در این مجلد از روزنامه خاطرات ناصرالدین شاه، علاوه بر شرح مفصلی از وقایع روزانه از قبیل شکار و تفرجهای شاهانه، شرح مسافرت به لار، شهرستانک و کلاردشت، به بسیاری از گزارشهای دست اول مملکتی و اجتماعی از قبیل عزل و نصبهای دولتی و اوضاع اجتماعی و آب و هوایی نیز پرداخته شده است. یکی از مهمترین بخشهای این کتاب، وقایع مربوط به انتشار شبنامههای ضد حکومتی و اتفاقات منتج از این اعمال است که میتوان آن را پیش زمینهای برای وقایع رژی تنباکو دانست. اهمیت این گزارشها دو چندان میشود، هنگامی که این وقایع از زاویه دید شخص اول مملکت نگریسته شود.
۲تا فایل ۴ ساعته گوش دادم= ۸ ساعت. حس میکنم گوش بدم ادامشو میمیرم از حس خفگی درون سینهای، از خشم زیر پوستم، از دستنخوردگی تهران، از تمیزی تهران، از برفهایی که میومد، از اینهمه از از از گفتن... ناصرالدین شاه آرتیست بوده حقیقتا، بهترین تعریفم ازش همینه. بهش لطف میکنم. هرخوبی و سلیقهای هم داشته از همین ظرافت طبعش بوده و خب واقعا اهمیت میداده به سبک زندگیش، یه دونژوان پولدار وقتی شخص اول کشور باشه همین میشه. که ازین دورهمی بره اون دورهمی، این قومو خویشو اینور دنبال خودش بکشه، اون قومو خویششو اونور. شبیه به کارناوان مرحوم رئیسی، همه رو با خودشون میبردن. از بس مردمی و دست و دلباز بودن. چیزی که خیلی جالب بود در این ۸ ساعت که روزهای زیادیه نخست وزیر مملکت بدجور مریضه و مدتهاس تو تخت مونده و خیلی نگرانشن. من فقط به این فکر کردم این که شخص اول کشور بوده اینجوری بیماری بهش رسیده دیگه بقیه مردم عادی و البته مردم فقیر ایران چقدر مردن اون موقع، فقط تو همون روزها... و یک کلمه هم از نگرانی یا رسیدگی تو مغز ارتیست غرب زده رد نمیشه... هشتاد درصدم نوشته ( باز خون آمد ) جدا از خنده عصبی دلمم خنک شد اونقد اذیت بوده از بواسیرش:))