از خاک تا افلاک زندگینامه داستانی محمد فریدالدین عطار نیشابوری شاعر نامی ایران است که به قلم راضیه تجار نگاشته شده است. در واقع یک داستان تخیلی است که به اصل داستان زندگی عطار نیشابوری ضربه نزده است.
نرمه بادی که از روی مزارع روستای کدکن برمی خاست، عطر داروهای گیاهی را از عطاری ابوبکر ابراهیم بن اسحاق در فضا می پراکند و آرامشی به جان های خستة دردمندانی می داد که در طلب شفا مقابل دکان داروفروشی صف بسته بودند و به انتظار رسیدن آن دمی لحظه شماری می کردند که حکیم عیادتشان کند. پیرزنی لنگان لنگان پیش آمد و در جلوی صف ایستاد. صدای اعتراض منتظران برخاست. چرا نوبت را رعایت نمی کنی؟! مادر تو دیگر چرا؟! از صبح علی الطلوع روی پا ایستاده ایم. این بی انصافی است که از گرد راه نرسیده، بیایید و حقّمان را ضایع کنید.
چرند مطلق... نه فقط محتوا که از ذهن تنگ و تاریک نویسنده انتظاری نیست، اشاره به شعر عطار بیچاره محدود میشود به دعوای احمقانه ی و شعیه و سنی و مزخرفراتی از این قبیل، باعث تاسف است که به اصطلاح نویسنده ی پرکار از فعالان و دست بازان ادبی و قلمی مملکتمان است، به شکل غیر قابل تحملی نادرست و زشت و بدقواره می نویسد، از انتخاب واژگان گرفنه تا تعابیر بی ارزش و ترکیبات غلط، فرم کاملا با محتوا سازگار است، گندی که به خوبی هم زده شده