موران را نویسندهى دنیاى مدرن خواندهاند، کسى که جغرافیاى ادبیات را گسترش داده است. موران باور داشت که دنیاى مدرن عجول است و آدمها از آن عقب مىافتند، حالا مىخواست آدمى را معرفى کند که از دنیا تندتر مىدود: «سرعت قاتل رنگهاست. صفحهى هزار رنگ چون بچرخد، فقط رنگ خاکسترى را مىبینى.»
پل موران (۱۸۸۸-۱۹۷۶) نویسنده، شاعر، ناقد، نمایشنویس و فیلمنامهنویس بود. اخلاقگرا، وقایعنویس، گزارشگر، تاریخنویس. با نثرى شتابزده و نگاهى نافذ. مىگویند سبک او همانند تصویرهاى تند سینمایى بود و دربارهى شیوهى تدوین او هم حرفها زدهاند. خیلى نوشت و بیشتر کارهاىاش در همان دوران طولانى زندگىاش منتشر شدند. در فضایى فرهنگى و هنرى رشد کرد، اما به دانشکدهى علوم سیاسى رفت و دیپلمات شد. از اینرو مدام در سفر بود.
موران نژادپرست بود، ضد یهود، شیفتهى بنیتو موسولینى، دشمن دمکراسى و سوسیالیسم.
Paul Morand was a French diplomat, novelist, playwright and poet, considered an early Modernist.
He was a graduate of the Paris Institute of Political Studies (better known as Sciences Po). During the pre-war period, he wrote many short books which are noted for their elegance of style, erudition, narrative concision, and for the author's observation of the countries he visited combined with his middle-class views.
Morand's reputation has been marred by his stance during the Second World War, when he collaborated with the Vichy regime and was a vocal anti-Semite. When the Second World War ended, Morand served as an ambassador in Bern, but his position was revoked and he lived in exile in Switzerland.
Post-war, he was a patron of the Hussards literary movement, which opposed Existentialism. Morand went on to become a member of the Académie française; his candidature was initially rejected by Charles de Gaulle, the only instance of a President ever exercising his right to veto electees to the academy. Morand was finally elected ten years later, though he still had to forgo the official investiture).
Paul Morand was a friend of Marcel Proust and has left valuable observations about him.
« مضحکه تمام شد. پردهها را بکشید » - فرانسوا رابله
من سواد چندانی ندارم ولی با همین تعداد کتابی که خواندم میتوانم نتیجهی کوچکی بگیرم؛ انسان به درک عمیقی از درد رسیده است ولی فهم زیادی دربارهی مرگ ندارد. دلیلش هم مشخص است. ما روزانه رنج میکشیم ولی فقط یکبار میمیریم و دیگر برنمیگردیم تا دربارهش فلسفه بافی کنیم. مرگ غایت همهچیز است. دیدگاه بشر به مرگ مدام تغییر کرده است. زمانی مرگ زودهنگام سعادت بود. مردم با افتخار و با آغوش باز به سوی مرگ میرفتند. برخی هم اعتقاد داشتند که به سوی خدایشان میروند و از محنتهای دنیا خلاص میشوند. باری وقتی به دوره معاصر میرسیم، دیگر چنین چشماندازی از مرگ وجود ندارد. شک و اضطراب خورهی وجودی تودهی مردم است. دیگر هیچ اطمینانی به جهان پس از مرگ و دیدار خدا نیست، حتی اگر هم باشد چندان امیدی به بخشوده شدن نیست و دیگر افتخار چندانی برای مرگ نیست. فلاسفه و متفکران زیادی سعی کردند آن چهرهی بتگون مرگ را درهم شکنند. آنها گفتند بپذیریم که مرگ غایت همهچیز است و برایش داستانسرایی نکنیم. مرگ یک مسئله قطعی است ولی خالی از اغراق و اسطورهسازی. پل موران، نویسندهی از یاد رفتهای که سلین به اشتباه پیش بینی کرده بود که موران و سلین دو نماینده و معرف ادبیات فرانسه در آینده خواهند بود، نیز چیز چندانی دربارهی مرگ در چنته ندارد. اصلا شاید چیز چندانی دربارهی مرگ وجود نداشته باشد. موران تعدادی از جملات ماندگارِ آخر برخی اشخاص مهم را بازگو میکند و میگوید همگی آنها سانتیمانتال هستند حتی آنهایی که ظاهرا بیاعتنایی خود را نسبت به مرگ بیان میدارند. او گفت تنهایی و وقار گرگ را هنگام مرگ به وراجیهای دم مرگ آدمیان ترجیح میدهد. چند جملهای هم در مخالفت با خودکشی در ادبیات گفت و قال قضیه را از دید خودش کند. برای کتابی که بیش از یک ساعت وقتم را نگرفت، جالب بود. لااقل به آرمانش پایبند بود و سعی کرد وراجی نکند.
