Jump to ratings and reviews
Rate this book

من در رقه بودم

Rate this book

310 pages, Paperback

2 people are currently reading
44 people want to read

About the author

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
4 (16%)
4 stars
8 (32%)
3 stars
11 (44%)
2 stars
1 (4%)
1 star
1 (4%)
Displaying 1 - 8 of 8 reviews
Profile Image for محمد فرد.
Author 5 books66 followers
September 28, 2019
کتاب خیلی خوبیه برای آشنایی با خود داعش و افکار اون و قدری از شیوه‌ی حکومتشون.
کتاب ترکیبیه از خاطرات الفهامی و بخش‌هایی که نویسنده به شکل دوم شخص راوی وارد اون کرده. و از اونجایی که الفهامی درواقع اصلا تغییر دیدگاهی درش صورت نمی‌گیره و حتی بازگشتش از داعش هم به‌واسطه‌ی افکار افراطی‌ترش نسبت به داعشه، می‌شه توی کتاب بخش‌های مهمی از واقعیت و تفکرات سلفی و داعشی رو پیدا کرد.
مترجم ادعا داره که تقریبا هیچ کلمه‌ای رو حتی تغییر هم نداده چه برسه به حذف، منتها جاهایی که لازم بوده پاورقی به کتاب اضافه کرده.
در هر حال«من در رقه بودم» ماجرای برخورد یک سلفی افراطی با حقیقت داعشه.
و مهم ترین بخش این حقیقت، رویکرد امنیتی بین خود نیروهای داعشی و اعدام‌های بسیار نیروهای منتقد خودیه.

به هر حال از نظر اطلاعات کتاب خوبی محسوب می‌شه و برای بنده به‌شدت مفید بود.
Profile Image for جَنّات.
107 reviews7 followers
June 11, 2019
رقه یک مکان نبود‌‌‌...
یک تفکر بود...
Profile Image for M.
309 reviews
May 27, 2023
این کتاب را که می‌خوانی مدام یاد کتاب قلعه حیوانات می افتی...اینهایی که مدام تکرار می کنند قلعه حیوانات بخوانید یا ۱۹۸۴یا...باید کتابهای مربوط به داعش را بخوانند تا قشنگ این کتابها را حس کنند...
البته این کتاب یاد آور فرمایش حضرت امیر علیه السلام برای من هم بود :
و قال (علیه السلام) لما قُتل الخوارج، فقيل له يا أميرالمؤمنين هلك القوم بأجمعهم:كَلَّا وَ اللَّهِ إِنَّهُمْ نُطَفٌ فِي أَصْلَابِ الرِّجَالِ وَ قَرَارَاتِ النِّسَاءِ، كُلَّمَا نَجَمَ مِنْهُمْ قَرْنٌ قُطِعَ حَتَّى يَكُونَ آخِرُهُمْ لُصُوصاً سَلَّابِينَ. 

در پايان جنگ با خوارج، شخصى گفت، اى اميرالمؤمنين خوارج همه نابود شدند.
فرمود:
نه، سوگند به خدا هرگز
آنها نطفه هايى در پشت پدران و رحم مادران وجود خواهند داشت، هر گاه كه شاخى از آنان سر برآورد قطع مى گردد تا اينكه آخرينشان به راهزنى و دزدى تن در مى دهند. 
Profile Image for محمدقائم خانی.
258 reviews95 followers
September 21, 2019
.


