روح شهر کلاف پیچیدهای از عناصر دیدنی و نادیدنیست و در شکلگیری این روح، روایت مسافران سهم انکارناپذیری دارد. تصویری خیالی که از پاریس در ذهن همهی ما نقش بسته از توصیفات و غافلگیریهایی پدید آمده که ایرانیهای پیشین سوغات آوردهاند. گزارش اولین مواجهه با شهر، موضوع این کتاب است؛ لندن مسافران قاجاری. کتاب «آسمان لندن زیاده میبارد» سومین جلد از مجموعهی تماشای شهر است که در هر جلد از خلال گزیدهی سفرنامهها، نگاه ایرانی به هویت یکی از شهرهای دور را ترسیم میکند.
خدا پرسید میخوری یا میبری؟؟ گفتم میخورم چه میدانستم لذت ها رو میبرند و حسرت ها رو میخورند!-زندهیاد حسین پناهی
زنان زیبا، امارتهای آنچنانی، خیابانهای نورانی، تئاترهای خفن، مجالس عیش و رقص در لندن چنین است و چنان!!! حسرت و عقبماندگیهای دوران قاجار و دیگر هیچ.
گفتار اندر معرفی کتاب آسمان لندن زیاده میبارد، کتابیست متشکل از یازده فصل که در هر فصل سفرنامهی یک شخص که در بین سالهای ۱۱۷۸ لغایت ۱۲۸۳شمسی قاجار به لندن سفر نموده و از ماجراهای آن یادداشتی نوشته است، با همان سبک نوشتاری آن دوران توسط آقایان «علیاکبر شیروانی» و «محمدمهدی پرچکوهی» بازنویسی و نهایتا توسط «نشر اطراف» چاپ و منتشر گردیده است.
لیست فصول(سفرنامهها) به شرح زیر است: اول: سفر «میرزا صالح» در مهر ۱۱۹۴ دوم: سفر «میرزا فتاح خان» در خرداد ۱۲۱۸ سوم: سفر «حاجیپیرزاده» در تیر ۱۲۶۶ چهارم: دوسفر «ناصرالدین شاه» در سالهای۱۲۵۲ و ۱۲۵۷ پنجم: سفر «رضاقلی میرزا» در خرداد ۱۲۱۶ ششم: سفر «ابوطالب خان» در بهمن ۱۱۷۸ هفتم:سفر «مظفرالدین شاه» در مرداد۱۲۸۲ هشتم: سفر «حاج سیاح» در شهریور ۱۲۸۳ نهم: سفر «اعلیحضرت اقدس همایون» در مرداد ۱۲۶۶ دهم: سفر «ابولحسنخان» در آذر ۱۱۸۸ یازدهم: سفر «صحافباشی» در خرداد ۱۲۷۶
نکات مهم و پررنگ نهفته در کتاب اول، نویسندگان کتاب تمام تلاش خود را خرج حفظ سبک و لحن نوشتار آن دوران نمودهاند و این سبک قلم برای من گاهی شیرین و خواندنی و گاهی هم ملالآور و کسلکننده میشد.
دوم، نمیدانم چرا هر چند کتابی که میخوانم یکبار باید بدین نتیجه برسم که «تاریخ به طرز اجتنابناپذیری تکرار میگردد» و در این کتاب متوجه شدم، موضوع فقط به سادگی دیدن ندیدهها برای این یازده شخص نیست بلکه مربوط به حسرتهای آنان است و این حسرتها از آنها به چندنسل پس از آنها که باشیم نیز منتقل گردیده است.
سوم، شخصا اهل سفرنامه خوانی نیستم اما خودم عاشق سفرم و وقتی به سفر میروم دوست دارم به جای آنکه تمام وقتم را صرف تماشای ساختمانها، سینما و باغ وحش کنم به دل مردم آن شهر بروم و در کنار آنها به معنی واقعی نفس بکشم و زندگی کنم، چیزی که حتی یکبار در این کتاب ندیدم و نور شهر لندن آنقدر برای چشمان این افراد به مانند خورشید بود که کور شده بودند و چیزی جز آن نمیدیدند.
