هنر خوشبختی دربردارندهٔ پنجاه قاعدهٔ زندگی است. این قواعد، به عنوان قواعد و اصول زرین، به شیوهٔ فرانسویها تدوین و فرمولبندی شده است: یعنی شامل تأملات و اندیشهها و قلماندازهایی است که حجم آن کمی از اندرزگویه و گزینگویه بلندتر است و، در قالب دستورالعمل، حاوی رهنمودها یا راهکارها و توصیههای تربیتی است، و هر یک به سهم خود دربردارندهٔ یک برهان فلسفی – اخلاقی است. برای نمونه: قاعدهٔ ششم، آگاهانه دست به کاری بزنیم که در توانمان است و آگاهانه بارِ رنجی را بر دوش بکشیم که ناگزیر به ما وارد میشود. «نباید آنطور که میخواهیم، بلکه باید آنطور که میتوانیم زندگی کنیم.»
Arthur Schopenhauer was born in the city of Danzig (then part of the Polish–Lithuanian Commonwealth; present day Gdańsk, Poland) and was a German philosopher best known for his work The World as Will and Representation. Schopenhauer attempted to make his career as an academic by correcting and expanding Immanuel Kant's philosophy concerning the way in which we experience the world.
دوستان گرانقدر، این کتاب قرار نیست راهِ خوشبخت شدن را به شما نشان دهد.. وگرنه نوشته هایِ زنده یاد شوپنهاور نیز تفاوتی با این کتابهایِ چرت و پرت و زردی که این روزها متأسفانه در بازارِ کتاب ایران همچون ویروس شیوع پیدا کرده و به قول خودشان از راه هایِ موفقیت و خوشبختی و ثروتمند شدن، سخن میگویند، ندارد... شوپنهاور در هر صفحه از نوشته هایش ممکن است به موضوعات گوناگونی اشاره کند.. من در این سالها جملاتِ زیادی را از نوشته هایِ وی بیرون آورده ام که میتوانم دو جلد کتاب از آنها منتشر کنم.. از میانِ نوشته هایِ زنده یاد شوپنهاور «پنجاه» روش و قاعده برایِ زندگیِ سالم، همراه با سرخوشی را برگزیده اند که در این کتاب گردآوری شده است... درکل این استادِ اخلاق و زندگی، نسخه ای صادر کرده است برایِ زندگی بهتر.... امتیازی که به این کتاب دادم، تنها به سببِ نوشته ها و جملاتِ شوپنهاورِ بزرگ بود و بس... وگرنه این کتاب موضوعات و جملاتِ مشابه را زیاد تکرار کرده است و ترجمه «علی عبداللهی» نیز همچون دیگر کتابهایِ این مجموعه، ترجمۀ خوبی نیست و حتی تلاش نکرده تا از واژه های درست و جمله بندی های مناسب، استفاده کند... بنابراین، جملاتی مهم از این کتاب را با کمی ویرایش، برایِ شما عزیزان در زیر مینویسم که دیگر برایِ دانستن و خواندنِ آنها نیاز به خریدِ این کتاب را نداشته باشید -------------------------------------------- آگاهانه دست به کاری بزنیم که در توانمان است و آگاهانه بارِ رنجی را بر دوش بکشیم که ناگزیر بر ما وارد میشود... نباید آنطور که میخواهیم، بلکه باید آنطور که میتوانیم زندگی کنیم **************** پیش از آنکه چیزی را عملی سازیم، باید به اندازۀ کافی و با پختگی در آن بی اندیشیم.. پس از آنکه آن کار را انجام دادیم، دیگر نباید ذهنمان را مشغولِ خطرهایِ احتمالی که ممکن است برایمان پیش بیاید، کرده و از آنها بترسیم.. اگر احیاناً با سرانجامی شوم در آن کار روبرو شدیم، بهتر است این نکته را در نظر داشته باشیم که تصادف و اشتباه در هرکاری ممکن است رخ دهد **************** انسان با کم بها دادن به شوربختی، دایره اش را محدود میسازد و این محدودیت برایش خوشبختی می آورد **************** انسان زیرک در پیِ لذت نمیکوشد، بلکه در پیِ از میان برداشتنِ درد است **************** اگر میخواهی همه چیز در چنگِ تو باشد، خود را از شرِ موهومات رها کن و فرمان پذیرِ عقل و خرد باش **************** هیچ چیز به سودمندیِ دوری جستن از جلبِ توجهِ مردم و کم سخن گفتن با دیگران و بسیار سخن گفتن با خویشتن نیست... پُرگویی با دیگران سببِ بر ملا شدنِ رازهایِ مگو میشود ... کسی که تو به او اعتماد میکنی، آنهم به شخصِ دیگری اعتماد