در قرن نوزدهم متفکرینی از ارتباط ایدئولوژی و نهیلیسم سخن گفتند و آینده تاریکی را هشدار دارند. در زمانی که اروپا با قدرت پیش می‌رفت و علم هر روز دستاوردهای جدید را نشان می‌داد و آمریکا اراده کرده بود بهشت زمینی را بسازد، اندک افرادی بودند که از ظهور هیچستان سخن می‌گفتند و نابودی را در آینده می‌دیدند. دیگران به این سخن‌ها به دیده تردید می‌نگریستند. ایدئولوژی که سراسر قدرت‌آفرین است، چرا برخی این حرف ها را می زدند؟ معمولا متفکرین نشانه‌های دم دستی نداشتند تا به کار «اثبات» این ادعا بیاید، اما اهلش را متوجه عمق فاجعه کردند. در آن زمان، با تحلیل خودِ «ایده» و ارتباط بنیادین آن با «نفی»، فرارسیدن روزی را هشدار می‌دادند که دیگر «چیزی» نمی‌ماند.
عموم مردم و دانشمندان و سیاستمداران و اهل دین، این سخنان را پس می‌زدند و در بهترین حالت، بی‌ارتباط با زندگی واقعی می‌شمردند. زندگی سراسر قدرت است و سیطره و قدرتمندان، هر کاری که بخواهند می‌کنند. و چه کسی قدرتمندتر از پیروان ایدئولوژی؟ پیش‌بینی‌ها آن بود که اتفاقا این عده می‌مانند و آنان را که وابسته به ایدئولوژی خاصی نیستند از بین می‌برند. اما قرن بیستم پیش آمده و ارتباط وثیق ایدئولوژی و نابودی، در عمل هم دیده شد. چرا ایدئولوژی به نابودی می‌رسد؟ به خاطر خلوص. خالص شدن، همه چیز را ویران می‌کند!
«من در رقه بودم» روایتی است از یک عضو جداشده دولت خلافت در سوریه، که به بحران‌های بسیار مهمی اشاره می‌کند. مهمترین این بحران‌ها، بحران خود ایدئولوژی است. دولت خلافت که با نفیِ نفیِ نفیِ... مسلمانان شروع شده بود، با جماعتی مواجه می‌شود که خودش را تکفیر می‌کنند. چرا؟ چون به اندازه کافی، یعنی به اندازه خود ایده سلفی‌گری، خالص و ناب نیست. آنان، بر اساس همان ایدئولوژی شکل‌گیری دولت خلافت، ابوبکر بغدادی را تکفیر می‌کنند. دولت خلافت هم آنان را خوارج می‌نامد و بر اساس عمل سلف صالح، این عده را تکفیر می‌کند! ابوزکریا که راوی کتاب است، و همواره از مباحث معرفتی گریزان بوده و از شوق شهادت فقط به عمل‌گرایی جهادی می‌اندیشیده است، با بحرانی روبه‌رو می‌شود که نمی‌تواند جوابش را بدهد؛ حق با چه کسی است؟ چه کسی را باید تکفیر کرد؟ این دومینوی تکفیر تا کجا ادامه خواهد داشت؟ و آیا روزی دامن خود او را هم نخواهد گرفت؟ کجا می‌توان متوقفش کرد؟ جایی که تنها دو نفر معتقد به سلف صالح در جهان مانده باشد و یکی از آن دو، دیگری را تکفیر کند؟
او مخالف دولت خلافت می‌ایستد و فرار می‌کند. «من در رقه بودم»، روایت پیوستن او به دولت خلافت و فرار اوست. چه چیزی در این روایت هست که آن را خاص می‌کند؟ این کتاب برای ما در ایران، چه دارد؟ اول هشداری است به آنها که قدرت را، پایه نگهداری دین می‌دانند، نه این که دین پایه قدرت شخص یا گروهی باشد. اینان توجه ندارند که ایدئولوژی دینی تکفیرگرا حد ندارد. برفرض که امروز بتوانند با این حربه، غرب‌گراها را کنار بزنند و اصلا همه‌شان را نابود کنند، به سرعت نوبت به خودشان خواهد رسید. دست به تصفیه درون دین‌دارها می‌زنند و «غیرخالص»ها را حذف می‌کنند. و این دومینو ادامه خواهد یافت تا شیعه‌ای در دنیا باقی نماند. این هشدار به مشابهت شیعیان با اهل سنت بر می‌گردد، از آنجا که هردو فرقه‌ای هستند در اذهان عالمان دین. هشدار دوم به مشابهت ما با تونس بر می‌گردد؛ یعنی تبعات مدنیزاسیون وصله‌پیله‌ای در بافت سنتی کشوری جهان سومی. درست است که ایران راه تونس (و بقیه کشورهای جهان سوم) را طی نکرد و سعی کرد از مدل دیکتاتورمحوری که برایش طراحی شده بود فاصله بگیرد، اما هنوز هم بخش عمده‌ای از مدل حکومت‌داری جمهوری اسلامی در ادامه مدرنیزاسیون بحران آفرین پهلوی قرار دارد. کتاب «من در رقه بودم» به درستی زمینه گسترش تفکر سلفی‌گری را در تونس پیگیری می‌کند و به مدرنیزاسیون دیکتاتورمحور تونس می‌رسد. آن نیروی قاهره‌ای که مدنیزاسیون را پیش می‌برد، هیچ تصوری از ابعاد تبعات آن در دهه‌های آتی ندارد و تصور شکل‌گیری چیزی مثل داعش را هم نمی‌کند. حتی پس از مطالعات متعدد هم باورش نمی‌شود که تروریسم به بانک و هیئت دولت و زراعت مکانیزه و واردات خودرو و غیره ربط داشته باشد، اما ربط دارد. متأسفانه توجهات ما ایرانیان به تبعات هول‌انگیز مدنیزاسیون کم شده و سایه‌های شوم قدرت گرفتن ایدئولوژی ناشی از آن کم شده و تیرگی آینده‌ی از پسِ مدرنیزاسیون آمده را نمی‌بینیم.