چهارم، در بخشهایی از کتاب اشاراتی به نکاتی میشد، برای مثال به اهل کتاب و فرهنگ بودن مردم لندن در آن دوران و این مهر دیگریست بر اینکه برای مردم حق خود را بستانند و به آزادی حقیقی برسند، نخست باید خود را از جهالت برهانند، کاری که در برههای از تاریخ در ایران داشت به وقوع میپیوست اما به یکباره مردم ایران با کتاب بیگانه شدند و نتیجه آن شده که هماکنون ملت همیشه در صحنهی جامعهی عقیم شدهی ایران در جهل مطلق فرو رفتهاند.
کارنامه نخستین سفرنامهای بود که میخواندم و طبق استانداردهای شخصیسازی شدهی خود برای نمره دادن به کتابها نمیتوانم آنرا با کتابی مورد مقایسه قرار دهم اما در کل آنقدر به دلم نچسبید که حتی یک ثانیه به پنجستاره فکر کنم و آنقدر هم بد نبود که به یک و دو ستاره فکر کنم، بدین ترتیب بین سه و چهارستاره مردد بودم که با توجه به نقدهایی که بدان وارد دانستم سه ستاره برایش منظور مینمایم.
کتاب رو دوست داشتم کلا سفرنامه آن هم از نوع قاجاری معمولا دلنشین است آنچه که در این کتاب و در میان یادداشت های مسافران پر رنگ تر به نظر میرسید ادب و نزاکت اهالی لندن، اهتمام به مطالعه، کتابخانه های پر رونق، سخت کوشی در کسب و کار و البته جدی بودن تفریح و سرگرمی بود
"...دائم به خیال جمع کردن مال دنیوی می باشند ، روزی با حکیمی که به چند زبان عالِم بود صحبت میداشتم از جمله پرسیدم آیا در مرگ شبهه ای هست گفت نه گفتم پس این همه کوشش برای جمع مال از چه جهت است زیرا که این مردم ابدا راحت ندارندبدیهی است که این اندوخته ها میماند و مردم فانی میشوند گفت برادر من، در عالم دردی از بیکاری بدنر نیست و این مردم از این درد آسوده اند بسیار شرمنده شده در کمال ادب معذرت خواستم و تصدیق کردم ". حاج سیاح لندن ۱۲۸۳ شمسی
این کتاب مجموعهای است از سفرنامههای ایرانیانی که در دورهی قاجار به لندن سفر کردهاند. در نوشتههای آنان، توصیفهایی از شهر و مکانهای دیدنی به چشم میخورد؛ از بارانی بودن همیشگی هوا گرفته تا موزهی مادام توسو، کاخ شیشهای (کریستال پالاس)، کلیساها، برج لندن، رودخانهی تیمز، موزهها، باغها و پارکها. در تمام این روایتها میتوان هیجان و شگفتی نویسندگان را از پیشرفتها و دگرگونیهای بریتانیا احساس کرد.
سفرنامههای ناصرالدینشاه، مظفرالدینشاه، میرزا صالح و حاج سیاح برای من بسیار جذاب بودند. با این حال، سفرنامه های ابوطالبخان و ابولحسن خان که به ترتیب در سال های ۱۱۷۸ و ۱۱۸۸ شمسی نگاشته شده، به دلیل قدمت زیادش برای من دشوار و تا حدی چالشبرانگیز بود. به طور کلی، مطالعهی این سفرنامهها برای کسانی که علاقه دارند لندن را از منظر یک مسافر قاجاری تجربه کنند، میتواند بسیار خواندنی و دلنشین باشد.
