یعقوب یادعلی نویسنده و فیلمساز ایرانیتبار است. او تحصیلاتش را در زمینهٔ فیلمسازی در دانشگاه صداوسیما به اتمام رساند و در صداوسیما با عنوان کارگردان استخدام شد. یادعلی فعالیت ادبیاش را در سال ۱۳۷۷ با انتشار مجموعه داستان «حالتها در حیاط» شروع کرد. او تاکنون سه مجموعهداستان و سه رمان منتشر کرده است.
رمان آمرزش زمینی در سال ۱۳۹۸ منتشر شد. یادعلی در این رمان از تجربیات ملالآورش در بند استفاده کرده و داستانی با فرم روایی جذاب و نو پرداخته است. این رمان داستان بلندی است که در آن خردهروایتها به هم متصل میشوند و جهان آن را تشکیل میدهند. نویسنده در این رمان با شیوههای گوناگون داستان را جلو میبرد. یادعلی برای نوشتن این رمان از ساختار جدیدی استفاده کرده که متفاوت از ساختار معمول داستانهای فارسی است. این نویسنده شخصیتهای منحصربهفرد و جدیدی را پرداخته است که در ادبیات معاصر ایران کمنظیرند. آنها در این رمان جمع شدهاند تا از مرگ، زندگی بسازند. شخصیتهای این رمان کسانی هستند که نیاز دارند آمرزیده شوند، اما صدایشان شنیده نمیشود و بیپناه ماندهاند.
رمان آمرزش زمینی ماجرای نویسندهای را روایت میکند که دوران محکومیتش را در زندان میگذراند. یادعلی این رمان را با استفاده از خاطرات خودش نوشته است. او در ۲۴ اسفند ۱۳۸۴ به جرم توهین به قوم لر در اولین رمانش، آداب بیقراری بازداشت و به تحمل یک سال حبس محکوم شد. نویسندهای که شخصیت اصلی این رمان است، به دنبال فهم معنای دنیاست. او نمیتواند دلیلی برای گرفتاری در این مخمصه پیدا کند و فشار روانی عظیمی را متحمل میشود.
باورم نمیشه نویسنده متغیر منصور، آداب دنیا و آداب بی قراری این کتاب را نوشته باشد. اصلا نمیخواهم باور کنم که این همه اشتباه تکنیکی و تشتت و غلطهای دانه درشت در شخصیت پردازی مال یادعلی است. میخواهم این کتاب را خیلی زود فراموش کنم.
از نویسنده پیش از این فقط آداب بیقراری را خوانده بودم و دوستش داشتم؛ سرگذشت عجیب و غریب و مرگ زودهنگامش همیشه در گوشهای از ذهنم حضور دارد و تصمیم دارم به هر اثری که از ایشان دسترسی داشتم، بخوانمش. حکایت خواندن «آمرزش زمینی» هم بر همین اصل استوار است؛ کتاب را نه آنقدر پسندیدم که ۴ یا ۵ ستاره داشته باشد، نه آنقدر دوست نداشتم که ۱ یا ۲ ستاره نصیبش شود. تصور میکنم همین ۳ ستاره امتیاز منصفانهای باشد.
📚 از متن کتاب: «همهی مصیبتهای عالم زیر سر جدال نرها است بر سر ماده، قلمرو، قدرت؛ نرهایی که میخواهند برنده باشند: نر پدر، نر برادر، نر رییس، نر وزیر و وکیل و آقابالاسر.»
کتاب با روایتِ زندانی شدنِ شخصیت اول داستان که یک نویسنده است، در آخرین روز پیش از تعطیلات سال نو آغاز میشود که بیشباهت به ماجراهای واقعی که سر «یعقوب یادعلی» آمده هم نیست. پس از آن نویسندهی در بند، با سهیل آشنا میشود که با همسرش به جرم قتل در زندان به سر میبرند. در ادامه کتاب به روایت آنچه در زندگیِ سهیل و همسرش اتفاق افتاده است در قالب نامههای رد و بدل شده در زندان بین ایشان میپردازد.