مجموعهای از هفت مقاله که نویسنده برای خوانندهٔ غیر متخصص نوشته است. عناوین این مقالهها چنیناند: «پیرامون زبان و زبانشناسی»؛ «فارسی، زبانی عقیم»؛ «جمله، واحد ترجمه»؛ «روانشناسی زبان»؛ «اهمیت استنباط در درک زبان»؛ «ادراک گفتار»؛ و «مقایسهٔ مقولات اسم در زبان فارسی و انگلیسی».
مقالۀ «پیرامون زبان و زبان شناسی» یه معرفی مختصر و مفید و همه فهمه که میتونه برای کسی که داره فکر میکنه وارد رشتۀ زبان شناسی بشه یا نشه خیلی مفید باشه، چون شاخه های مختلف این رشته رو معرفی میکنه و امکانات و سمت و سوی هرکدوم رو مشخص میکنه. مقالۀ دوم با نام «فارسی، زبان عقیم؟» هم غوغاست، و حرف اصلیش همون حرف «زبان باز» داریوش آشوریه، و همون حرف خیلی دیگه از اُدَبا و زبون شناس هاس و میگه که شمار «فعل ساده» در فارسی بسیار کمه و یه فهرست ارائه میده از اونهایی که بودن و دیگه نیستن (مولیدن، گرازیدن، ...) و اونهایی رو معرفی میکنه که در زبان مردمی دارن شکل میگیرن اما زایایی ندارن و غیره و غیره؛ بسیار مقالۀ جالبیه برای فارسی زبانان. مقالۀ «جمله، واحد ترجمه» دم دستی بود و خیلی مرا خوش نیامد. مقالۀ «روانشناسی زبان» باز غوغاست و خب از اسمش معلومه که به چی میپردازه، ولی خب اینجا هم با یه معرفی ساده و اولیه طرف هستیم. و مقالات بعدی یعنی «اهمیت استنباط در درک زبان» و «ادراک گفتار» و «مقایسۀ مقولات اسم در زبان فارسی و انگلیسی» هم هرکدوم نقاط و اوج های قشنگی دارند. به طور کلی کتاب کوچک و ساده و جذابیه که میتونه ایده بده به خوانندۀ جوان و تازه کار در مورد ورود یا عدم ورود به این رشته.
برای ورود به زبان و زبانشناسی بسیار منبع موجزیست. این کتاب شامل تعدادی مقاله است. گرچه این مقالهها به نیت کتاب شدن نوشته نشدهاند، اما مجموعهی بهسامانی را تشکیل دادهاند. کتاب آسانی است. به عقیدهی من خواندناش برای همگان مفید و ضروری است، نه فقط اهل مطالعه و دست به قلمها، بلکه برای هر کاربر ربانی.
اولین مقاله به تعاریف، مسائل و عرصههایی میپردازد که زبانشناسی در آنها حضور دارد. «فارسی، زبان عقیم؟»، عنوان مقالهی دوم است. خواندنش به شدت به هر کسی توصیه میشود که فکر میکند زبان شخصی است و همگان نه تنها آزادند، بلکه بهتر است که هر جور مایلاند آن را به کار گیرند تا با این لطفشان زبان پویاتر شود، و این راهی است که انگلیسی و فرانسه و غیره رفتهاند، و در نتیجه نباید عدهای ملانقطی و بیکار مانع آزادی شخصیشان و پویایی زبان شوند. مقالهای دیگر از کتاب به ترجمه میپردازد و استدلال میکند که جمله واحد صحیح ترجمه است. در مقالهای دیگر، دربارهی روش کار جسم و مغز برای نوشتن، خواندن و بکارگیری زبان و گفتار حرف زده میشود. پیرامون زبان و زبانشناسی چند مقالهی دیگر هم در کتاب آمده.