48 reviews1 follower
February 15, 2023
نگاه و نکات خوبی از زاویه درونی داعش و معتقدین به این گروه داشت ولی توصیفات و توضیحات اضافی کم کارکردی داشت. خیلی وارد لایه های شخصیتی و باوری هم نشده بود. به نظرم یک چهارم کتاب قابل حذفه.
نکته جالب اینکه تونس به عنوان یکی از سکولار ترین و ایضا ضد دین ترین کشورهای حوزه اسلامی خشن ترین سلفی ها و داعشی ها رو صادر کرد.
و نکته جالب تر اینکه کسانی برای تفکر پلید داعش مهاجرت و مشارکت کنند اما در نهایت توسط خود داعش اعدام بشوند. چه تباهی عجیبی.
Profile Image for M.Mahdi.
174 reviews13 followers
February 9, 2019
به نام او
روایت صادقانه از دل داعش..لمس جنایت و خشونت از نزدیک..از روی برگ های کاغذی کتاب..
توصیه میشه بازهم به اونایی ک یه پیش زمینه اولیه از داعش دارن
Profile Image for Haniyeh Farazmand.
14 reviews
February 26, 2021
مترجم در مقدمه کتاب نوشته:
تفاوت این کتاب با دیگر خاطرات منتشر شده از دا،ع،شی ها در دو چیزه:
اولا این خاطرات در زمان اسارت و یا فضاهایی از این دست روایت نشده تا شبهه بیان شدن آن زیر فشار مطرح باشد
ثانیا این خاطرات،خاطرات و روایت کسی نیست که از اندیشهٔ تکفیر بریده باشد،خاطرات و روایت کسی است که همچنان تکفیری است و خوب هم تکفیری است! این یعنی روایت کسانی که اگر حکومت داعش نیست،آن ها همچنان هستند و باید آن ها را و آن چه کرده اند و آن چه بدان می‌اندیشند را شناخت؛چه آن که بعید نیست روزی،همینان از جایی دیگر به لباسی دیگر سر برآرند.(محمد الفاهم به این دلیل از گروه جدا شد که فکر می‌کرد به اندازه کافی تکفیری نیست وگرنه همچنان بر عقاید تکفیری خودش بود.)
.
روایت داستانی خیلی خوبی داشت،قسمت اول داستان از جایی شروع میشه که الفاهم تصمیم میگیره فرار کنه و از شروع فرارش آغاز میشه و بعد خاطراتش رو از زمان ورود به سرزمین های تحت سلطه دا.ع.ش و عضویت در گروه تعریف می‌کنه تا وقتی که تصمیم به فرار میگیره و در قسمت دوم خاطراتش رو از زمان کودکی تا وقتی که تصمیمی میگیره به گروه ملحق بشه رو روایت می‌کنه.
.
ترجمه خیلی خوبی هم داشت.👌🏻
.
در کل دوستش داشتم و خوندنش رو توصیه می‌کنم☺️
از ده بهش نه میدم⭐️
.
قسمتی از متن کتاب:
من به خاطر دولت رویاهایم عزیزترین چیزهایی را که داشتم در‌ کشورم گذاشته و مهاجرت کرده و هزاران کیلومتر را زیر پا گذاشتم،نمی‌خواستم آن چه را دور و برم می‌گذرد باور کنم. نمی‌خواستم باور کنم این ها توهم بوده و من این توهمات را باور کرده بودم!
در اینترنت بخش های خبری به همهٔ زبان ها را دربارهٔ خودمان ‌و دربارهٔ رقه دنبال می‌کردم. ما مرکز توجه دنیا شده بودیم. از ما می‌ترسیدند. خیلی وقت ها،فاصلهٔ زیادی بین حرف هایی که دربارهٔ ما می‌زدند و وضعیتی که ما واقعا در آن بودیم حس می‌کردم. فاصلهٔ بزرگی که بین هالهٔ رسانه ای آمیخته به عزت و افتخار در اطراف ما پدید آمده بود با برخی از مظاهر درد و رنج روزانه که می‌دیدیم.
262 reviews10 followers
October 27, 2020
بخشی از مقدمه کتاب:
تفکر مانند خاک نیست که اگر جایی بود، جز با بادِ شدید تکان نخورد و بتوان با یک دیواره ساده جلوی آن را گرفت، و حتی چون آب هم نیست که مهار آن با یک سد میسر باشد. حکایت تفکر حکایت هواست؛ بخواهی و نخواهی منتقل میشود، می چرخد و به گوش و چشم دیگر انسان ها می‌رسد....
Displaying 1 - 8 of 8 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.