هیچگاه از خواندن کتاب های غریبه پشیمان نبوده ام. وقتی نام کتابی و حتی نام نویسنده اش را نشنیده باشم، اشتیاقم برای خواندن دوچندان میشود. انگار به جزیره ای ناشناخته و یا شهری گمنام پاگذاشته باشم، با ولعی ناتمام گرم دیدن و بلعیدن میشوم. چَته ها مجموعه ای از 5 داستان کوتاه است که چهار داستان نخست آن یعنی چته ها، پایان راه، شیرزاد و یادگار پسر در اواخر دهه ی 50 و در زمان مبارزه ی احزاب کردستان (کومله و دموکرات) با حکومت نوپا شکل میگیرد. آخرین داستان (مرتع) اما از فضای جنگ به دور است. هدایت با سگ ولگردش میلی را در من برانگیخت و آن تمایلم به خواندن نوشته های دردآلود توام با پایانی غریب و آرام و لطیف است و از این جهت این مجموعه به خصوص چته ها و مرتعش بسیار برایم دلنشین بود. تنها نقدم به این کتاب مربوط به داستان «پایان راه» است. داستانی که در آن کااحمد با همرزمان پیشینش یعنی کاهژیر و کارحیم سخن میگوید. نویسنده بار کل داستان را بر دوش کااحمد نهاده و دو شخصیت دیگر داستان را قسر به در برده است. این مرا به حالت انتظاری میکشاند، آن گونه که مدام منتظر حرفی از جانب آن دو بودم، حرفی که گفته نشد و قرار نبود گفته شود. به گمانم اگر نویسنده به طریقی از این انتظار میکاست، ذهن خواننده بیشتر و بهتر بر کلام یکه گوی داستان متمرکز میشد.
از یک دستفروش در انقلاب خریدم. "چتهها" در میان انبوه کتابهای دیگر مدفون شده بود. جلد رویش و فونت کتاب مرا به یاد آهو انداخت. با خود گفتم اگر آهو بود حتما این کتاب را میخرید.