کتاب «قنادی ادوارد» ۶ داستان با این عناوین را شامل میشود: پاسخ چشم، دویدن به خواب، صد مثلث، شاخههای روشن، قنادی ادوارد، کبابی سردست. دو داستان «پاسخ چشم» برای اولینبار اردیبهشت سال۹۷، «دویدن در خواب» آذر ۹۵، در مجله همشهری داستان چاپ شدهاند. داستان «صد مثلث» هم در کتاب «خاتم» (مجموعهداستان برگزیده نخستین جشنواره خاتم در سال ۹۵) و «کبابی سردست» برای اولینبار دیماه ۹۶ در همشهری داستان چاپ شده است. «شاخههای روشن» و «قنادی ادوارد» هم برای اولینبار در این کتاب چاپ شدهاند. بریدهای از داستان پاسخ چشم: به پرتو فکر کردم. اینکه چقدر از من آدمتر است. صاف و روشن و صادق همان جزییاتی را که در زندگیمان بود به دکترش منتقل کردهبود. چیزی را در پوستهٔ چیز دیگری پنهان نکردهبود. پرتو از دورویی من، از ریایی که در دوگانگی من بود در امان مانده بود.
بعضی از داستانهاش رو خیلی دوست داشتم. ولی چندتاییش خیلی به دلم ننشست. مهم تر از همه، استفاده آرش از انبوه کلمات بود. واقعاً انگار میخواست دایره لغاتش رو به رخ بکشه. کلمات قدیمی، جدید، عجیب، منقرضشده، اصطلاحات اصفهانی امروز صبح زود، قبل از رسیدن به محل کارم تموم شد و داستان آخری اونقدر توی فضای اصفهان بود، وقتی میخواستم بیام فکر میکردم اصفهان که این خیابونها رو نداشت. توی اصفهان که اینقدر مردم ترکی صحبت نمیکردند.
من قبل از این کتاب بازار خوبان رو از صادق بیگی خونده بودم که خیلی خوشم اومده بود. این کتاب هم داستانهای خوبی داره منتهی فضای حاکم بر اون کتاب برام جذاب تر بود. به نظرم نقطه ضعف این کتاب داستان آخرش بود که یه جورایی سرهم بندی شده بود
به خاصیت آفرینندگی ارتباط فکر کرد وقتی اینقدر تنهاست. حالا که نفاق از خودش بود، به رفاقتهای نداشتهٔ این سالهایش هم فکر کرد. به اینکه چهطور دلهای سابق را برگرداند.