داستان سه پسر نوجوان تخس که یک خرابکاری بزرگ در مدرسه به بار میآورند. آنقدر بزرگ که دیگر جرأت نمیکنند به مدرسه برگردند. نقشهای میکشند و به طالقان به خانهی متروکهی پدربزرگ فرار میکنند تا آبها که از آسیاب افتاد، برگردند. اما همان شب، در انباری خانهی پدربزرگ پیرمردی جادوگر را ملاقات میکنند و پیرمرد به آنها یک دیویدی میدهد. پیرمرد میگوید که چارهی کارشان در همین دیویدی است. داستانی سراسر خنده پر از اتفاق هایی که ممکن است برای هر نوجوانی بیفتد. نویسنده از قالب جذابی برای نوشتن داستان استفاده کرده و داستان پُر از چیزهایی است که برای همهمان آشناست. چیزهایی مثل فضای مجازی، اینترنت، کامپیوتر و پیچیدگیهایش، گیم نت و …
محمدرضا مرزوقی متولد ۱۳۵۵ است.. عاتکه نام اولین کتاب اوست که در سال ۱۳۸۰ در نشر روشنگران به چاپ رسید. رمان دیگرش به نام تُل عاشقون با همکاری نشر افق، و رمانهای پسین شوم و بارداری بیهنگام آقای میم با همکاری نشر روشنگران منتشر شدند. مرزوقی علاوه بر داستانهایش درباره نقاشی،برای آشنایی کودکان و نوجوانان با محیط زیست هم داستانهایی نوشته که برخی از آنها را نشر امیرکبیر منتشر کرده است.
فیلمنامهنویسی و فیلمسازی مستند هم از فعالیتهای محمدرضا مرزوقی است.
داستان بامزه و خلاقانه ای بود. خلاقیتی که توش بود منو خیلی جذب کرد... اینکه یه غول به جای چراغ جادو، از توی یه دی وی دی با آدما ارتباط برقرار کنه و آرزوها رو برآورده کنه. متلک هایی که شخصیت ها به هم می گفتن و استفاده از اصطلاحات مدرن توی صحبت های یه غول که از افسانه ها اومده، طنز داستان رو بالا برده و آدم از خوندنش خسته نمیشه. تا وسطای کتاب، داستان خوب و گیرا بود، نیمه دوم یه کم کسل کننده شد که در پایان دوباره جذابیت به داستان برگشت و خوب تموم شد. در کل به یک بار خوندن و لذت بردن می ارزه.