گفتارهایی که با هیجانات و تاثرات بیش از حد و مبالغهآمیز به نقد [آنطور که موران تلقی میکند] هیجانات و تاثرات بیش از حد و مبالغهآمیز رمانتیسم «و اثرات مخرب آن» در زمینهٔ مرگ میپردازد. ارزش چندانی برای خواندن ندارد.
حقیقتا کتاب را با توجه به شناختم از «اصغر نوری» و «بابک احمدی» تهیه کردم و خواندم. کتاب کوتاهی است و در حقیقت متن دو سخنرانی «پل موران» است که در سال ۱۹۳۲ به مناسبت صدسالگی رمانتیسم ایراد کرده است.
نگاه نویسنده به مسالهی مرگ و خاصه خودکشی، با آنچه که در اعتراف از تولستوی دیدیم بسیار متفاوت است. کتاب آنقدر کوتاه است که ترجیح میدهم توضیح بیشتری ندهم و خوانندهی علاقمند کتاب را مطالعه کند.
یک نکته برایم بسیار جالب بود و آن هم پیشبینی سلین مبنی بر اینکه معتقد بوده او و پل موران نماینده و معرف ادبیات فرانسه در آینده خواهند بود، که در واضحا در رابطه با پل موران این پیشبینی غلط از آب درآمده است. «بابک احمدی» در مقدمهای که برای این کتاب نوشته است، دلیل گمنام شدن پل موران را «جنگیدن با زمان» دانسته است و معتقد است که:«هر کس که چنین کند، شکست خورد.»
این كتاب قرار بوده كه در مورد باشكوه مردن باشد اما نویسنده در سراسر كتاب به تناقض گویی افتاده. چه در جستار هنر مردن كه آخرین جملات شخصیت های در حال احتضار را زیرپوستی به استهزا گرفته و بعد به شكلی ابهام آمیز میگوید الگوی من در مردن مرگ گرگ است! و چه در جستار خودكشی در ادبیات كه یك بار از خودكشی رمانتیك ستایش كرده و در جایی دیگر ازش انتقاد كرده
من واقعا از خوندن این کتاب لذت بردم. دو فصل داره که یکیش به مرگ می پردازد و فصل دیگرش به خودکشی. از شخصیتهای مختلف در تاریخ یا ادبیات صحبت میکند که هنگام مرگشون چه چیزهایی گفتند. برای من بسیار جالب و خواندنی بود. خود نویسندهش، پل موران، هم برای من جذاب به نظر میآید. بااینکه طرفدار موسولینی است و ضد یهود و ...=)((()))
یک فاتح بزرگ دیگر: گوستاو-آدولف، که در لوتزِن اسیر مرگ شد، این کلام را به زبان آورد که بیشتر از همه دوست دارم:« ارزانی دیگران، دنیا!» فریاد باشکوه میلی یگانه که در لحظهی ارضا ناکام مانده است. ص۵۱
جملهای از نیچه هست که آن را به سبب طنز بیرحمانهاش دوست دارم:« اندیشهی خودکشی مرهم نیرومندی است. کمک میکند شب های بد بگذرند.»
اگر به نوشته های کامو سیوران یا صادق هدایت علاقه دارید این کتاب برایتان جذاب خواهد بود. مناسب کسانی که میخواهند بی پرده و بی تعارف با پوچی و معنای زندگی دست و پنجه نرم کنند. پول موران در بخشی از هنر مردن مدعی می شود که افراد ملحد ( بی خدا ) بیش از دیگران گرایش به خودکشی دارند. این نگاه درواقع بازتاب همان پیش فرض دینی و سنتی است که نبود ایمان را مساوی با پوچی ناامیدی و در نهایت تمایل به نابودی میبیند.
تکلیف موران با خودش مشخص نبود. از طرفی خودکشی کیریلوف تو رمان داستایوفسکی رو خودکشی ناب میدونه، از طرفی به همین «خودکشی متافیزیکی» خرده میگیره. با خودکشی به خاطر معضلات و مشکلات کاری نداره ولی خودکشی رمانتیک رو خطری برای جامعه میدونه. تبعیض و تناقضهای این چنینیش اذیت میکنه واقعاً.
This entire review has been hidden because of spoilers.
