Jump to ratings and reviews
Rate this book

سفر به کریباتی

Rate this book
در میان اجدادمان، ما تنها موجودی هستیم که دارای تمدن هستیم. سوال من این است که چرا؟ تاریخ تکامل و دانشمندانی که آنرا نوشته اند، اینگونه است که این فقط یک حادثه بوده است. اما من معتقدم که اینطور نبوده و ما با مداخله موجوداتی که از ورای کره زمین به اینجا آمده بودند بوجود آمده ایم، بدین معنی که آنان “دی ان ای”، میمون را با “دی ان ای” انسان، مخلوط کرده اند و انسان "هوموسیپین" را بوجود آورده اند. صرفا جهت تکامل!

یکشبه در قیاس تاریخی، انسان اهرام را ساخت، تمدن سومریان را ساخت، بناهای خارق العاده ای که احتیاج به ریاضی و فیزیک دقیق می داشت را ساخت، در حققیت این فوران دانش و علوم ، یکشبه راه صدها ساله را پیمود و بشر بناگاه دارای تمدن شد! به عقیده من و "تئوری فضا نوردان کهن" این حادثه بدون دخالت موجودات فرازمینی امری محال به نظر می رسد و تاریخ تکامل بشر، حاصل مستقیم دخالت فرازمینیان در “دی ان ای”، انسان بوده است. در حقیقت ما نیمی انسان و نیمی فرازمینی به حساب می آئیم!

اطلاعات خارق العاده و اعجاب انگیزی بر روی سنگها و الواح و کتیبه ها برای ما از پیشینیان به جا مانده است که نشان می دهد، اجداد ما انسانها، به سادگی در کره زمین بوجود نیامده اند و بدون شک از ورای کره زمین آمده اند! گزارشگر می گوید: پس اگر فرازمینیان در گذشته های بسیار دور، به کره زمین آمده باشند؛ براستی چه کسانی هستند و برای چه به کره ما آمده اند؟ وی ادامه داده و می گوید: براساس "تئوری فضانوردان کهن"، جواب چنین سوالی در کتیبه ها و الواح سومریان با دقت و جزییات کامل نوشته شده است!

180 pages

First published January 1, 1994

2 people want to read

About the author

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
2 (40%)
4 stars
1 (20%)
3 stars
1 (20%)
2 stars
0 (0%)
1 star
1 (20%)
Displaying 1 of 1 review
Profile Image for ناصر سليم.
549 reviews27 followers
December 3, 2020
انگیزه نوشتن این کتاب، نامه‌ایی از یک راهب به نام اسکاربورو به اریک فون دنیکن بود، برای رفتن به جزیره «کریباتی» و دیدن آثار باستانی و دست نخورده، از موجودات آسمانی و غول پیکری که زمانی در این جزیره زندگی می‌کردند.«منطقه جزیره رو درgoogle earth پیدا کردم و در تصاویر موجوده»
(این متن رو در معرفی کتاب در اینستاگرامم پست کردم به همراه تصاویری از جزیره کریباتی در اقیانوس آرام)
من به قسمتی از کتاب که خیلی برای خودم جالب بود اکتفا می‌کنم که اریک فون دنیکن بعداز رفتن به این جزیره که در اقیانوس آرام واقع شده و جزو مجمع‌الجزایر گیلبرت، در کتابخانه جزیره با کتاب قابل توجهی روبرو می‌شه به نام «اعتقادات و میتولوژی کریباتی» که چنین مطالبی در کتاب نوشته بود:
«ابتدا خلقت به وسیله خدایی به نام «نارئو» خلق گردید و این واقعه به چندین میلیون سال پیش مربوط می‌شود هیچ کس نمی‌دانست و نمی‌داند که او از کجا آمده و از کدامین پدر و مادری متولد شده و حتی پدر و مادر او چه کسانی هستند و آنها چگونه خلق شده‌اند...»

در این زمان نارئو به خواب می‌ره و زمانی که بیدار میشه و زیر پای خودش رو نگاه میکنه با منظره عجیبی روبه رو میشه این منظره عجیب زمین و آسمان بود او به روی زمین میاد و از نزدیک زمین و تماشا و لمس می‌کنه... و در ادامه مطلب همون‌طور که در کتاب ذکر شده:

«تا آن روز بر روی زمین هیچ انسان و یا موجودی نبوده و خدای خالق خود را در آن پهن دشت تنها حس کرد چهار بار زمین را از شمال تا جنوب و از مغرب تا مشرق گشت و سپس مطمئن شد که تنهای تنهاست آنگاه نارئو گودالی حفر کرد و درون آن را با آب و ماسه پر کرد و سپس با قدرت خود ملات تهیه شده را باصخره‌ها در آمیخت و سپس به همان خاک‌ها دستور داد که به شکلی درآیند در آن حال شکل را با دستانش تغییر داد و انسان را خلق کرد سپس با قدرتش به او جان داد و مثل خودش زنده کرد و زمین و آسمانها را به دست انسان سپرد.»
نارئو در آسمانها خندان و مسرور نشسته و به انسان و فرزندانشان نگاه می‌کنه. از اینکه ذره‌ای از عقل و خرد‌اش رو به انسان داده تا انسان روز به روز بر همه چیز احاطه پیدا کنه بسیار خوشحال می‌شه. ادامه مطلب:

«نارئو تصمیم گرفت تمام کائنات را بگردد زمانی که در سایر جاها نیز سکون و سکوت را دید بر آن شد که در آن‌ها نیز موجوداتی خلق کند و پس از خلق آن‌ها جنگی در میان انسان‌های زمینی و انسان‌های آسمانی پدید آمد و سرانجام خداوند برای اینکه این‌ها را از یکدیگر جدا سازد به زحمت حد و مرز زمین و آسمان‌ها را مشخص کرد و دیگر کسی به مرز دیگری نتوانست وارد شود...»
نکته قابل توجه این مطالب کهن و قدیمی که سینه به سینه منتقل شده و به نسل کنونی رسیده و سپس به صورت کتاب به رشته تحریر در اومده اینه که:
«و زمانی که نارئو کارهایش را به پایان رساند بر خود تبریک گفت و اظهار داشت آفرین به من که چنین چیزی را خلق گرداندم حالا کار ختم شده می‌باشد و باید به جایگاه اصلی خود بروم! و بدین ترتیب نارئو به جای خود رفت و هیچکس تا به امروز او را ندیده است اما او همیشه حاضر و ناظر بوده و با نیرویش انسان‌ها و مخلوقاتش را هدایت می‌کند.»
آیا به نظر شما این داستان شبیه داستان راز خلقت  یهودیان، مسیحیان و حتی مسلمانان نیست؟! در این جزیره دور افتاده این تشابهات عقیدتی از کجا نشأت گرفته؟!
از فلسفه و جهان‌بینی این مردمان دچار حیرت شدم! در نوشته‌های روی سنگ‌ها اینطور نوشته شده که زمین کروی شکل و در یک مدار تخم‌مرغی شکل(بیضوی) در حال گردش!
Displaying 1 of 1 review

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.