روایت فوتبالیستی مشهور و محبوب است که ناخواسته میزبان دختری غریب و دوستداشتنی و نامزد نزدیکترین دوستش از دیاری دیگر میشود، دختری که در کشور خود به خبرنگاری، چالشبرانگیز مشهور است… جمع شدن پینار و مهرداد در عین غیرممکنها و در عین نواقص و معایب بسیار، پر از احساسات ناب و پاک و معصومانهایست که به عطر و بویی چون قهوه مزین شده… قهوهای از جنس ترک!!!
اتمام ۲۹/مـهر/۰۰ 22:50 . . «حالش همچون پسربچهای تخس بود که برای جلب توجه کسی که دوستش داشت موهایش را میکشید و اشکش را در میآورد، اما در پس آن مو کشیدن دنیایی عشق نهفته بود، اگر دختر میفهمید…» . . . . تنها نکته منفی داستان برای من: رفتار پینار گاهی خیلی لوس و غیرقابل تحمل میشد😑 و همینطور خیلی حوصله م سر میرفت سر اضافهگویی های داستان..-.- “فقط غر بزن آیدا”
پ.ن: البته دیر خوندن این کتاب (از نظر سال انتشارش) هم موثره تو نظر شخصیم!