تمامی زندگی فقط یک آموزش است تا چگونه ناپدید شوی. لحظه ای که تو ناپدیـد مـیشوی، خداوند در تو پدیدار میگردد. وجود تو غیبت خداوند است؛ غیبت تو حضور خداوند است.
یک ستاره رو بخاطر ترجمه خوب اصغر نوری دادم .
This entire review has been hidden because of spoilers.
در باب خودکشی، دو دیدگاه وجود دارد، دیدگاه جامعه و دیدگاه فرد. هر دو دیدگاه در عهد باستان وجود داشت. در یونان، مکتب سخت گیر رواقی خودکشی را به مثابه شاهدی بر نوعی تحقیر بزرگ منشانه زندگی می ستود. رومی ها هم از خودکشی به عنوان آیینی قابل احترام یاد می کردند؛ اما یهودی ها آن را همانند یک جرم مجازات می کردند. قانون موسی خودکشی کنندگان را از خاکسپاری محروم می کرد. مسیحیت از سنت عبری پیروی کرد؛ روحانیون کاتولیک و آبای کلیسا خودکشی را حرام می دانند... سنت آگوستین می گوید: «مسلماً، آن هنگام که خود را می کشیم، یک انسان را می کشیم.» بنابر برآورد قدیس توماس آکوئیناس، جرم خودکشی سنگین تر از قتل معمولی است. حتی در قرون وسطی جسد را به محکمه می کشیدند...
هنر مردن نوشته ی پل موران کتابی داستانی نیست. به نظرم نویسنده خواسته بگه هیچ غریزه ای بالاتر از زندگی کردن در نهاد آدمی نیست. حتی مفلوک ترین انسانها. کلا کتاب خیلی گیرا و عمیقی نیست. بیشتر پر از جملات قصار و واکنش های ادبی به معقوله ی خودکشیه. خود نویسنده هم نژاد پرست و ضد یهودی بوده. شاید این ذهنیت هم باعث شده خیلی علاقه مندانه سمتش نرم!
C'é un'arte per morire? Saremo pronti quando Lachesis taglierà il filo? Come ci si prepara alla propria fine? ed é il caso di farlo? Delizioso e ironico e profondo divertissement. Alla fine mi sono chiesta: a chi la lascio la mia libreria?
-جستاری دربارهی مرگ و خودکشی- کتاب بیشتر پژوهشی نقل قول وارانه در مورد مرگ و خودکشیست که در دو بخش ، بخش اول "هنر مردن" و بخش دوم "خودکشی در ادبیات" آمدهاست، پل موران صرفا راوی این نقل و قول هاست و به هیچ وجه وارد چهارچوب فکری وی نمیشویم و نظرات خودش را بر ما عیان نمیکند به جز جای جایی آنهم در فصل دوم. در بخش اول کتاب به معقولهی مرگ در تاریخ پرداخته است و آخرین جملاتی که بزرگان و سرشناسان دقایقی پیش از مردن به زبان آوردهاند را نقل میکند. بخش دوم اما به معقولهی خودکشی از منظر ادبیات نگاه میکند و سبک کتاب را از پژوهشی تاریخی و اساطیری به پژوهشی تاریخی ادبیاتی تبدیل میکند در قسمتهایی از بخش دوم نقل قول ها و تعاریفی از رمانهای مختلف آورده میشود که اگر اصل اثر را نخوانده باشید موجب لو رفتن داستان میشود. در کل با کتابی با نثر تقریبا روان و با حجم کم روبرو هستیم. میگویم حجم کم چون ۳۲ صفحه از ۹۵ صفحه به ترجمهی مترجم و مقدمهی بابک احمدی اختصاص یافته است و علاوه بر آن به دلیل فونت درشت و صفحه آرایی نامتعارف کتاب بر تعداد صفحات کتاب اضافه شده است. در آخر کتاب ارزش یکبار خوانده شدن را دارد اما این طور نیست که برای هر کسی پیشنهادش بدهم، باید بگویم که اگر علاقهمند به دیالوگ بازی و جملات قصار هستید شاید کتاب جالبی برایتان باشد که در کمتر از یکروز تمام میشود اما اگر میخواهید مطالعهی دقیق تری روی معقولهی مرگ و خودکشی در طول تاریخ و ادبیات انجام دهید قطعا این کتاب مناسب شما نیست.
