اگر حکایت مسعود سعد و قلعه ی نای شنیده ای که در آن ماند مدتی مطرود یقین بدان که ز بد حالی و شکسته دلی زمانه قلعه ی نای است و ما در او مسعود ادیب صابر ترمذی/ قرن ششم
آن چیزی که همه ی عمر فکر مرا مشغول کرده بود، عجز و بیچارگی بشر بود. من حتا پیش از اینکه زندان بروم و گرفتار آن مصائب شوم، به بیچارگی بشر آگاه بودم. اصلن از این مساله وحشت داشتم. به نظرم می آمد که بشر خیلی موجود مفلوکی است. خیلی درمانده است. در لا به لای مناسبات پیچیده ی اجزای این دنیا اسیر شده و کاری از او ساخته نیست. این ناتوانی و درماندگی خیلی برای من دردناک بود. بعد که زندان رفتم، این را با تمام وجودم لمس کردم. دیدم عمق قضیه خیلی بیشتر از آن است که من خیال می کردم. بشر درمانده و مفلوک است. فرقی هم نمی کند در این دنیا چگونه زندگی کند. هر قدر هم زندگی شاهانه و مجللی داشته باشد، باز درمانده و مفلوک است. ص 127
مرحوم مجتبی عبدالله نژاد در "تاریخ شفاهی ادبیات ایران" سراغ ایدهی جذابِ گفتگوی خیالی با شعرای کهن ادبیات فارسی رفت. مجموعهای که قرار است شامل چند مصاحبه باشد اما تا به حال تنها یک شماره از این مجموعه منتشر شده است. اولین شماره از این مجموعه به مسعود سعد سلمان اختصاص دارد. مسعود سعد سلمان شاعر قرن پنجمی و هم عصر با غزنویان است. سعد سلمان حدود یک چهارم از عمر 80 سالهاش را در زندان گذراند. تاری از موی من سفید نبود / چون به زندان مرا فلک بنشاند ماندم اندر بلا و غم چندان / که یکی موی من سیاه نماند همین درد و رنج برآمده از حضور طولانی مدت سبب حبسیه نویسی سعد سلمان شد. اگر تردید تاریخی سبب شود با قطعیت از او به عنوان نخستین فارسی زبان حبسیه نویس پرهیز کنیم، بیشک او یکی از نخستین حبسیه نویسها بوده است. پس از او شعرایی حبسیه سرودند که از شاعران کهن میتوان به خاقانی و از شعرای معاصر میتوان به ملک الشعرای بهار اشاره کرد. مسعود سعد سلمان روزگار پر فراز و نشیبی تجربه کرد. روزگاری محبوب دربار بود و روزی دگر کنج زندان شاه. هم نعمت دید و هم نکبت. هم مرفه زیست و هم طعم تلخ تنگدستی را چشید. اوج و فرودهای زندگیاش مصالح خوبی را برای گفتگو فراهم میکند و خواننده میتواند امید خواندن یک مصاحبه خیالی چالشی و جذاب را در دل بپروراند اما این تمام ماجرا نیست. ولی افتاد مشکل ها ... چهل سال دیگر، مسعود سعد سلمان هزار ساله میشود. منابع به جا مانده از آن دوره بسیار کم است و باقیمانده ها هم خالی از تناقض نیستند. مسعود هم همچون حافظ، مولانا، نظامی، سعدی، فردوسی و دیگر بزرگان شعر فارسی پر آوازه نبوده است تا خزانه دانستههای محققان شعر و ادب فارسی از او پر باشد. همین قدر کفایت میکند تا از سختی کار عبدالله نژاد آگاه شویم. مرحوم عبدالله نژاد در این کتاب طرحی نو درمیاندازد. مسعود سعد سلمان در سال 518 هجری شمسی چشم از جهان بست اما مسعود سعد سلمانِ درون کتاب از روزگار سپری شده پس از مرگش هم چندان بی خبر نیست و از اتفاقات جهان و دنیای شعر مطلع است. همین امر سبب میشود مسعود همپای مصاحبه کننده پیش آید و مصاحبه قوت بگیرد. شاعر در ابتدای مصاحبه 140 صفحهای با درخواست مصاحبه گر مبنی بر انجام گفتگو به زبان روز موافقت میکند تا