نمایشی از وضعیت زندانی های زندانهای ایران... فاصله و تضادهایی که در نظام قضایی ایران و زندان وجود داره رو نمایش میده... لحن و کلام کامل خاصه طبقات خلافکار اجتناع هست... حبیب که بزن بهادری با معرفت و حساسه و به دلیل همین خصوصیت سالهاست در زندانه با چالشی جدید روبرو میشه و برای دفاع از یک پسر بچه تا خودکشی پیش میره.
به نظرم باید نمایشنامههای استاد محمد، به خصوص آن دسته از نمایشنامههایش که به صورت مستقیم در فضای پایین شهر و در بین قشر فرودست جامعه میگذرد، را به عنوان نمونه و مثال در برابر آنهایی قرار داد که در برجهای عاجشان و فرسنگها دورتر از پایینشهر نشستهاند و درباره زندگی این مردمان اثر تولید میکنند. متاسفانه در سالهای اخیر به خصوص در عرصه سینما، آثاری به وجود آمدهاند که با جذابیت بخشیدن به فقر و زندگی سیاه، محلی برای عقدهگشایی بخشی از مخاطبین و سازندگان شدهاند. کسانی که گمان میکنند با دیدن و ساختن این لحظات و تصاویر جعلی، وظیفه اجتماعی خود را ادا کردهاند اما در نهایت کاری که میکنند، نوعی دلسوزی است و در دلشان خدا را شکر میکنند که آنها به چنین سرنوشتی دچار نشدهاند و علاوه بر آن درنهان وجودشان از جذابیتی که نویسنده و کارگردان از فقر یا اعتیاد ساخته است، لذت میبرند. اتفاقی که کاملا برعکس آن در آثار اشخاصی چون محمود استادمحمد یا فریدون گله رخ میدهد. آثار استادمحمد، چنان گزنده و بی تعارف زشتی و پلشتی فقر و اعتیاد را روبروی شما قرار میدهند که عجیب نیست اگر نتوانید مانند باقی نمایشنامهها آن را در یک نشست بخوانید. این گزندگی و تلخی نه از سر خشونت عریان یا شوکهکننده بودن اتفاقات و حوادث نمایشنامه است، بلکه از نوعی بیپردگی میآید که ناگهان یقه شما را میگیرد و به وضوح به شما اعلام حضور میکند و احتمالا اگر خالق کمی بیتعارفتر باشد، نشانتان میدهد که هیچ کاری از دستتان بر نمیآید. آثار محمود استادمحمد خواندنی است، چه از نظر داستانگویی و شکل ناب دیالوگها، چه از نظر بعد فرهنگی و جامعهشناختی و چه از این نظر که به شما میگوید اولین قدم برای نویسندهای خوبشدن این است که طبقه و جایگاه خود در اجتماع را بیشتر بشناسید و تا حد ممکن همان دور و بر بمانید!
تلخ و جگرخراش. داستان قربانی شدن معصومیت است پشت میلههای زندان قصر، دههٔ شصت. متن بسیار مهم اما قدرنادیدهای است در تاریخ تئاتر ایران. از طرفی روایتی به شدت صادقانه، و به شدت آزارنده از فضای زندانهای آن دهه دارد، و دارای خشونتی است غریب که در کمتر نمایشنامه ایرانی به این شکل وجود داشته(از توضیحات صحنه تجاوز به شخصیت اصلی پیش از اعدام یاد کارهای سارا کین افتادم شخصا)