دخترک نمایش ناکجا میگوید: «میخوام برگردم عقب، به جایی که آدمها روی زمین زندگی میکردن، اما هیچ چیزی به اسم سرزمین نبود، هیچ مرز و هیچ سرحدی. برگردم به عقب، عقبتر، به جایی که همهجا آب بود. یه اقیانوس بزرگ و نهنگها توش آزاد بودن که هرجا دلشون میخواد برن و هیچ ساحلی نباشه که خودشون رو توش بندازن. آزادِ آزاد.». این ایده که ما درون مرزهایمان به اسارت درآمدهایم از بیستوچند سال پیش از نمایش بر فراز برجکها میآید و تا به نمایش ناکجا میرسد، و در تمام این مدت مدید اسارت اما هنوز همان است و آرزو همان. همان آرزوی محال که در ترانۀ نهنگان میخوانیمش: «...سرزمین کفآلود دریا/ هیچ مرزی ندارد/ هیچ حدی ندارد/ هیچ ساحل ندارد/ هیچ دیوار حائل ندارد»
محمد رضاییراد فیلمنامهنویس، نمایشنامهنویس، کارگردان و پژوهشگر در سال ۱۳۴۵ در محلۀ بیستون رشت متولد شد. فیلمنامههای او برنده جوایز متعددی از جشن خانه سینما و جشنواره فیلم فجر و جشنواره آسیا پاسفیک شدهاست. فیلم کودک و سرباز با فیلمنامه ای از او برنده بالن نقره ای جشنواره سه قاره نانت فرانسه شد. رضاییراد از سال ۱۳۵۸ در کلاسهای تئاتر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شرکت کرد. در سال 1366، دبیرستان را نیز به پایان رساند. در سال ۱۳۶۴ در کلاسهای انجمن سینمای جوان شرکت کرد. پس از پایان دبیرستان به دانشگاه آزاد رشت رفت و آنجا ادبیات فارسی خواند. در این سالها فعالیت مطبوعاتی مختصری نیز داشت. او پس از آنکه خدمت سربازیاش به اتمام رسید تحصیل در مقطع فوق لیسانس را آغاز کرد و در دانشگاه آزاد تهران در رشتۀ فرهنگ و زبانهای باستانی ادامه تحصیل داد. رضاییراد در سال ۱۳۷۲ نخستین فیلمنامهاش را با نام بچههای مدرسۀ همت به رضا میرکریمی میفروشد که بعدها به مجموعهای ۱۳ قسمتی تبدیل میشود. او در این سالها به کارهای پژوهشی و فعالیت مطبوعاتی نیز مشغول است. در سال ۱۳۸۶ تدریس تاریخ نمایش و نمایشنامهنویسی در دانشکدۀ هنر و بعد در دانشگاه سوره و دانشگاه تهران را آغاز میکند. در سال ۱۳۸۸ به فرانسه رفت و فعالیتهای پژوهشی و فیلمنامهنویسیاش را آنجا دنبال کرد. بعد از حدود ۱۰ سال دوری از تئاتر بار دیگر از روز ۵ تیر ماه ۱۳۹۳ نمایش و آنک انسان را به روی صحنه برد. او همچنین در سال ۱۳۸۴ نمایش «بازگشت به خان نخست» را در سالن قشقاییِ تئاتر شهر و در سال ۱۳۹۶ نمایش «فعل» را در سالن چهارسوی تئاتر شهر به صحنه برد.
امروز سر جلسه نمایشخوانی بچهها بودم و یکی از نمایشهای این کتاب رو با هم خوندیم متاسفانه من دیگه این بچهها رو نمیدیدم که کتاب رو ازشون قرض بگیرم و دوتای دیگه رو هم بخونم امیدوارم یه روز فرصت بشه بقیه رو هم بخونم نصفه نمونه.
نمایشنامه اول ناکجا روایت شاعرانهای بود از یک پدر و دختر جنگزده که خانهشان را از دست دادند و راهی ناکجا شدهاند.
اگر نوشتن را حاصل تمرین و استمرار در خواندن و قلم زدن بدانیم و بر این باور باشیم که آثار،متناسب با زمان نگارششان،جلوهای بهروز از سیر فکری و تحولات نویسندهاند،در مورد سه نمایشنامهای که در این مجموعه به چاپ رسیدهاند و در سالهای ۷۷،۷۱و ۹۳ نوشته شدهاند،به وضوح تغییری شگرف در ذهن و قلم رضاییراد میبینیم(رضاییرادی که با آثار درخشانی چون فعل یا فرشتهٔ تاریخ میشناسم).به همین ترتیب،نمایشنامهٔ "ناکجا" هم که نامش را به این کتاب داده و در سال ۹۳ نوشته شده،برتری چشمگیری نسبت به دو نمایشنامهٔ دیگر این مجموعه یعنی "عروسی شغال" و "بر فراز برجکها" دارد(خصوصاً نسبت به عروسی شغال که اصلاً به دلم ننشست)و روند تکاملی کارهای نویسنده در آن هویداست. مشتاقانه به سراغ مطالعهٔ نمایشنامههای دیگر رضاییراد میروم.
پ.ن این نظر را پس از خواندن سه اثرِ «در دوزخ نوشتم»،«فعل» و «فرشتهٔ تاریخ» نوشتهام و طبعاً قصدم صدور حکمی کلی بر آثار رضاییراد و سیری که پیموده،نیست.