گفتگوها برای خواننده امروزی ملموستر و روانتر شود. گفتگو در دو بخش انجام میگیرد. در بخش نخست سخن از زندگی مسعود سعد سلمان و زمانهاش میرود و در بخش دوم که یک سوم کتاب را دربرمیگیرد، سخن از شعر و شاعری است. شناخت و تسلط مثال زدنی مولف/مصاحبه کننده به ادبیات فارسی توقع یک مصاحبه خواندنی در بخش دوم به مخاطب میدهد که الحق و الانصاف عبدالله نژاد سربلند از این خوان گذر میکند. میماند بخش نخست که درباره احوالات مسعود سلمان و نکات تاریخی روزگار اوست که این بخش از بخش دوم کم نیاورده است و در بخشهایی حیرت انگیز است. (در جامعیت مصاحبه در بخش نخست همین بس که حتی سخن از معماری زمانه هم پیش میآید. اطلاعات زندگی نامهای مسعود و اطلاعات جغرافیایی و تاریخی شاهان غزنوی که جای خود دارد) سوالی مطرح میشود : مولف اطلاعات درون مصاحبه را از کجا تهیه کرده است؟ عبدالله نژاد برای این تهیه این مصاحبه خیالی حداقل از 60 منبع استفاده کرده است که مهمترینشان دیوان اشعار مسعود سعد سلمان است. بخشهایی از یکی از مصاحبههای مولف برای فهم سختی کار و عظمت کتاب پیش رو کفایت میکند. (آن هم در دورهای که کار پژوهشی کم صورت میپذیرد و خیلیهایشا قدر نمیبینند. از جمله همین کتاب درخشان) 1/ برای ترجمه احوال مسعود سعد سلمان تمام منابعی را که در آنها ذکری از او شده است، مطالعه کردم و سعی کردم چیزی را ناگفته نگذارم. شعر او را بارها با دقت خواندم و سعی کردم آنها را به ترتیب زمانی طبقهبندی کنم و اطلاعات مربوط به زندگی شخصی و آرا و عقاید اساسی او را از دل این شعرها استخراج کنم. 2/ توجه داشته باشید که هر چه در این گفتوگو آمده با تکیه به اسناد و منابع تاریخی و ادبی است یا لااقل متأثر از تحلیلی است که خودم از شعر و عقاید و افکار او داشتهام. قالب کار گفتوگوست، ولی صرف نظر از قالب، فانتزی ندارد و خیالپردازی نکردهام. تسلط مولف بر ادبیات بر کتاب سایه انداخته است ولی دور از انصاف نیست که به قدرت مصاحبه گری مولف نپردازیم و از کنارش به سادگی عبور کنیم. مصاحبه کننده تحت تاثیر نام و آوازه مصاحبه شونده قرار نمیگیرد و به دور از فضای گپ و گفت دوستانه، سوالهای چالشی میپرسد و بعضا مچ شاعر را میگیرد.(به خصوص زمانی که شعرهای مسعود سعد سلمان در مدح شاهنشاهان را به یادش میآورد.) همچنان که پیش از این گفته شد، عبدالله نژاد اطلاعات فراوانی بر پایه تحقیق و پژوهش و تحلیل به دست آورد. اطلاعاتی که قرار است در متن مصاحبه آورده شود و مخاطب از آن بهره مند شود. ارائه اینگونه اطلاعات در قالب مقاله چندان سخت نیست اما وقتی قرار است قالب کار عوض شود و در قالب مصاحبه به خواننده عرضه شود، کار دشوارتر میشود. عبدالله نژاد استادانه و همچون یک خبرنگار حرفهای سوال میپرسد. سوالها همچون نخ تسبیح به هم مرتبط است. سوالها به جا و شفاف است و از مصاحبه شونده را به تکاپو میاندازد تا از پس سوال بربیاید. حجم اطلاعات فراوان از مسعود سعد سلمان باعث نشده تا مولف سراغ طرح سوالات تحمیلی برود تا به این بهانه اطلاعات را فلهای به مخاطب ارائه کند بلکه اطلاعات در یک بستر باورپذیر و به طور قطره چکانی ارائه میشود و نه خبری از درازگویی شاعر است و نه از فضل فروشی مولف.