موندهم از کجای این کتاب بنویسم که حق مطلب رو ادا کنه. واقعا از خوندن هر خطش لذت بردم. این کتاب قسمتهایی از سفرنامه 11 نفر رو نقل میکنه که بین سالهای 1178 تا 1283 به لندن سفر کردهن و از وضعیت مملکت و مردم اونجا نوشتهن. جذابیت این سفرنامهها هم به خاطر چیزهای تازهایه که میبینن هم به لحن و ادبیاتشون. کتاب کوتاهیه (واقعا از تموم شدنش ناراحت شدم) ولی توی همین صفحات کم، خیلی حرف برای زدن داره. خیلی دوست دارم چندین پاراگرافش رو اینجا بیارم ولی از اونجایی که کلش دُر و گوهره، یکیش رو گلچین میکنم.
«... پادشاهی که یک نفر را بر دیگری ترجیح نداده باشد و آسایش و آزادی داده باشد، البته که دوستداشتنی است. مثل بعضی مملکتها که نیست که هر کس سرتیپ شد بتواند کربلایی تقی علاف را گاو سر بزند یا هر کس امیر شد بتواند مشهدی حسین بزاز را توی سر بزند که چرا بلند حرف زدی یا چرا مطالبه طلب خود نمودی. هر خانی و هر امیری که محبس چوب و فلک داشته باشد اینجا در ادعا و گفتوگوی ولیعهد با فلان رعیت یکسان است - حرف حق پسندیده است نه کلیچه ترمه لاکی آستر خز...»
سفرنامههای تاریخی جذابی داشت. وقتی این روایتها از یک شهر اروپایی رو کنار تصویر اروپای دویست سال گذشته بذاریم جذابتر هم میشه. مخصوصا نحوه برخورد ایرانیهای چند نسل قبل با پیشرفتهای غرب خیلی قابل توجهه. این که از دیدن کتابخانه و صنایع و تماشاخانهها و نظام اداری چطور شگفتزده میشدن.
البته متن کتاب مقداری نامفهوم بود و در بعضی قسمتها به نظرم روایتهای تکراری داشت.
برایم بسیار جذاب بود. این که علیاکبر شیروانی آمده و همه بخشهای مرتبط با لندن را از سفرنامههای دوره قاجار در آورده و کنار هم گذاشته ایده خیلی خوبی بود. میتوانستی ردپای ماجراهای مشابه را در بینشان جستجو کنی و مطالب را با هم مقایسه کنی. خواندنش حسابی چسبید و لذتبخش بود.
وقتی کتاب «قهوهی استانبول نیکو میسوزد» رو میخوندم، خیلی دلم میخواست برم استانبول رو ببینم. الان که دقیقا بعد از سفرم به لندن کتاب «آسمان لندن زیاده میبارد» رو خوندم، حس متفاوتی داشتم. احتمالا دقیقا به همین دلیل که روایت افراد مختلف رو از جاهایی که میخوندم که به تازگی دیده بودمشون. همچنان به نظرم خوندن بعضی از روایتها به خاطر سبک نوشتنشون سخته.
کتاب مثل همهی آثار این مجموعه به خاطر اینکه سفر افراد متنفذ به لندن بوده، خیلی نگاه مردمی نداشته هر چند دیتاهای خوبی میده، و متنش برام جذابه ولی خیلی چیز زیادی از مردم کوچه بازار دستت نمیاد، تو این مجموعه فقط بمبئی از این لحاظ خوب بود
نمیدانم خودتحقیری ذاتی ما ایرانیان بود یا واقعا وضع مملکت قاجار این همه آشفته و ناموزون. یا شاید هم اعجاب همیشگی ما بود در برابر غرب. البته سفرنامهی ترکیهی این مجموعه هم همین بود؛ مقادیری تعاریف خارج از عرف با چاشنی خودتحقیری.
من بیش از هرچه به کلمه، به آهنگ جملات و توصیفات و زبان توجه کردم و از این حیث بینهایت لذت بردم. و خب دستاورد بدیهی این مجموعهکتاب، لاجرم مردمشناسی خواهدبود.
