علی معتمدی در این مجموعه تک نگاری، از زندگی مهاجران ایرانی می گوید. از احساس دوری. دوری از چیزی، کسی یا جایی که حتی گاهی دقیقا نمی دانیم چیست، کیست یا کجاست
از اولین دیدار با دایی مادرش در فرودگاه شیکاگو که به استقبال او آمده، تا گیج بودن میان احترام و صمیمیت با آدم ها در رفت و آمد های روزانه. از دشواری شنیده شدن، وقتی می خواهد فارسی حرف بزند، فارسی بنویسد و حالا دیگر نه این جایی ست و نه آن جایی. می گوید مهاجرت یک خودکشی تدریجی ست. یا شاید یک تولد دوباره. چیزی میان این و آن. یک دوگانگی. یک انتخاب. میان خوب و خوب. میان بد و بد. میان اجبار و اجبار. انتخاب در دنیایی کاملا خاکستری
او این مجموعه را از هشت سال زندگی در شمال، غرب و شرق آمریکا و سفر به هفت کشور دنیا و ملاقات با ایرانی های آن جا جمع آوری کرده است. بیست تک نگاری کوتاه که هر کدام برای خودش، یک قطعه جداست و در عین حال همه با هم یک دنیای واحد را می سازند. او از حافظه جمعی یک ایرانی می گوید که هزاران کیلومتر دورتر از خانه به دنبال معنای جدیدی از خانه می گردد
------
In this essay collection, Ali Motamedi narrates how it feels to be thousands of miles away from one's motherland for the first time. He ignites his narrrative by explaining the difficulty of finding a publisher in Iran while living abroad. He shares the unavoidable agony of becoming emotionally biased talking about different aspects of life, while there is little of such a thing as reliable emotional support for a foreigner.
From the night he arrived in the US at Chicago O'Hare and met his mom's uncle there, to being confused between respect and intimacy in everyday life when calling people's names, Motamedi captures the loneliness and dilemma, typical traps of social habits, aspiration, desire and hope of an Iranian immigrant who is seeking 'home', far away from home.
هر کسی که چمدان به دست گرفته و آماده است که ویزا به دست بپرد و بیاید این طرف آب، خواسته یا ناخواسته باید یک معادله ریاضی را حل کند. معادله ای که یک طرفش "این" است و طرف دیگرش "آن". بعد هم یک عمر فرصت دارد تا معادله را خودش به تنهایی و بدون گرفتن هیچ کمکی از دیگران حل کند.
فکر میکنم چیزی که یک نثر را برایم جذاب میکند عینی بودن یک اتفاق است . اینکه این کتاب را با این ذهنیت شروع کردم و پیش بردم که این ها مستندات زندگی یک نفر اند . یک نفری که بلد است در دل یک فضای غریب و نو ( مهاجرت ) زندگی را درک کند و بهتر بشناسد . این کتاب را دوست داشتم . چیز مشترکی که بین تمام نگاری ها مشترک بود . پذیرفتن بی جوابیِ یک مسئله ای . مسئله ای که یک طرفش این است و یک طرفش آن !