Jump to ratings and reviews
Rate this book

شب به خیر جناب کنت و کاکتوس

Rate this book
در بخش آغازین از نمایشنامه‌ی «شب‌به‌خیر کنت» می‌خوانیم: «دفتر کار نویسنده‌ی معاصر، محمد اعتماد، واقع در طبقه‌ی هفدم برج بلند نوسازی در شمال تهران. اعتماد با رب‌دشامبر ترمه‌ی آبی کنار پنجره‌ی بزرگ، پشت میز تحریر خمیده، سرگرم نوشتن است و ملودی لطیفی آهسته از دستگاه ضبط پخش می‌شود. کمی بعد قلم را می‌گذارد و خسته و خرسند به پشتی صندلی گردان تکیه می‌دهد و خمیازه‌ی لذت‌بخشی می‌کشد؛ سپس فنجان قهوه‌ی خود را برداشته، زیر تاثیر احساس ملایم آهنگ جرعه‌ای می‌نوشد. صدای زنگ تلفن. ضبط را خاموش می‌کند و گوشی را از تلفن روی میز برمی‌دارد. اعتماد: بله... درود بر تو، چطوری فرود من؟...(فنجان را می‌گذارد.) همین الساعه وارد ترمینال شدم؛ نقطه‌ی پایان‌شم گذاشتم و نشسته‌م پشت‌میز و دارم به افتخار خودم از خودم پذیرایی می‌کنم... (پاهایش را روی میز دراز می‌کند.) جات خالی با یک نسکافه و یه سونات عاشقانه از شوبرت... خب، بعد از یک ماه قلم‌زنی ــ چی؟... درست هفتاد ساعت رو این نمایشنامه کار کردم... شاید بیس بار خوندمش و این ششمین باریه که نوشتمش. با وجود این نمی‌دونم چیه که به‌ام نمی‌چسبه...»

86 pages, Paperback

First published January 1, 2004

2 people are currently reading
30 people want to read

About the author

اکبر رادی

39 books60 followers
اکبر رادی (۱۰ مهر ۱۳۱۸ - ۵ دی ۱۳۸۶) نمایش‌نامه‌نویس معاصر ایرانی بود.

اکبر رادی در شهر رشت زاده شد. او در ده سالگی به همراه خانواده به تهران مهاجرت کرد. رادی که دانش آموخته رشته علوم اجتماعی از دانشگاه تهران بود، تحصیل در دوره کارشناسی ارشد این رشته را نیمه کاره گذاشت و پس از طی دوره تربیت معلم، به شغل معلمی روی آورد.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
8 (16%)
4 stars
8 (16%)
3 stars
11 (22%)
2 stars
18 (36%)
1 star
5 (10%)
Displaying 1 - 8 of 8 reviews
Profile Image for Harir Heidary.
155 reviews33 followers
April 29, 2022
خیلی دوستش داشتم، به خصوص نمایشنامه دوم رو.
Profile Image for Mahdi.
223 reviews46 followers
December 3, 2021
من اصولاً از پیرنگ کارهای اکبر رادی زیاد خوشم نمیاد و بارها تو نمایشنامه‌هاش دیدم که دیالوگ‌ها به سمت شعاری بودن پیش می‌رن! اما این نمایشنامه‌ها برام عجیب بودند... انگار اکبر رادی یک ایده‌ای داشته، اما صبر نکرده تا این ایده‌ها به ثمر بنشینند و پخته بشن و خیلی سریع نوشته اون‌ها رو!
با این حال می‌توان حس و حال نه چندان شاداب رادی رو تو دهه‌ی پایانی عمرش تو این نمایشنامه‌ها لمس کرد.
Profile Image for Hasan Abbasi.
181 reviews10 followers
April 30, 2019
دو نمایش تک پرده از اکبر رادی که در ابتدای کتاب به عطاالاه کوپال تقدیم میشود . در آخرین دوره نویسنده گی رادی و در سال های 80 و 81 نوشته شده است . مساله مرگ و نا امیدی از زندگی درونمایه هر دو نمایشنامه است . در کاکتوس نویسنده مشهور خرده بورژوا و پزشکی بورژوا را در تهران میبینیم که بر سر پوچی مادی گرایی شهری که دچارش شدند بحث میکنند و تخریب ایده آل های جوانی شان را شرح میدهند و در شب بخیر جتاب آقای کنت پیرمرد و پیرزنی را در آستانه مرگ میبینیم .کنت یا نصرالاه خان پیرمردی خیاط که در آستانه ی پیری چیزی جز خرده آشغال هایی از لباس هایی که دوخته را با خود ندارد . در روح دو اثر یک انتقاد بر ضد جامعه مادی گرا و دارای فاصله طبقاتی دیده میشود ولی این اتقاد به شدت شعاریست و انگار طبقات مرفه کسانی را استخدام کرده اند که به عنوان تفریح از آنها انتقاد کنند . متن ها خالی از ایده ی نو ، دیالوگ های عمیق و اساسا شخصیت های پرداخت شده است .
Profile Image for Razieh Yar.
24 reviews12 followers
May 17, 2022
متاسفانه به نظرم نمایش‌نامه‌‌‌های خوبی نبودن.
«کاکتوس» خیلی کلیشه‌ای بود.
کلی حرف‌های‌ شعاری توی دیالوگ‌ها گنجونده شده بودن.
توی نمایش‌نامه‌های «پلکان» و یا «ملودی شهر بارانی» هم نگاه انتقادی رادی به فاصله‌ی شدید طبقاتی در ایران دیده میشه.
اینکه چطوری قشری ثروتمند با گرفتن حق ضعیف‌تر‌ها و زرنگ بازی بعد از انقلاب پولدار شدن.
اما توی «کاکتوس» به طور خیلی مستقیمی، یک متخصص قلب آماج حمله‌های رادی قرار می‌گیره.
دقیقاً شبیه فیلم‌های سطحی تلویزیون، به این مفهوم که اونی که خیلی پولداره خوشبخت نیست و مدام ناراحت و پریشان احواله!!
درس اخلاق بود انگار.
هر چند که تا حدی با خط فکری رادی، در «پلکان» آشنا شدم، ولی خب این انزجار آشکار که خالی از آرایه ادبی هم بود، توی ذوقم خورد.

نمایشنامه دوم، «شب بخیر جناب کنت»، هم رنگ و بوی پیری و مرگ داشت که به نظرم اونم حرف تازه‌ای نزد. کُنت خیاط پیریه که فکر میکنه برای جشن عروسی میره و …
Profile Image for Aban.
9 reviews
June 3, 2024
عمیق ، پرمفهوم، مخصوصا نمایشنامه دوم واقعا دوست داشتنی بود.
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books242 followers
December 10, 2021
من فقط واسه آدمای کله گنده می‌دوختم؛ اونم چی؟ با جِلِذقه عین توی تابلو. نه گمون کنی رُز؛ یکیش همین آقای ملکوتی: ماشین می‌فرستاد درِ دکون با چه عزتی منو سوار می‌کردن و می‌بردنم خونه. همون جا اندازه می‌زدم و قیچی می‌ذاشتم و یه تیکه می‌رفتم سایز، سایز خودش. بگی یه تیریشه کم و زیاد می‌شد، اصلا! شگرد داشتم خب کشکی نبود که. بعدشم پروب و سر وعده تحویل می‌دادم چِکه مث عروس. تازه خیال می‌کنی مزد می‌گرفتم که، نخیر! فقط ناز شست: سکه‌های طلا، ساعت آنتیک.
Displaying 1 - 8 of 8 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.