از مجموعه سفرنامه های نشر اطراف فقط همین رو گرفته بودم چون واقعا دوست داشتم درباره این شهر بدونم. چند بخشش رو خوندم ولی خوندنش واقعا سخته! به خاطر نحوه ی نگارش و نداشتن نشانه گذاری بعضی جملات رو باید بیشتر از یه بار میخوندم! و اینکه واقعا خسته کننده بود! تصمیم گرفتم کلا بذارمش کنار...
برام جالبه خوندن سفرنامههای قدیمی. این که حدس بزنم چی یا کجا رو دارن توصیف میکنن. تفاوت رسم و رسوم.. یه تفاوتی که اغلب مسافرای کتاب بهش اشاره کردن اینه که نوشتهن مردم لندن اغلب منتظر بهانهان برای جشن و شاد بودن و خوشگذرونی. در عین حال اشاره میکنن که چقدر کار میکنن در حالی که مردم ما اغلب بیکارن. و حتی زنانشون تحصیلکردهن در حالی که زنان ما بیسوادن.
و قسمت دردناک اینجاست که خیلی از پیشرفتهایی که از لندن و اروپا به طور کلی در اون سالها مینویسند رو ما هنوز نداریم یا زمانی بهش رسیدیم ولی برگشتیم به عقب و الان داریم در دنیایی عقبتر از ۲۰۰-۳۰۰ سال پیش اونا زندگی میکنیم.
کلا سفرنامه رو دوست دارم. با وجود اینکه خیلی از سفرنامه های کتاب برای بیشتر از ۲۰۰ سال پیش هست بازم دلم خواست که به لندن سفر کنم و جاهایی که ازش تعریف شده بود رو از نزدیک ببینم. منتها کاش این سفرنامه ها تجمیع شده بودن و در قالب یک داستان با نثر روان تر و همراه باعکس منتشر میشد. چون بعضی از جمله های کتاب واقعا قابل درک نبود
من کتاب رو کامل نخوندم. چیزی که در ادامه نوشتم بر اساس تجربه خوندن جلد دیگیری از این مجموعه و یک سوم همین کتاب هست.
توی پرانتز بگم که این رو من تازه دارم سعی میکنم یادبگیرم و شاید بد نباشه به شما هم بگمش؛ من دارم سعی میکنم از یک کتاب اون بخشهایی رو بخونم که واقعاً برای من کاربردی هست و اگر فهمیدم کتابی مناسب من نیست دست از تلاش کردن بی نتیجه برداردم. البته میدونم که این قاعده برای همه کتابها کارساز نیست.
بریم سروقت خود کتاب. خوندن سفرنامهها تجربه لذت بخشی هست واقعاً؛ مخصوصاً اگر امکان سفر برامون وجود نداشته باشه. این مجموعه امتیازی که به نسبت سایر سفرنامهها داره این هست که امکان سفر در زمان و مکان رو همزمان برای شما فراهم میکنه ؛) البته همین امتیازش رو من دوست نداشتم و برای همین بود که کتاب رو تمام نکردم.
یک امتیاز دیگهای که این سفرنامه داره هم این هست که یک سفرنامه، نوشته شده توسط یک مسافر نیست و چند تکه از سفرنامههای افراد مختلف هست.
دو مورد هم من خیلی دوست داشتم موقع خوندن این کتاب و جلد دیگهی این مجموعه داخل کتاب باشه که نیست هم همینجا میگم: یک اینکه یک توضیح کوتاه از شخصی که ما سفرنامهش رو میخونیم میتونست خیلی جالب و کمک کننده باشه. و دوم هم اینکه وجود/ اضافه کردن نقشه، تصویر و نقاشی از مثلاً لندن اون زمان میتونست جذابیت این کتاب رو چند برابر کنه.
