یه داستان کوتاه و قشنگ راجع به چیزی که همیشه ذهن من رو درگیر کرده بود استیو جابز میگه همیشه جوری زندگی کن انگار روز آخر زندگیته تلاشی که همیشه خودمم برای زندگیم میکنم
اخرین شب دنیا تا ابد اثرشو روی من گذاشته. از وقتی اولین بار تو راهنمایی خوندمش تا الان هر از گاهی بهش فکر میکنم. برام سوال میشه چرا زندگی میکنیم، مرگ چیه و چرا از مرگ میترسم؟ ترس از دست دادن دنیایی که بقیه توش شاد میخندن؟