دارد و سخنِ تو را در دلِ خویش نگاه نمیدارد **************** سرخوشی به همراهش خوشبختی می آورد ... سرخوشی جایگزینِ هرچیزی میشود، ولی هیچ چیز جایگزینِ سرخوشی نخواهد شد **************** بکوش تا زندگی را به سعادتمندانه ترین شیوه، زندگی کنی و بکوش تا آن را به همان صورت که وجود دارد، تحمل کنی **************** درست از همان زمانی که انسان از تخیلات و اوهامِ خویش، تمامِ مواردِ خوشبختیِ ممکن و پیامدهایِ آن را به تصویر میکشد و به آن رنگ و جلا میبخشد، به همان میزان، واقعیت برایش فاقدِ لذت میشود.. بنابراین بر تخیلاتتان لگام زده و آن را مهار کنید **************** جستجو در پی گذشته، بی فایده است .. و نگرانی برایِ آینده، بیشترِ اوقات سودی نخواهد داشت .. پس بهتر است بدانیم که این زمانِ حال است که چشم انداز و محلِ وقوعِ هر نوع سعادت و نیکبختیِ ما میباشد **************** بخشِ بزرگی از شوربختی هایِ ما، همواره در نادانی ای ریشه دارد که به واسطۀ خوشبینی دچارش میشویم **************** در نیمۀ دومِ زندگی، اشتیاقِ سوزان و همواره ارضاء نشده ای که در پیِ گشتن به دنبالِ خوشبختی، به وجود آمده بود، جایِ خود را به نگرانی از شوربخت شدن و ترس از ناکامی میدهد **************** به جایِ آنکه به این فکر کنید که: چه میشد فلان چیز برایِ من بود؟ .. به این فکر کنید که چه میشود اگر فلان چیز را از دست بدهم!؟ نگهداری از دارایی هایِ مالی و معنوی، مهمتر از بدست آوردنِ نداشته ها و نگرانی ها و جنگیدن برایِ بدست آوردنِ آنها میباشد **************** اگر برایِ آرزوها و خواسته هایمان هدفی تعیین کنیم و اگر خشم و آزِ درونی را کنترل و مهار کنیم و پیوسته به یاد داشته باشیم که انسان تنها به بخشِ کوچکی از آرزوهایش میتواند دستیابی داشته باشد و خاطرمان باشد که دردها و ناملایمات در زندگی اجتناب ناپذیر است، آنگاه خواهیم توانست تا همه چیز را در زندگی تحمل کرده و از خیلی چیزها چشم پوشی کنیم **************** بزرگترین دیوانگی آن است که انسان تندرستی و سلامتِ خویش را قربانیِ هر چیزِ دیگری کند.. فرقی ندارد آن چیز چه باشد، چه ثروت، چه مسائلِ دینی و مذهبی و چه شهوت و شهرت **************** خوشبختی در درونِ ماست و محال است که آن را در جایِ دیگر پیدا کنیم **************** انسانِ سرخوش، کسی است که از فرجامِ مناسبِ هر اتفاقی خوشحال میشود، ولی از فرجامِ نامناسب در هر اتفاقی، از کوره به در نمیرود و زود خشمگین نمیشود **************** آنچه هستیم بیشتر باعثِ خوشبختیِ ما میشود تا آنچه داریم... پس هرکس قاعدتاً تلاش میکند تا دانش و معرفت را کسب کند نه آنکه آن را بسازد **************** تصادفی بودن، پدیده ای صرفاً ذهنی است و زاییدۀ محدودیتِ افقِ فهمِ ما میباشد و درست به همان اندازه ذهنی است که افقِ دیدمان ذهنی است، آنهم در جایی که در آن، آسمان بر زمین مماس میشود --------------------------------------------- امیدوارم این ریویو، برایِ شما دوستانِ خردگرا، مفید بوده باشه «پیروز باشید و ایرانی»
کتاب خوبی بود اما نه کامل و جذاب ! ترجمه خیلی جالب نبود . پی نوشت ها اصلا به درد نمیخورد . به نظرم اگه ترجمه خوبی میشد میتونست ۵ ستاره بگیره ولی متاسفانه من چند تا از قاعده ها رو نفهمیدم و پی نوشت ها هم خیلی کمکی نکرد .
نمیدونم چرا این کتاب رو با کتاب "در باب حکمت زندگی" از شوپنهاور یکی کردن، چون یکی نیستن و دو کتاب متفاوتن. . این کتاب شامل پنجاه قطعه خردمندانه برای زندگی میشه که یکم تلخ، خیلی آرامشبخش، خردمندانه و البته از نظر من خیلی واقعبینانه هستن، نه بدبینانه. شوپنهاور همیشه برام آرامش میاره و یادم میندازه که تو این دنیا انقدر خودم رو جر ندم و آرومتر حرکت کنم و واقعبینانهتر به دنیا نگاه کنم. . البته خیلییی وقت پیش خوندم و شاید تا حد زیاد فراموش کرده باشم، باید دوباره بخونمش.