خاطرههای آرش رمضانی از زندان اندوه خوشایندی به جانم انداخت و من به جان خودم افتادم تا کشف کنم که چرا این اندوه زیباست، خیال میکنم که کشف کردم:آرش با ما صادق است. آرش تلاش نکرده است تا با شعارهای روانشناسی عامهپسند، تلخی و اندوه را بزک کند و آخر شاهنامه را خوش کند؛ بخشی از مقدمهی دکتر سرگلزایی برای کتاب نغمههایی از پشت دیوار
بهترین معرفی در مورد این کتاب،مقدمه ایست که دکتر سرگلزایی نوشته.روایتهای رمضانی کاملا صادقانه و به دور از ادا اطوارهای روانشناسی است و همین صداقتش به دل من نشست...
اول بذارید از ایرادهاش بگم. فکر کنم کتاب حتی یکبار هم نمونهخوانی نشده بود، چه برسه ویرایش. اما راستش از یه جایی به بعد دیگه خیلی برام مهم نبود. اینکه ایراد داشت یا نه رو من تعیین نمیکنم. سواد کافی توی زمینهی روانشناسی ندارم. اون ایرادات مختلفی هم که به نظر خودم اومد یه جورایی جزئی بود و توی روند کتاب برام حل شد. این کتاب مجموعه داستانی از خاطرات یک روانشناس در بند مواد مخدر زندانه. هیچچیز اضافهای در داستانها گفته نشده و جدا از تلخ بودنشون، انقدر جذاب روایت شده بودن که نمیتونستم کتاب رو رها کنم. همهش تو فکرش بودم. فقط دلم میخواست بخونم، با این که گاهی واقعا خوندنش سخت میشد. جملهها کوتاه بودن و پایانبندیها به موقع و تاثیرگذار. اما در عین این همه تلخ بودن، عمیقأ زیبا بود. نمیدونم چطوری بگم. یادم نمیاد آخرین بار چه کتابی همزمان فکر و احساساتم رو انقدر درگیر کرده باشه. همونطور که در مقدمه گفته بود، صادقانه بود، یا حداقل تمام تلاشش رو کرده بود که باشه. کلی در مورد زندان - زندانهای ایران - چیزهای جدید یاد گرفتم و دیدم درواقع تا الان هیچی ازش نمیدونستم. شاید نباید امتیاز کامل رو بدم؟ ولی میدم. عاشقش این کتاب شدم، با هر ایرادی که داشت. صداقت خیلی اوقات میتونه از خیلی چیزها ببره. از الان میدونم قراره دست به دست خانواده و فامیل بچرخه. واقعا باید این کتاب رو خوند. این کتاب رو کشف کنید.
نغمه هایی از پشت دیوار، روایتی از داستانهای واقعی کوتاهی است از انسانهای پشت دیوار زندان. آرش رمضانی در مدتی که به عنوان روانشناس زندان، طرح خود را می گذرانده، از نگاه خود به عنوان روانشناس زندان، داستان کسانی را روایت کرده که جامعه آنها را به فراموشی سپرده است. در واقع نویسنده با نگارش این داستانکهای واقعی نگاه مخاطبان خود را به نقطه ای معطوف کرده که شاید تا به حال هیچ توجهی بدان نداشته اند و بر قسمتی نور تابانیده که تا بحال در تاریکی فراموشی فرو رفته بودند. از این لحاظ می توان گفت که کتاب "نغمه هایی..." بیشتر از محتوا، به لحاظ انتخاب سوژه و نوع پرداختن نویسنده به آن، که کتابخوانی و بامعلومات بودن ایشان را می رساند، جذاب و قابل تامل است.
کتاب نغمه هایی از پشت دیوار توسط آرش رمضانی نوشته و به همت انتشارات روزنه روانه بازار نشر شده است. کتاب مشتمل بر بیش از شصت داستانک است، داستانک ها کوتاهند و هدفشان به نظر من بیشتر توصیف فضای حاکم بر زندانی است که نویسنده، روانشناس آن است. توصیف نویسنده که بیشتر روانشناس است تا ادیب از زندانیانی که عمدتا معتاد یا فروشنده مواد مخدر بوده اند و برخی از آنها حتی در زندان هم رفتار بزهکارانه شان را ادامه میدهند، توصیفی بسیار انسانی است. نگاه بالا به پایین، آگاه به نادان، برنده به بازنده، موفق به شکست خورده را در هیچ یک از نوشته ها نمیبینیم بالعکس نویسنده مشتاق بهبود دادن حال و احوال انسان هایی است که به قول خودش در زندان کوچک محبوسند و نه در زندان بزرگ. تلخی داستان اما آنجاست که زندانبان -اگر چه نه همه شان- این نگاه را ندارد و تحقیر و آزار زندانیان را وسیله ای برای تسکین و نه درمان بیماری های روان خود قرار می دهد. کتاب از نظر ادبی کتابی ساده، بدون توانمندی های ادبی، شخصیت پردازی، و .... است اما از نظر انسانی کتابی ارزشمند است که خواندنش یک قدم ما را با کسانی که می توانستند آزاد و در تعاملی سازنده با محیط زندگیشان باشند اما به اتفاقی دربند افتادند آشناتر میکند و همین یک قدم اولین قدم است برای انسانی تر دیدن انسان ها
کتاب نغمههایی از پشت دیوار، مجموعهای است از خاطرات یک روانشناس در مدت فعالیتش در زندان با عنوان «روانشناس بند»، که کمابیش در قالب داستانکهایی ساده روایت شده است. با این که کتاب از نظر ادبی و نگارش در مجموع در سطح متوسط قرار میگیرد، اما به دو دلیل ارزش خواندن دارد: یکی به دلیل مضمون و موضوعهایی که مشابه آن بسیار کم در ایران منتشر شده است، و دیگر به دلیل چند داستانک قوی و کاملا متمایز از بقیهی کتاب، مانند «سید» و چهار نامه که از یک زندانی ناشناس برای نویسنده ارسال شده است. «سید» از نظر نگارشی درخشانترین بخش کتاب است و آن چهار نامه خواننده را از نظر فضاسازی یاد بخشهایی از «بوف کور» و «پیکر فرهاد» میاندازد.
زندان نیز چون بسیاری دیگر از مخلوقات بشر، درست برخلاف هدف خلقتش عمل میکند و شکارچیانِ بیرون، شکارچیانِ درون هم هستند و آنان که در زندان بزرگ، قربانیاند در زندان کوچک هم قربانی میشوند.
من نوشت: در این کتاب، آرش رمضانی از خاطراتش میگه، از روزهایی که به عنوان روانشناس در زندان کار میکرده. ارزش خوندن و وقت گذاشتن داره. بعضی از داستانها بسیار غمانگیزه. گاهی با خودم فکر میکنم، در خوشبینانهترین حالت، خدا این جهان رو آفریده و رها کرده… کاملا رها کرده و نسبت به همه چیز بیتفاوته! تازه در خوشبینانهترین حالت…! ۱۳/تیر/۱۴۰۱