کتاب را یکنفس میشود خواند. همهی کارها را که نخواندهام ولی حدس میزنم از ترجمههای ایشان مهمتر باشد. در زمینهی ادبیات کلاسیک هم کتاب مهمیست به سبب فرمش و طرز کارش (صناعت). زحمت برده کار. نمیشود چنین کتابی را سرقلم رفت و شب هم در توییتر لودگی کرد. خبر از کاری حوصلهسوز دارد. اعتراف کنم دوست دارم یکی یا جمعی پیدا میشدند برای خیلی از شاعران و وقایع همچین کتابی ترتیب میدادند. کاش جای ترجمه هرجور شده بود از این کارها میکرد. انگشت بر چیزهای خوبی میگذارد. وضع فرهنگی مزخرفی که هنوز هم انگار برقرار است...
یکی از شاعران نامدار ایرانی که در قرن پنجم و ششم هجری میزیسته است، مسعود سعدِ سلمان است. مسعود پسرِ سعد و نوۀ سلمان (عبدالله نژاد، ۱۳۹۳: ۲)، متولّد لاهور با اصالتی همدانی است (همان: ۵) که پدر او مستوفی (وزیر امور مالیه) دربار غزنویان بود (همان: ۶). این شاعر تقدیرگرا که از شاعران و اعضای دستگاه غزنوی بود، مورد غضب حاکمان وقت قرار گرفت و قریب به نوزده سال زندانی شد (همان: ۳۳) بدون آنکه از علّت حبس خود اطّلاعی داشته باشد (همان: ۳۶).
مسعود زندانهای مختلفی را تجربه کرده و در این اسارتهای طولانی بسیار مورد آزار قرار گرفته است تا جایی که بعضاً از شدّت گرسنگی در آرزوی تکّه نانی بوده و نان خشک و خالی برای او در حکم زولبیا و بامیه بوده است (همان: ۷۰-۱۶۵).
نان کشکین اگر بیابم هیچ راست گویی زلیبیا باشد حبسیههای مسعود را با کتاب در زندان ریدینگ، اثر اسکار وایلد مقایسه کردهاند، اما آنچه بسیار عجیب به نظر میرسد این است که با همۀ ظلم و ستمی که در زندانی شدنهای چندباره بر پسر سعد گذشته است، او باز از تمجید و ستودن سلاطین دست نمیکشد و اعتراف میکند که مایۀ اصلی شعرش را شکایت از اوضاع خویش و مدح امرا و سلاطین غزنوی قرار داده است (همان: ۱۲۶)! مسعود بهعنوان اوّلین گردآورندۀ گزیدۀ شاهنامه (همان: ۹۰)، خود را تحت تأثیر عنصری، شاعری که مدح را به یکی از انواع شعر تبدیل کرد و در این راه ثروت کلانی اندوخت، میدانست (همان: ۹۷) و بر آن اعتقاد بود که کار شاعر و مدیحهگو گدایی است و شاعری با گدایی فرق ندارد (همان: ۱۰۷-۱۰۸). کتاب «گفتگو با مسعود سعد سلمان»، اثری مستند و خواندنی به قلم مجتبی عبداللهنژاد است که آن را در گفتوگویی خیالی با مسعود سعد سلمان نگاشته است. کتابی که در تألیف آن علاوه بر بهرهمند شدن از دیوان اشعار مسعود، بیش از پنجاه منبع دیگر نیز مورد استفاده قرار گرفته است. منبع:
_ عبدالله نژاد، مجتبی، ۱۳۹۳، گفتگو با مسعود سعد سلمان، تهران، هرمس.
پس از مدتها سراغ نوشتهای پژوهش بنیاد رفتم. کسانی که چنین آثاری نوشتهاند یا دست کم خواندهاند باید بدانند چه اندازه زمان و اندیشهورزیهای ژرف صرف شده است. نگارنده قلم�� شیوا و روان دارد و رگههای تفکرات شخصیاش را میتوان در جای جای پرسشها دید. پیشتر یک ترجمه از مجتبینژاد خوانده بودم و این گفت و گوی خیالی را در راستای همان مرگاندیشی ایشان میدانم.