. و باد از دالانِ دستهایت میگریزد . و موسیقی ِ باد روی انگشتانَت . اندوه به سَبکی ِ برگ تشییع میشود. . و عطرِ گل بر بارگاه ِ شانهاَت . اما سخت اما سنگین این روزها که در تنام آرام میگذرند اما سخت اما سنگین . تو میدانی کدام باد -باد سوختهی شرقی- بال ِ ظریف ِ حنجرهام را میلرزاند . دوستت دارم میخوانم و زیر ِ آسمان ِ آبی پیر میشوم . صدای ِ موسیقی در باران زودتر از بهار میرسد . آنکس که کلمهای ندارد در سقوط شب به استقبال آفتاب میرود . تدفین در باران آمیزهای از خاک و آب و آهک و سدر دستهگلی به بیمارستان نخواهد رسید .
من سوی کدام مقبره میتوانم بگریم که در آن گریه حرف نباشد دخمهای باشد به سوی ِ زنی که گیسوانش را در باد شانه میزند .
نام، نه نامی نبود زن پوسید حافظه ایستاد حرف نور بود چراغ خاموش شد . اکنون ترمه ُ تابوت به کرانه رسیده . باد میآید و زوزه میکشد و بر موهایَت میآشوبد . دیر است باد زوزه میکشد و مرگ بر زنبق های جنگنده میتازد میشکند و میپوساند . اینجا بر آستان ِ خانهتان - نصفالنهار ِ درد- شراع میکشی روشنای شکسته . اکنون برهنگان و شاعران گذشتهاند و ابر خونی که بارانیست . یک زن روی حنجره ام راه میرود و ناگهان مرگ بر زنبق های جنگنده میتازد . نشستهام بر خاک کنار چشم آهو میمیرم . مرداد شانههای زمینی ِ لیلی ست . تا نگاه کنم و بمیرم هزار تار حنجرهام میلرزد هزار تار حنجرهام صدای نام تو را میخواند صدای شقیقهی شببو