نتیجه ای که از این کتاب گرفتم؛ این غربی ها چقدر از ما جلوتر بودند، در علم و فرهنگ. حالا هم با پیشرفت علم و تکنولوژی و اطلاعات، شاید سرعت نزدیک شدنمون بیشتر شده باشه و اون شکاف کمتر. ولی شاید هم بعدها بفهمیم که چقدر در این زمانی که فکر می کردیم، از اونها فاصله داشتیم.
چند سفرنامه در وصف لندن. همه حاکی از شگفتزدگی این مسافران که از دیدن لندن مدرن آن روزها و قیاس آن با تهران یا ایران شگفتزده میشدند. شرح تئاترها، رقصها، آکروباتبازیها، اماکن دیدنی و تکنولوژیهای روز تقریباً در همه سفرنامهها تکرار شده بود. نکته جالب برای من، شخصیت سفرنامهنویسها بود. تقریباً همه مسحور آن دنیای جدید شده بودند اما برخی جدا از تعریف و تمجید به مسائل جالبی اشاره میکردند. حاج سیاح که از ندانستن زبان انگلیسی چنان رنج میبرد که تقریباً به گریه میفتاد و عمیقاً از تفاوت عظیم بین دو مملکت عذاب میکشید. یا صحافباشی که نمیگذاشت حیرتش از دیدن این شگفتانهها مانع از دیدن این امر شود که "اینجاها آب هم مفت نمیدهند". یا اینکه "(در اینجا) حرف حق پسندیده است نه کلیچه ترمه لاکی آسترخز". تفاوت بین شخصیتهای ناصرالدینشاه و مظفرالدینشاه هم از لحن نگارششان پیداست. اولی عیاشتر و دومی اندکی فروتنتر و مهربانتر. دوست دارم بعدها بعضی از فصلها را دوباره بخوانم. مثل فصل ابوطالب لندنی که بدون کمک گرفتن از لغتنامه، فهم کاملش برایم ممکن نبود.
این سری سفرنامه ها رو دوست داشتم جدا از نثر شیرینی که داره نوع نگرش و تفکر افرادی که این متون رو نوشتن برام جالبه.فقط به نظرم جا داشت که خود گرداورنده این سفرنامه ها مختصری هم راجع به نگارنده ها توضیح میداد چون به غیر از ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه بقیه برام ناشناخته بودن و مشتاق بودم که ازشون بیشتر بدونم
چه نظمی داشتن! چقدر ما هنوزز عقبیم حتی از سیصد سال پیش لندن عقب تریم هنوز هم و این برام غم انگیزه واقعاً این کتاب بیشتر دلگیر بود برای من تفاوت سطح فرهنگ و پیشرفت و زندگی نسبت به جلد قبل که درباره ترکیه بود به طرز فاحشی مشخص بود جالب اینجاست توی جلد پاریس یه جا نوشته بود دلیل اینکه گوشت رو نیم پز میخورن اینه که از سوخت زغال سنگ استفاده میکنن و اگر بخوان بیشتر بپزن به دلیل تند بودن حرارت میسوزه :)) بعد بر طبق همین یه عمر دارن همینجوری گوشت رو میپزن! توی این یکی جلد هم یه چیز عجیب که واسم بود اونجایی بود که گفته بود درباره وضع حمل زنان در ایران سوال پرسیدن گفتم قابله داریم در هر محله و... گفتند زنان ما به دلیل باریکی کمر در وضع حمل از بین میروند گفتم چند نفری بفرستید ایران تا از قابله ها بیاموزند و ایشان پسندیدند !! به شرح دقیق متن ننوشتم چیزی که توی ذهنم هست از جملات رو نوشتم همین طور بود و واسم خیلی عجیب بود با اون همه دبدبه و کبکبه چطور علم پزشکیشون انقدر عقب بوده یا یه قسمت دیگه که نوشته بود وقتی کسی میمیره میذارنش تا به وضعیت عفونی برسه بعد دفن میکنن چون یه بار کسی رو دفن کرده بودن طرف زنده شده و فهمیدن سکته کرده بوده و نمرده بود بعد از اون برای اینکه مطمئن شن طرف مرده چند روزی میذارن توی تختش بمونه بعد که شروع کرد به عفونی شدن میبرن دفنش میکنن!!! باز هم با بقیه ی چیزهاشون نمیخوند!