هنر مردن یک بارقه ی کوتاه از مردن بود. . " کتاب ها، امیال سرکوب شده اند. خطاهای زبانی، فضاهایی که در آن هر چیز کوچک، بزرگ می نماید. زشت ترین ها،دون ژوان می شوند." . چگونه می تواند این دو دنیای واقعی و خیالی را از هم جدا کرد؟ دنیای رفتارها و باورهای زشت تی. اس.الیوت، ازرا پاوند، فردینان سلین و پل موران را از کتاب هایشان؟ . "خاطره هایی داریم که بر اثر دوری، در فاصله ی میان ما و آن ها روشنایی برقرار می شود و آن ها را غرق زیبایی می کند." . "پس از آن همه تجربه های زندگی، تنها به این شهر بازگشته ام تا باری دیگر به خود بیاندیشم." . پل موران با زمان جنگید و مثل هر کس که چنین کند شکست خورد. . مرگ اندیشی که در دوران باستان بسیار امر طبیعی ورایجی بوده. مرگ به مثابه ی بخشی واقعی و غیر مرموز از زندگی. "من برخوردهای ساده ی آن ها را تحسین می کنم. اینکه ادمی به کمال طبیعی حیوانات برسد که در مقابل مرگ نه شکایتی دارند و نه لاف و گزافه ای." . مرگ اندیشی رمانتیسم که پیامد اجتماعی آن، رواج خودکشی بین مخاطبان ادبیات بود. – خودکشی در ادبیات- . خودکشی بیشتر در دوره هایی رایج است که ادمی احساس خوشبختی می کند. طی دوران سیاه قرون وسطی، خودکشی امری نادر بوده. . مثال خودکشی فردی که می خواهد خودش را غرق کند و وقتی پلیس روی او اسلحه می کشد و تهدیدش می کند که اگر از آب، بیرون نیایی همین الان شلیک می کنم. – مثل یک تلنگر- . قهرمان،خودش را می کشد تا نمیرد.
"خودکشی برای فرار از مشکلات و غم، در چهارچوب این کتاب معنایی ندارد!" این جلوهی ویژهای برای من بود که باعث شد نسبت به دیدگاه نویسنده جذب بشم. موران خودکشی رو یک مرحله از زندگی میدونست، یک انتخاب، یک تعالی! درست مثل یک موفقیت که برای رسیدنش، تصمیم میگیری و در مسیرش تلاش میکنی. خودکشی برای یک افسرده معنای اصیل مرگ رو نداره! این جمله رو اگر قبل از خوانش کتاب میدیدم، بیاهمیت رد میشدم چون منطقی به نظر نمیاومد اما حالا معنا داره. کسی که برای مشکلات و یا بیماری خودکشی میکنه، تنها برای فرار و اتمام اون رنج تلاش میکنه و مرگ رو نمیخواد درست برخلاف چیزی که همه در موردش فکر میکنیم. اون هیچ درکی از مرگ نداره و صرفا برای تموم کردن همه چیز قدم برمیداره در صورتی که خودکشی برای کسی که مرگ رو یک مرحله از زندگی میدونه، یک انتخاب هست برای تعالی که اون رو برای لذت و کامیابی انتخاب میکنه! این کتاب رو قرض گرفته بودم اما میدونم که نیاز دارم یک نسخه ازش رو داخل کتابخونهام داشته باشم تا چندبار بخونمش.
"Rispettiamo i morenti taciturni, quelli che non svelano i loro segreti, quelli che distolgono lo sguardo da noi per fissarlo già sull'invisibile." (p. 33)
"Il suicidio non è mai così frequente come nelle epoche in cui si crede alla felicità." (p. 38)
پس بهتر است سکوت کنیم،چون همین سکوت ابدی منتظرمان است.مردگان ساکت را گرامی بداریم،کسانی که اسرارشان را فاش نمی کنند،کسانی که چشم از ما می گیرند تا به ناپیدا بدوزند؛به عنوان الگو من مرگ گرگ را انتخاب می کنم.
کتاب جستارمانندی دربارهی مرگ و هنر مردن و در واقع پذیرفتن مرگ... در بخش دوم نویسنده به بررسی خودکشی و به قول خودش این قابلیت برتری انسان بر حیوانات پرداخته... اینکه چگونه خود را برای پایان آماده کنیم و اینکه آیا ما توانایی پایان یک باشکوه را داریم؟
گاها کتابا باعث میشن راجب جنبش های هنری و ادبی و تاثیری که بر جامعه اون زمان گذاشتن و اینکه چه جوری تحول پیدا کردن اطلاعات به دست ییاری و ادبیات رو به مرور بهتر درک کنی و فکر کنم این در دراز مدت خیلی تاثیر گذار باشه.