نوشتههای این مجموعه که همه پیش از انتشارشان در قالب کتاب، در جاهای مختلف نشر یافته بوده، به موضوعهایی درزمینۀ زبانشناسی مرتبط است. باطنی با هدفقراردادن مخاطبِ عام و غیرمتخصص، کوشیده است پارهای از مبحثهای این دانش را با زبانی شفاف و گویا و آسانفهم بیان کند و بهحق از پس این مقصود بهخوبی برآمده است. عنوان هفت مقالۀ کتاب چنین است: ـ پیرامون زبان و زبانشناسی؛ ـ فارسی: زبانی عقیم؟؛ ـ جمله: واحد ترجمه؛ ـ روانشناسی زبان؛ ـ اهمیت استنباط در درک زبان؛ ـ ادراک گفتار؛ مقایسۀ مقولات اسم در زبان فارسی و انگلیسی.
یکی از بهترین آثار دکتر محمدرضا باطنی (۱۳۱۳-۱۴۰۰) کتاب «پیرامون زبان و زبانشناسی» است که از هفت مقالهٔ خواندنی تشکیل شده است. این استاد پیشین دانشگاه تهران و متخصّص زبانشناسی، در نخستین مقالهٔ این کتاب، علاوه بر اینکه تعریف زبان را غیربدیهی میداند، در اصل تعریف نیز تشکیک کرده و تعاریف را کامل و اطمینانبخش نمیشمرد (باطنی، ۱۳۷۱: ۹). چنانکه معتقد است امروز هیچ زبانی را نمیشناسیم که کلیۀ قواعد آن به نحو علمی تدوین یافته باشد (همان: ۲۸).
دکتر باطنی ضمن اشاره به پیوستگی زبان و فلسفه، زبان را ابزار کار فیلسوف خوانده (همان: ۱۸) و متذکر شده است که فیلسوفان در این زمینه اتّفاق نظر ندارند و برخی از آنان ازجمله هنری برگسون با مشرب عرفانی زبان را بهکلّی برای شناخت حقیقت نامناسب میدانند و برخی هم مانند لودویگ ویتگنشتاین زبان را گرهگشای مشکلات و وظایف فلسفی میشمرند (همان: ۲۰-۲۱).
این نویسنده و مترجم نامدار اصفهانی، فارسی سره، که در آن هیچ واژۀ عربی یا فرنگی نباشد، مردود و غیرعلمی دانسته (همان: ۵۸) و مینویسد:
من معتقد به طرد واژههای متداول عربی در فارسی نیستم. بعضی از این واژهها قرنهاست که در فارسی به کار رفتهاند و امروز جزو واژگان زبان فارسی هستند، همانطور که تعداد کثیری از واژههای فارسی به صورت معرّب در عربی بهکار میروند و امروز جزء لاینفکِ زبان عربی هستند. چنانکه در قرآن کلمات غیرعربی و فارسی فراوانی آمده است (همان: ۵۹).
یکی دیگر از مقالههای جذّاب و ظاهراً جنجالبرانگیز این اثر، مقالۀ «فارسی زبانی عقیم؟» است. مقالهای که نویسندۀ آن معتقد است دربارۀ زیبایی، شیرینی، گنجینۀ ادبی و دیگر محاسن زبان فارسی سخن بسیار شنیدهایم. و اکنون شاید وقت آن رسیده باشد که با واقعبینی به مطالعۀ تواناییهای زبان فارسی بپردازیم و ببینیم آیا این زبان میتواند جوابگوی نیازهای امروز جامعۀ ما باشد؟ آیا در آن کاستیهایی یافت میشود و اگر یافت میشود چگونه میتوان آنها را برطرف ساخت؟
زبان فارسی در وضع فعلی برای برآوردن نیازهای روزمرۀ مردم با مشکلی مواجه نیست، ولی برای واژهسازی علمی از زایاییِ لازم - مانند فعل ساختن از اسم و یا صفت ساختن از فعل - برخوردار نیست و نمیتواند یک زبان علمی باشد، مگر اینکه برای کاستیهای آن چارهای اندیشیده شود (همان: ۴۵-۴۷). در انگلیسی telephone را به صورت فعل - فعل ساده - هم به کار میبرند. در فرانسه نیز از آن فعل telephoner را ساختهاند. در عربی هم از آن فعل میسازند و میگویند تَلفَنَ ، یُتَلفِنُ. اما ما در فارسی از فعل مرکبِ تلفن کردن – که فعل سادهای از آن نداریم - استفاده میکنیم (همان: ۴۹).
