Jump to ratings and reviews
Rate this book

نان و پنیر

Rate this book
در این کتاب مثنوی کوتاه نان و پنیر سروده‌ی شیخ بهایی (953-1031 ق) به چاپ رسیده است. این مثنوی در بحر رمل توصیفی است از علم و حکمت، عقل و دانایی، تحقیق، فطرت، تکلیف و شوق، ماهیت ذات‌ها و نظایر آن که همراه با چند حکایت به نظم کشیده شده است. در شعر آغازین کتاب می‌خوانیم: ای که شب و روز زنی از علم لاف/ هیچ بر جهلت نداری اعتراف/ ادعای اتباع دین و شرع/ شرح و دین مقصود دانسته به فرع/ و آن هم استحسان و رای از اجتهاد/ نه خبر از مبدا و نه از معاد/...

36 pages, Paperback

Published January 1, 1385

1 person want to read

About the author

شیخ بهایی

13 books7 followers
بهاءالدین محمد بن‏ حسین عاملی معروف به شیخ بهائی (زادهٔ ۸ اسفند ۹۲۵ خورشیدی در بعلبک، درگذشتهٔ ۸ شهریور ۱۰۰۰ خورشیدی در اصفهان) دانشمند نامدار قرن دهم و یازدهم هجری است که در دانش‌های فلسفه، منطق، هیئت و ریاضیات تبحر داشت. در حدود ۹۵ کتاب و رساله از او در سیاست، حدیث، ریاضی، اخلاق، نجوم، عرفان، فقه، مهندسی و هنر و فیزیک بر جای مانده است. به پاس خدمات وی به علم ستاره‌شناسی، یونسکو سال ۲۰۰۹ را به نام او سال «نجوم و شیخ بهایی» نامگذاری کرد

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
1 (14%)
4 stars
1 (14%)
3 stars
4 (57%)
2 stars
1 (14%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 2 of 2 reviews
Profile Image for Hesam.
164 reviews18 followers
February 20, 2018

بار الها، ما ظلوم و هم جهول
از تو می‌خواهیم، تسلیم عقول
زانکه عقل هر که را کامل کنی
خیر دارینی بدو واصل کنی
عقل، چون از علم کامل می‌شود
وز تعلم، علم حاصل می‌شود
در تعلم، هست دانا ناگزیر
استفاضه باید از شیخ کبیر
پس مرا، یارب، به دانایی رسان
تا به دل فائز شود از فیض پیر
مر گرسته آن چه از نان و پنیر
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books245 followers
December 29, 2018

ای که روز و شب زنی از علم لاف

هیچ بر جهلت نداری اعتراف

ادعای اتباع دین و شرع

شرع و دین مقصود دانسته به فرع

و آن هم استحسان و رأی از اجتهاد

نه خبر از مبداء و نه از معاد

بر ظواهر گشته قائل، چون عوام

گاه ذم حکمت و گاهی کلام

گه تنیدت بر ارسطالیس، گاه

بر فلاطون طعن کردن بی‌گناه

دعوی فهم علوم و فلسفه

نفی یا اثباتش از روی سفه

تو چه از حکمت به دست آورده‌ای

حاش لله، ار تصور کرده‌ای

چیست حکمت؟ طائر قدسی شدن

سیر کردن در وجود خویشتن

ظلمت تن طی نمودن، بعد از آن

خویش را بردن سوی انوار جان

پا نهادن در جهان دیگری

خوشتری، زیباتری، بالاتری

کشور جان و جهان تازه‌ای

کش جهان تن بود دروازه‌ای

خالص و صافی شوی از خاک پاک

نه ز آتش خوف و نه از آب پاک

هر طرف وضع رشیقی در نظر

هر طرف طور انیقی جلوه‌گر

هر طرف انوار فیض لایزال

حسن در حسن و جمال اندر جمال

حکمت آمد گنج مقصود ای حزین!

لیک اگر با فقه و زهد آید قرین

فقه و زهد ار مجتمع نبود به هم

کی توان زد در ره حکمت قدم؟

فقه چبود؟ آنچه محتاجی بر آن

هر صباح و شام بل آنا فن

فقه چبود؟ زاد راه سالکین

آنکه شد بی‌زاد، گشت از هالکین

زهد چه؟ تجرید قلب از حب غیر

تا تعلق نایدت مانع ز سیر

گر رسد مالی، نگردی شادمان

ور رود هم، نبودت با کی از آن

لطف دانی؟ آنچه آید از خدا

خواه ذل و فقر، خواه عز و غنا

هر که او را این صفت حالی نشد

دل ز حب ماسوی خالی نشد

نفی، «لاتأسوا علی ما فاتکم»

یأس آوردش، شده از راه گم

نیست با وجه زهادت معتبر

نقد باغ و راغ و گاو و اسب و خر

گرچه اینها غالبا سد رهند

پای‌بند ناقصان گمرهند

آنکه گشت آگاه و شد واقف ز حال

داند از دنیا بود بس انفعال

مال دنیا را معین خود مدان

ای محدث «فاحذروا» را هم بخوان

حب دنیا، گرچه رأس هر خطاست

اهل دنیا را در آن، بس خیرهاست

حب آن، رأس الخطیات آمدست

بین حب الشیء و الشیء فرق هست

سیب، طعمش قوت دل می‌دهد

گه ز رنگش، طفل را دل می‌جهد

عاقل آن را بهر قوت می‌خورد

بهر رنگش، طفل حسرت می‌برد

پس مدار کارها، عقل است، عقل

گر نداری باور، اینک راه نقل
Displaying 1 - 2 of 2 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.