What do you think?
Rate this book


63 pages, Paperback
First published January 1, 2008
زمین جامهای سرخ میپوشد و آسمان پارچهای سیاه بر سر میکشد. رستم زره بر تن میدرد و اشک از دیده میبارد. «نفرین بر تو ای دست گناهکار که خون فرزندم را بر زمین ریختی، کور شو ای چشم ناسپاس که در فرزندم نگریستی و سهرابم را نشناختی، آتش در تو افتد ای دل که مهر پسرم نیز تو را از کین و دشمنی باز نداشت، خون گریه کن ای چشم و در آتش پشیمانی بسوز ای دل که سزاوار شکنجهای بیرحمانه تری.»