نخیر، من نمیتونم زنم رو برای همچین... چنین... دختری ترک کنم... بیشتر مکافاته. بله، درسته که اولش احتمالاً خیلی هیجانانگیزه، یه نفس تازه، یه رنگینکمون، یه تولد دوباره، میتونم خوب تصورش کنم، قبول، باشه، خیلی هم خوب! چشم! خیلی هم عالی! حرفی نیست. ولی خب که چی؟ بعدش چی؟
Florian Zeller is a French novelist and playwright. His work has been translated into a dozen languages, including English. He won the Prix Interallié in 2004 for his novel "Fascination of Evil" ("La Fascination du Pire").
شاید بتوان گفت که زلر بهترین نمایش نویس زندهی فرانسه است، حتی بهتر از اشمیت، زلر علاوه بر انتخاب موضوعات روزمره به عنوان پیرنگ داستان که باعث باور پذیرتر شدن اثر میشود، دیالوگهای به شدت هوشمندانهی سادهای دارد که باعث درگیری بیشتر مخاطب با اثر میشود. آن سوی آینه داستان زندگی روزمره ماست زندگی که درآن هر فرد قضاوتهای خودش را دارد و در آن دیگران را محکوم میکند، در حالی که در پی یک حادثه خود دچار همان قضاوت ها و لغزشها ازسوی دیگران میشود قسمت هوشمندانه کار، مونولوگهای آن است که به عنوان توضیحات ذهن بازیگران بیان میشود، در واقع این مونولوگها بهتر به شناسایی شخصیتها کمک میکند در حالی که دیالوگها بیشتر برای حفظ ریتم و ضرب آهنگ نمایش نوشته شدهاند
این سومین نمایشنامه از زلر بود که میخوندم (بعد از مادر و اگر بمیری) و میتونم بگم یکی از طرفدارای این نمایشنامه نویس فرانسوی شدم. زبان داستان بسیار جالب بود. اینکه دو زبان کنار هم قرار گرفته. یکی گفت و گوهای معمولی یکی هم زبان به فکر فرو رفتن های پنهانی که احساسات و حرف های واقعی شخصیت ها رو معلوم میکنه. سبک این نمایشنامه من رو هم یاد نمایشنامه های اشمیت میندازه و هم یاسمینا رضا.
اصلا نمی فهمم. فراتر از درک منه! آدم که نمی تونه یهو همه چیز رو این جوری به فنا بده! فقط برای خوشی خودش! خب اگه این باشه ،منم دلم سفر می خواد،خنده می خواد، پریدن می خواد.... منم می خوام! ولی آدم زنش رو برای یه بمب هسته ای سی ساله،که فقط با نگاهش تو رو یه لقمه می کنه، ترک نمی کنه! اصلا معنی نداره صاب مرده!
خب موضوع ، ذهن خلاق نویسنده و ترجمهی روان و ساده تینوش نظم جو(مثل همیشه) باعث شد جز کتابای محبوبم بشه و اگه قرار باشه به کسی نمایشنامهی کوتاهی معروفی کنم قاعدتا جز ۱۰تای اول خواهد بود. پ.ن: و جز کتابایی بود که فکر میکردم نمیپسندمش.
3/5 اولين باري بود كه نمايشنامه ميخوندم:) وحسشو دوست داشتم واقعا:) جالب بود واسم:) اولين بار بود ولي ميدونم اخرين بار نخواهد بود:) يكم روش فكر كنم واسش ريويو مينويسم:)
آخه من چی میتونم ازش بپرسم؟ بپرسم چند سالشه؟ نه بابا! خنگی تو؟! میخوای آتیش به پا کنی؟... بپا چی میگی!... بپرسم تحصیلاتش چی بوده؟ به ادبیات علاقهمنده؟ پروست دوست داره؟ یا سلین؟ یا اینکه چه میدونم... آبتنی زیر نور مهتاب دوست داره؟ آخه من خیلی دوست دارم... شب... برگشت نقرهای نور ماه روی آب... زمزمهی آروم امواج روی پوست... روح و روان عریان، مثل همهچیز...
اولین نمایشنامه ای که از زلر خوندن.خیلی خوب بود.با یه موضوع عادی و روزمره تونسته بود که خیلی راحت عمق احساسات و ترس های یه مرد میانسال در زندگی بت زنش رو نشون بده و جالب تر اینکه به طور خیلی هوشمندانه ای به زبان طنز بود.
بهترین کار فلوریان زلر که در عین حال که به شدت عمیقه و آدم و به فکر فرو میبره خنده دار هم هست و هنگام خوندنش نمیتونی جلوی خنده های بی اختیار خودت و بگیری
تمهید استفاده از فکر درونی و جملات بیرونی برای بیان تضاد رفتاری شخصیتها تمهید ساده و کارآمدی برای این نمایشنامهست، اما آیا نمیشد این کار را با تمهید خلاقانهتری انجام داد؟