بدون تعارف، سه راه سرگردون، قصه ی روزگار ماست. که در بستری از ماجراهای خانوادگی، غصه های اجتماعی و سازمانی امروزمان را روایت و تلاش می کند نشان دهد که چگونه در زمینه ای از نابسامانی مناسبات خانوادگی و اجتماعی، فساد سازمان یافته و سیستمی شکل می گیرد و مفسدین، ماهرانه، در پیش چشم بینندگان بهت زده، بند بازی می کنند.
این مطلب قبلا نوشته شده است/// اولین مواجهه من با این کتاب از طریق پست قرار داده شده در استوری میثم رمضانعلی بود. تعریف و تمجید نگارنده را که خواندم به خرید کتاب مشتاق شدم و تلاش کردم به سرعت کتاب را تهیه کنم تا سریع تر به فصای داستان برسم. زمانی که کتاب را خریدم چون مصادف بود با مسافرتم به اهواز و فرصت کم تا کنکور ارشد ترجیح دادم این کتاب را با خودم نبرم و خواندنش را به زمانی بعد از کنکور موکول کنم اما طاقت نیاوردم و پس از بازگشت از اهواز خواندن کتاب را آغاز کردم انگار به دلم صابون زده بودم که کتابی قوی و ملموس برای خودم را خواهم خواند. اوایل کتاب تا حدود 100 صفحه داستان متوسط بود و طبیعتا به دلیل جذابیت ذاتی داستان و کنجکاوی و شاید به امید اتفاقی غیر منتظره در داستان کتاب را ادامه دادم اما آن اتفاق که باید می افتاد و آن چالش های باور پذیر اتفاق نیفتاد که نیفتاد. قطع شدن مکرر داستان و فصل های کوتاه کوتاه تا حدی باعث پاره پاره شدن داستان شده بود تا جایی که در انتهای یکی از فصل ها انتظار داشتم متن و داستان ادامه پیدا کند اما نویسنده مطلب را رها و به سه نقطه اکتفا کرده بود. نکته ی دیگر به نظر این حقیر بعضی دیالوگ ها بود که کلیشه ای به نظر می آمد یعنی حرف جدیدی نبود، انگار تکرار مکررات بود یعنی نویسنده نتوانسته بود مخاطب را با کارکتر خود همراه کند و تفکرش را در قالب داستان و غیرمستقیم به ما القا کند بلکه دیالوگ را عرضه کرده بود.(البته از حق نگذریم دو سه مورد دیالوگ بود که برایم جالب بود) فضا سازی در برخی صحنه ها غیر واقعی و غیر قابل باور بود مخصوصا پس از اینکه دلیل را متوجه می شدی و می فهمیدی که این نه از سر اتفاقات جذاب و غیر منتظره داستان، بلکه یک صحنه سازی عادی است. /////برای مثال صحنه ای که "کیان" به "پوریا" سیلی زد و سپس استدلال سیلی زدنش را بیان کرد برای من خیلی غیر قابل باور نبود. ///// بعضا تشبیهات بی دلیل هم در کتاب موجود بود مثلا تشبیه گریه به برف های آب شده ی کلیمانجارو؛ بین متن روان و غیر ادبی داستان این تشبیه نمی دانم چه وجه شبهی دارد؟ (اگر کسی می داند از ما دریغ نکند.) به نظرم انتهای کتاب و جمع بندی با عجله صورت گرفته بود و حدود 5 صفحه پایانی کتاب به شکلی بود که انگار نویسنده می خواهد مجموعه ای از اتفاقات و نتیجه گیری ها را در همین چند صفحه پایانی جا کند که خب این طبیعتا دلچسب بنده نبود.
"سه راه سرگردون" به مانند اسمش واقعا سرگردون است انگار که حتما بخواهد از آقازادگی و مبارزه با آن صحبت کنی ولی کتاب جا نیفتد.
حدود 320 صفحه کشاندن مخاطب و پایان یهویی و پرتابی کتاب به علاوه ادامه دارد پایین صفحه که اگر بنا بر ادامه بود روا بود که همین کتاب پخته تر به پایان برسد. واقعا می شد از وقت و 21500 تومان پول این کتاب استفاده به مراتب بهتری کرد هر چند که وجود این کتاب ها باعث می شود که قدر کتابی مثل #رستاخیز_عاشقی با آن کشش و داستان ناب را بدانیم.
ماجرا از اونجایی شروع میشه که شخص اول کتاب که مسئول رسانه ی یک شرکت هست به دنبال پیدا کردن فسادهای اقتصادی داخل شرکت (هولدینگ) و شرکت های زیر نظر اون هولدینگ هست که با اتفاقات و مشکلاتی که براش به وجود میاد سر و کله میزنه کتاب خوبی بود ولی به جذابیت رمان های دیگه ی انتشارات کتابستان معرفت که تا الان معرفی کردم نیست ولی خوندنش خالی از لطف نیست و برای گذراندن وقت کتاب خوبیه