کتاب «تاریخ و تحول نشر» بدون شک در حال حاضر بهترین اثر در باب تاریخ نشر کتاب ایران است. از جمله ویژگیهای بارز این کتاب، جامعیت آن است که نشر را، از ابتدا تا انتهای عصر پهلوی در بر گرفته و خواننده تنها با مطالعه این کتاب میتواند با نمایی کلی از تاریخ و تحولات مهم نشر آشنا گردد؛ از دیگر ویژگیهای مهم کتاب، مستند بودن آن است که نویسنده کوشیده با استفاده از منابع و مستندات درجه یک و حتی با استفاده از تاریخ شفاهی نشر، اطلاعات متقن از نشر کتاب به خواننده ارائه دهد.
بعد از خوندن کتاب تاریخ شفاهی نشر ایران توجه من به تاریخ نشر بیشتر جلب شد و متوجه شدم که برای فهم تاریخ معاصر ایران بهتره کتابهای مربوط به تاریخ نشر هم در سبد مطالعاتیم باشه و راستش از خوندن دربارهش لذت هم میبرم. من فکر میکردم که توی این یکی کتاب اطلاعات بیشتر و منسجمتری دربارهی تاریخ نشر گیرم بیاد چون تاریخ شفاهی نشر در واقع مصاحبه با عدهای ناشر مطرح از گذشته تا به امروز بود. اطلاعات به صورت منسجمتری بهم ارائه شد ولی فکر میکنم خوندن تاریخ شفاهی برای کسب اطلاعات دربارهی وجوه مختلف ایران معاصر راه مفیدتری باشه تا خوندن کتابهای این مدلی. مشخصا دربارهی تاریخ نشر بخوام توضیح بدم باید دو دلیل رو ذکر کنم که هر دو هم مربوط به ویژگی کار نشر و انتشارات در ایرانه. نشر در ایران وابسته به افراده. همچون ایرج افشاری پیدا میشه و انتشارات دانشگاه تهران رو به رونق میرسونه. عبدالرحیم جعفریای وجود داره که از زندگیش میزنه تا انتشارات قدرتمندی مثل امیرکبیر رو به وجود بیاره. طبیعتاً وقتی افراد هم میمیرن یا مثل امیرکبیر توسط حکومت جانیای به اسم جا کنار زده میشن و نشر مصادره میشه، رونقی که توسط افراد به وجود اومده بود هم از بین میره. در خارج از ایران کمتر اینطوره. انتشاراتهایی وجود دارن که از عمرشون بیشتر از صد سال میگذره و چیزی که رونق اونها رو حفظ کرده فرد نیست، سیستمه. وقتی شما قرار باشه دربارهی تاریخ یک سیستم تحقیق بکنید بله احتمالا کتابهای این مدلی باید بنویسید ولی وقتی تمام دورهی رونق و اعتبار یک نشر وابسته به یک فرد بوده که از قضا ناشر هم هست همون تاریخ شفاهی تصویر واضحتری به مخاطب دربارهی تاریخچهی اون نشر ارائه میده. چهبسا که اگر عبدالحسین آذرنگ با ناشران دوستی و معاشرتی نداشت همین اطلاعات رو هم نمیتونست برای کتابش جمع بکنه که الان توضیح میدم چرا. متأسفانه ناشران ما از جمعآوری و تدوین مدارک و اسناد و همچنین تاریخ انتشاراتشون غافل بودهن. تنها ناشری که روزنوشتهاش رو منتشر کرده عبدالرحیم جعفریه. این کارو برای پژوهشگر حوزهی تاریخ نشر دشوار میکنه، چون تنها منبع باقیمونده گفتههای خود اون ناشره. برای همین باز خدا رو شکر آذرنگ دست به این پژوهش زده که دسترسی به بیشتر این ناشران رو داشته و خودش هم در فضای نشر اون زمان تنفس کرده و تجربههای شخصی داره. باید بگم که بخشهای مربوط به بنگاه ترجمه و نشر و انتشارات فرانکلین تو این یکی کتاب برام مفیدتر بود و خب طبیعی هم هست چون اینا نشر دولتی بودن و هم اسناد و مدارک بیشتری ازشون باقی مونده، هم کمتر رشد و توسعهشون وابسته به یک نفر بوده. کتاب همچنان آمارهای مفیدی ارائه میکنه که از بخت ناگوار اونها هم به دلیل کمدقتی سازمانهای آماری قبل از انقلاب بالا و پایین داره عدد دقیقش. مطالبی که دربارهی تاثیر نشر بر شکلگیری تمدن گفته میشه مفیدن و نگاهی دوباره به تاریخ ایران اما این بار از منظر انتشارات خالی از لطف نیست. فصلهای مجزایی هم که برای سانسور در هر دهه اختصاص داده شده منسجم و پرمطلبه.