به نام خدا اين جنسيت زده ترين كتابى بود كه دراين سى سال عمرى كه از خدا گرفتم خوندم، نويسنده حتى نتونسته بود بپوشونه خشمش رو و جنسيت زدگى ش رو، و فرومايگى ش رو، از نمادهاى مردانه سيگار كشيدن گرفته، تا توجيه كردن خشونت عليه زنان، از تحقير زنهاو "بزك كردن" و "ماتيك زدنشون" تا تشبيه يه زن قوى به "مرد خوشتراش"، از معمولى جلوه دادن خيانت گرفته تا صيغه خوندن وسط جاده براى شرعى كردن كثافتى كه كل كتاب بود، و از قهرمان جلوه دادن مردى كه درآخرهم زنش بايد ازش بپرسه دوسم دارى تا بابت خيانتش ببخشدش، از پول دزديدن مادر از پدر و زيادى "حرف زدنش" و "درك نكردن تا ديوونه بازى درآوردنش" و جايزه مرسالارانه ترين جمله كتاب هم ميرسه به تقاضاى "قرمه سبزى پختن" از مادرى كه مريض احواله ولى مادر ايرانيه و قرمه سبزى پختن واسه پسرش. نوشتن اين متن ايرادى نداشت اگه واسه تخليه روانى يه ذهن بيمار و تب زده بود، اما چاپ كردنش به چالش كشيدن هر كسيه كه يه ذره احترام به نفس داره حيف درختهايى كه واسه اين كتاب قطع شدن و حيف ساعتهاى هدر رفته عمر من
This entire review has been hidden because of spoilers.