در کل جالب بود بهترین بخش کتاب هم داستان آخر بود که نوشته بود مردمشون کلاً شاه دوست هستن چرا دوست نداشته باشن وقتی همه شون در یک سطح هستن و اگر کسی به یه مقامی برسه حق نداره فلانی رو گردن بزنه چون صداش رو بلند کرده یا.... اسم هم آورده بود برای مثال و این برام جالب بود یه قیاس ریز جالبی کرده بود جامعه خودمون و اونا رو
“آسمان لندن زیاده می بارد “ برای من ��بک جدیدی از سفرنامه بود سفرنامه ای در زمان و مکان کتاب به گزارش افرادی در زمان قاجار هست برای سلیقه ی من سفر نامه باید روان و خوش مزه باشه اما نثر های قدیمی قلم سخت و سنگینی دارن و باید گلوکز زیادی بزاری تا بتونی بفهمی و تمرکز کنی .. اما اگه به تاریخ علاقه دارین این سبک کتاب و مجموعه تماشای شهر علی اکبر شیروانی کاملا توصیه میشه چیزی که برام خیلییی جالب بود توی توصیفات این کتاب علاقه ی زیاد مردم لندن به رقص و روزنامه و کتاب بود چیزی که فکر میکنم هنوز هم توی لندن دیده میشه مجالس رقص شبانه و مجلل در کنار روزنامه و کتاب صبگاهی مردم در شهر...
بگذارید صادقانه بگذریم از نیمه دیماه سال ۹۷ که کتاب را دست گرفتم تا همین چند روز پیش نتوانستم بیشتر از ۹۰ صفحه از آنرا بخوانم. من آدم ادبیات عهد قاجار نیستم.من متعلق اکنون هستم. گذشته از نوع ادبیات آن عصر نوع نگاه افراد نسبت به آنچه به عنوان سفرنامه نوشته اند هم خالی از هیجان و جزئیات است. نهایتا اینکه این جرات را به خود دادم تا کتاب را قبل از اینکه تمام کنم کنار بگذاریم...
کتاب خوبیه و تا حد خوبی با شیوه زندگی مردم اون زمان و ویژگی های شهری لندن آشنا میشیم، اما دو نکته به نظرم مهم بود اینجا بگم ۱. به نظرم اگر ترتیب روایت ها از نظر تاریخ، از قدیم به جدید بود خیلی بهتر بود. ۲. ویرایش متن و علائم نگارشی ضعیف بود هر روایت شامل خاطرات چندین روزه، و جدا نبودن روزها به صورت واضح کمی به نظرم بد بود
به شدت خوندنی و شیرین. بخشهایی از سفرنامه یازده نفر به لندنه بین سالهای ۱۱۷۸ تا ۱۲۸۳ از جمله ناصرالدین شاه، مظفرالدین شاه و حاج سیاح. دیدگاههای مختلفی که این افراد از پدیدهها دارن جالبه. حرفهایی که میزنن بعضا خندهداره. مظفرالدین شاه بعد از تماشای مجلس رقص و بزن و بکوب و فلان برمیگرده شب مجلس روضه برگزار میکنن میخوابن! یا مثلا ابوالحسن بعد از نوشتن از خیرخواهی و انسانیت مردم اون دیار، میگه که فلان نوکر رفته بود به فاحشهخونه و دادیم زلفهاش رو بریدن و شکنجهاش دادن!خب آخه!
