دوستانِ گرانقدر، اشعارِ <وصال شیرازی> شاملِ غزلیات و قصاید و قطعات و ترجیع بند است و دیوانِ وی از 976 صفحه تشکیل شده است به انتخاب ابیاتی از این دیوان را در زیر برایِ شما ادب دوستانِ گرامی، مینویسم ------------------------------------------- گذارت بر دلِ دیوانه افتاد عجب گنجی درین ویرانه افتاد زِ ره بیرون شدم، بختم مدد کرد که راهم بر درِ میخانه افتاد *************************** که شنیده تلخ گوئی که لب چو قند دارد دلِ عالمی بشوخی به خمِ کمند دارد منِ زارِ ناتوان را بفراقِ خود فکنده دلِ خودپرست جوید، سرِ خودپسند دارد *************************** روزی این بیدادگر، دست از جفا خواهد کشید دل که با بیداد خو دارد، چها خواهد کشید هرچه او بر جور افزاید، من افزایم به مهر ماجرایِ ما و جانان تا کجا خواهد کشید *************************** دیدی آن بیرحم چون غم داد، غمخواری نکرد اولم رنجور کرد، آخر پرستاری نکرد بیخبر بود از غمِ ما، وین گناهِ ما نبود دل زِ بیمِ آنکه او غمگین شود، زاری نکرد *************************** مژده که از یُمنِ عشق، دل زِ غم آزاد شد غم بطرب شد به دل، جانِ غمین شاد شد هرچه جنون گشته بود، خرم و شاداب گشت وانچه خرد خوانده بود، سر به سر آزاد شد *************************** قصهٔ دل داستانی دیگر است خستهٔ دل را نشانی دیگر است فهمِ رازِ ما کجا، زاهد کجا عالم ما را زبانی دیگر است *************************** دوش در وصلِ توام تا بسحرگاه گذشت خوش شبی بود، ولی حیف که ناگاه گذشت حالیا بی تو شب و روز نشینم به رهی بامیدی که مگر خواهی از آن راه گذشت *************************** زِ سنگهایِ ملامت که زاهدان شکنند هزار توبه شکسته است و ساغری نشکست -------------------------------------------- امیدوارم این ریویو مفید بوده باشه و ابیات انتخابی را پسندیده باشید <پیروز باشید و ایرانی>