چكيده: مهتاب و مامان در راه مهدکودک به خانه مجبور می شوند پشت چراغ قرمز صبر کنند. اما مهتاب گرسنه است و دوست ندارد صبر کند. او دوست دارد مامان از همهی ماشینها جلو بزند و زودتر برسد خانه. اما انگار بعضیهای دیگر هم مثل مهتاب دوست ندارند صبر کنند …
ترتیب تولد توی خانوادهی پدری مریم اینطوری است: دو تا خواهر بزرگتر، مریم، یک خواهر کوچکترِ تهتغاری. شاید برای همین است که همیشه برای داشتن جایگاهی خاص تلاش میکند. در دانشگاه تهران مدیریت صنعتی خوانده، اما همیشه دوست داشته آدمها را دور خودش جمع کند و برایشان داستان بگوید. نمیداند اصلاً بزرگ شده یا نه. اما فکر میکند همان روزی که مامان شد، بزرگ هم شد. مامانِ دوتا پسر بازیگوش و باحال که نمیگذارند آب خوش راحت از گلوی مامانشان برود پایین، اما در عوضِ گرفتنِ این آرامش باعث شدهاند مامانشان لذتبخشترین حس دنیا را مزهمزه کند. به نظر خودش که تازه اول راه است و هنوز آنقدرها نویسنده و مترجم نیست. اما دلش خیلی روشن است. از تاریکی خوشش نمیآید، از تنهایی هم. عاشق کارهای داوطلبانه است و از کار اجباری بیزار. عاشق رنگ آبی، گلوگیاه، چایی، گوشواره و خرتوپرتهای قدیمی است. وزن آب و مجموعهی ماجراهای مگسی ویززز و سَرمگس کتابهای دیگری هستند که با ترجمهی او در نشر هوپا منتشر شده است.
انتشارات فنی از این دست کتابها زیاد داره! کتابهایی که مهارت های زندگی رو به بچه ها آموزش میده این کتاب هم درباره قانونمندی تو عبور و مرور خیابون و ماشینهاست و اینکه اگه به چراغ راهنمایی اهمیت ندیم چه هرج و مرج و ترافیکی میشه در کل کتاب بدی نیست، ولی تصاویر زیاد خوبی نداره. قیمتش هم در سال 95 چهار هزار و پونصد