و ما همچنان حسرت امکانات فرنگستان را داریم.حسرت مهربانی و انسانیتشان را. اما حاضر نیستیم حتی یک قدم مثل فرنگی ها برداریم.پادشاهان ما فرنگ را فقط خلاصه در زن های قشنگ با لباس های مشعشع دیدند، اما دریغ از دیدن پارلمان و دموکراسی.
خاطرات جالبی که نشون میده لندن در زمان قاجار هم خیلی تاریخ و تمدن زیادی داشته. البته به طور کلی با چیزی که خودم از این شهر دیدم، حس میکنم یک روند آرام و ملایم در تمدن پیش گرفتند و به گونهای به ثبات رسیدهاند. چون خیلی از توضیحاتشون حتی الان هم صدق میکند.
برای آشنایی با نثر و شیوه نگارش سفرنامه در دوران قاجار کتاب خوبیه..از زبان کسانی که در دوران قاجار به لندن سفر کردن من به سفرنامه خیلی علاقه دارم اینکه هرکس دنیا رو از چشم چه شکلی میبینه و توصیف میکنه خیلی برام جذابه «آسمان لندن زیاده می بارد» را از طاقچه دریافت کنید https://taaghche.com/book/97076
* سفرنامه ایدۀ خوبی است وقتی نمیتوانم سفر کنم. کتاب را به خاطر عنوان وسوسهکنندهاش خریدم.
داستان شهرها و تغییرشون همیشه جالب هستند و حالا این کتاب فرصتیه که شهر لندن رو در حدود صد سال پیش با چیزی که الآن میبینیم کقایسه کنیم. جالبترین نکتهای که به نظرم اومد این بود که نثر ناصرالدین شاه از تمام مقامات و روشنفکرهای دیگر روانتر و بهروزتربود و خیلی راحت دیدههاش رو بیان کرده بود. و نکتۀ بعدی این بود که کسانی که به عنوان روشنفکر به این شهر (و دیگر شهرهای فرنگ) سفر کردند، واژههای انگلیسی رو در نوشتههاشون به شدت به کار بردند (مثل فادر، لاک، آکتریس و چری:)) چیزی که در نوشتههای همۀ اشخاص تکرار شده بود جذابیت تئاتر شعبدهبازی بود، جوری که چند صفحه به توضیح کارهایی که شعبدهباز انجام داده بود اختصاص داده بودن. باغ ِ عام که مردم روزهای تعطیل اونجا به گردش میپرداختند انگار چیز جدیدی بوده. واژۀ " پارک" هنوز وارد زبانمون نشده بود. کلی از ادب و نطم مردم و بازدارندگی پلیس حرف زدند که خودتون برید بخونید. اولین بار بود که همچین ایدهای میخوندم و میتونستیم با نثر دورۀ قاجار آشنا بشیم. انکار نمیکنم که تکرار همۀ تعاریف دربارۀ شعبدهبازی و لباس بانوان از اواسط کتاب دیگه خستهکننده میشدن اما تجربۀ خوبیه و میتونید به غیر از این کتاب از مجموعۀ تماشای شهر، کتاب شهر مورد علاقهتون رو انتخاب کنید.
جمع آوری و انتشار خاطرات قاجاری ها کار بسیار جالبی است. ولی دست آخر تکراری شد. همه ی مسافران فرنگ عمدتا کارهای یکسانی کرده بودند که می شد خیلی از آنها را قلم گرفت
اولین جلد از تماشای شهر که خوندم. ایده خیلی جالبی در پس این مجموعه نهفته بوده، ولی متاسفانه یک جورهایی از وسطهای کتاب همه توصیفها و دید و نگاه مسافران قاجاری اینقدر تکراریاند گویی همه را یک نفر نوشته. تفکر و بالا پایین طرز نگاهشان جوری نزدیک و هم راستا است انگار فردیتی توی جامعه جریان نداشته است. https://taaghche.com/book/97076