ما بعد از قرنها هنوز میگوییم «طلبیدن» مصدر جعلی است و اجازه نمیدهیم در زبان فارسی فعل جدیدی ساخته شود. شاید وقت آن رسیده باشد که برچسب جعلی و جعلیات از روی واژههای تازه پاک شود. اگر جز این کنیم، فارسی از لحاظ واژگان علمی زبانی عقیم باقی خواهد ماند (همان: ۶۰).
و اما یکی دیگر از مقالات ارزشمند و قابل تأمّل دکتر باطنی که خارج از این کتاب به چاپ رسیده است، مقالهای است که او آن را در سه بخش با عناوین «اجازه بدهید غلط بنویسیم»، «هیاهوی بسیار بر سر هیچ» و «فارسی بیدی نیست که از این بادها بلرزد» در نقد کتاب «غلط ننویسیم» اثر ابوالحسن نجفی منتشر کرد.
محمدرضا باطنی در این مقالۀ خواندنی متعرّض امر و نهیهای جزمی، سختگیرانه و البته اشتباه کتاب «غلط ننویسیم» شده است (باطنی، ۱۳۶۷: ذیل «بخش اول مقاله»، ۲۷-۲۹) و میآورد:
چندگونگی صورتهای زبان در تلفظ، در خط، در ساخت واژهها و نیز در الگوهای دستوری مشاهده میشود. در اینگونه موارد سئوال نباید به این صورت مطرح شود که از اینها کدامش درست است؟ بلکه منطقیتر این است که پرسیده شود از اینها کدامش درستتر یا کدامش مصطلحتر است؟ در بسیاری از موارد حتی به این سئوال نسبی هم نمیتوان جواب داد...
زبانشناسان چون این واقعیت را دربارۀ تحولات زبان میدانند از برخورد با این دگرگونیها برآشفته نمیشوند و آن را امری طبیعی میدانند. اما طرفداران پاکی زبان که زبان را همواره شسته و رفته میخواهند این گوناگونیها را برنمیتابند و آنها را به بلبشو، هرج و مرج و تباهی زبان تعبیر میکنند و روشن است کار آنها مشت بر سندان کوبیدن و خشت بر دریا زدن است (همان: ذیل «بخش سوم مقاله»، ۲۲).
باید بدانیم که ابوالحسن نجفی به معنی دقیق کلمه زبانشناس نیستند (همان: ذیل «بخش اول مقاله»، ۲۶) و من با آنکه به دلایل حرفهای نمیتوانم حتی یک کلمه در تأیید کتاب «غلط ننویسیم» بگویم یا بنویسم، با اینهمه بجا میدانم تکرار کنم که آقای نجفی بطور یقین به فرهنگ و ادب این سرزمین خدمات شایانی کردهاند و از این رهگذر مورد احترام همه هستند (همان: ذیل «بخش سوم مقاله»، ۲۵).
البته اینگونه انتقادات و خردهگیریهای دکتر باطنی را نباید به هیچ عنوان حمل بر بیبندوباری در کاربرد زبان دانست، بلکه ایشان ترغیب کنندۀ برخوردِ توصیفی با زبان و محکوم کنندۀ برخوردِ تجویزی و تصنّعات فضلفروشانه با زبان است. چنانکه خود در انتهای مقالهاش تأکید میکند که هیچ خطری زبان فارسی را تهدید نمیکند؛ زیرا زبان فارسی بیدی نیست که به این بادها بلرزد (همان: ۲۵).
منابع:
_ باطنی، محمدرضا، ۱۳۷۱، پیرامون زبان و زبانشناسی، تهران، فرهنگ معاصر.
_ باطنی، محمدرضا، ۱۳۶۷، «اجازه بدهید غلط بنویسم» و «هیاهو بر سر هیچ» و «فارسی بیدی نیست که از این بادها بلرزد»، آدینه، خرداد و تیر و مرداد، شمارههای ۲۴و۲۵و۲۶.