نخستین دفتر شعر سید تقی سیدی. ساده میگویم، اینجا، شاعر نه پیامبر است، نه حکیم، نه تماشاگر است نه بازیگر، شاعر روایتگر احساسی است که شاید درک کرده باشد، شاید نه
چه ساده آمدم از هر کجای قصه که بودم به هر کجا که تو گفتی، به هر کجای مزخرف
خدا کند که نیفتد مسیرشان به هم آندو دو آشنای قدیمی، دو آشنای مزخرف
《هو الحق》 توی دو پارت و با فاصلهی کم همش رو خوندم و خیلی لذت بردم. شعرها برام قابل لمس بودند و یک جاهایی ذوق میکردم از خلاقیت شاعر. مثلا شعر عاشقانهای بود که غم فردی رو روایت میکرد که دل به کسی باخته که از نظر خونی با هم مطابقت ندارند و به گفتهی دکتر و یار نمیتونند مال هم بشند... موضوعش برام تازگی داشت. 🌸🌿 چشم بر چشمان من میزد گره بر روسری بودنش یک خواب بود و رفتنش ناباوری
من نگاهش میکنم او هم نگاهم میکند او برای دل بریدن من برای دلبری ۱۲مرداد ۱۴۰۱🌱🌼