مولف این کتاب که از مدیران سابق بانک مرکزی ایران است، اقدامهای بانک مرکزی را در دوران جنگ هشت ساله ایران و عراق بررسی کرده است. این بررسی که مستظهر به اطلاعات اقتصادی، دادههای آماری و مشاهدات و تجربههای بلاواسطه مولف است، واکاویِ وضع اقتصادی و پولی ایران را از دهه پنجاه و افزایش ناگهانی درآمدهای نفتی آغاز میکند، با طرحهای دولتیسازی اوایل انقلاب ادامه میدهد و با تحولات دوران جنگ به پایان میرساند. در فصول مربوط به مقاطع سهگانه جنگ (ابتدای جنگ، دوره بهبودی نسبی اقتصادی، دوره فرسایش اقتصادی) فرصتهای از دست رفته اقتصادی تحلیل میشود. تعمق در تجربههای مطرح شده در این کتاب، چراغ راهنمای مناسبی است برای فهمیدن وضع اقتصادی امروز ایران.
احتمالا تصورتان از جنگ هشت ساله بین ایران و عراق جبههها، خاکریزها و جوانان جان بر کفی است که از جان خود گذشتند اما از ذرهای از خاک وطن خیر. احتمالا تصور خیلیها اینگونه باشد که البته تصور کاملا درستی هم است. اما این جنگ تحمیلی روی دیگری هم داشت که در این چند دهه کمتر موردتوجه قرار گرفته است. جنگ در خاکریز اقتصاد!
کمتر کسی در این چند دهه پیدا شده است که جنگ را از دل بوروکراسیِ پیچیدهی دولتی و وضعیت اقتصادی آن برهه روایت کند. اینکه وضعیت معیشت مردم در آن دوران چگونه بود؟ اینکه هزینههای دولت از کجا تامین میشد؟ بودجه دولت دولت چقدر بود؟ بانک مرکزی و دستگاه جادویی چاپ اسکناس چه نقشی در تامین کسری بودجه کشور داشت؟ اشتباهات آن دوران چه بود؟ محاسن و مزیتهای حکمرانی در آن سبک چقدر بود؟ آیا میشد وضعیت را جور دیگری رقم زد؟ و... اینان سوالاتی هست که شاید به ذهن عدهای خطور کرده باشد اما پاسخی برای آنان نیافته باشند. مزیت این کتاب این است که به غالب این سوالات، ولو در حد مختصر، پاسخی میدهد و وضعیت را تبیین میکند.
مزیت دیگر آن این است که نگارنده محترم خود نیز بخشی از مدیران بانک مرکزی در آن دوران بوده و شرایط را به چشم دیده و در بطن تصمیمگیریها و حوادث حضور داشته. خودمانی اگر بگویم، درون گود بوده و از بیرون گود فریاد لنگش کن سر نمیدهد!
محمدرضا قسیمی، نگارنده کتاب، از افراد تحصیلکرده اقتصاد کشور است که فارغالتحصیل مدرسه اقتصاد لندن و دانشگاه کمبریج است و پس از آن بازگشت به وطن در سال 55 به استخدام بانک مرکزی درمیاید و به مرور جزو مدیران ارشد این نهاد مهم پولی میشود. وی همچنین سابقه مدیریت اجرایی در بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول را نیز دارد. همین علم و تجربه نگارنده باعث شده،که علاوه بر نگاه علمی و به دور از احساسِ او به مسائل، به بیان خاطرات خود در آن دوران نیز بپردازد که برای خواننده جالب میباشد.
نگارنده با استفاده از آمارهای بانک مرکزی به تشریح وضعیت اقتصادیِ دوران جنگ میپردازد و مهمتر از آن به تخمین خسارات عظیم و جبران نشدنی این جنگ و نیز بیان فرصتهای از دسترفتهای که پس از پایان جنگ، پشت سرهم، از دست رفت که رفت!
باشد که دولتمردان ما از تجربهها و کاستیهای گذشته بیاموزند و ایرانی آباد و سرافراز را شاهد باشیم.
در کل کناب مفیدی بود. 2/3 کتاب را آمار های مختلف اقتصادی تشکیل میداد که برای متخصص این حوزه مفید و جذاب میتونه باشه ولی برای من نه. تکرار یک سری مطالب هم اذیت کننده بود. اما بحث غرامت ایران از عراق، مسدود شدن منابع ارزی ایران در امریکا بعد از مصاحبه بنی صدر، ادامه جنگ بعد از آزادی خرمشهر و مشکلاتی که به دلیل نداشتن صندوق ذخیره ارزی گریبان اقتصاد کشور را گرفتن برام خیلی جالب و خواندنی بود.