نمرۀ واقعی دو و نیم. گفتگوها خوب و کار شده بودن؛ صحنه ها و چیدمانشون خوب بود؛ اطلاعات خُرده و خُرده و به جا ارائه میشد و لذت کشف از خواننده (یا بیننده) گرفته نمیشد در متن. ولی، همه چیزش تکراری اومد به نظرم. نمایشنامه دربارۀ مضامین عقش و خیانت بود، و خب این مضامین رو به خودی خود بد اجرا نکرده بود؛ ولی خب خیلی اثر شبیه این خونده م؛ از جمله مثلن کارهای مهدی میرباقری؛ بعضی از کارهای محمد یعقوبی؛ چیستا یثربی؛ بعضی از کارهای دیگۀ خود هاله مشتاقی نیا. ینی اگه بخوایم در خلأ نگاه کنیم به این نمایشنامه شاید اثر اوکیی باشه، ولی در میدان ادبیات نمایشی ایران خلاقیت و حرف تازه ای نداره. غیر از این هم حالا که دیگه سنّی به سرم اومده، خیلی با مضامین عشقی و شکست و خیانت و اینا ارتباط برقرار نمیکنم. شاید اگه ده سال پیش اینو میخوندم، خیلی باهاش حال میکردم و تلخی عشق های حرمان زده و تنهایی رو توش میچشیدم. ولی حالا از اثر انتظار دارم غیر از سوز و گداز عاشقانه چیز بیشتری به دست بده و حداقل به عمق ارتباط انسانها هم نفوذ کنه. یه نکتۀ دیگه هم اینکه تازگیا متوجه شدم که تأثیری که متن یه اثر میذاره ممکنه متفاوت باشه با تأثیری که اجراش میذاره. و خب ممکنه اجرای این اثر کار قوی ای بوده باشه.