Jump to ratings and reviews
Rate this book

سوگنامه‌ی سالهای ممنوع

Rate this book
این جزوه، فراهمی‌ست از سوگنامه‌های سال‌هایی که سوداسالاری وابسته، در این ملک به دستیاری سازمان‌های بین‌المللی، اختناق، شکنجه و ممیزی را به شدیدتر وجهی برقرار کرده بود و نمودهای سوداسالاری استعماری هنوز گروههای شهری را به خود سرگرم می‌کرد. امیدواریم که در پناه انقلاب، ادب به اختناق فرومرده‌ی ما، نفسی تازه گیرد و سراینده‌ی زندگی برای همه باشد؛

90 pages, Paperback

Published February 1, 1979

1 person is currently reading
4 people want to read

About the author

محمدرضا اصلانی

13 books14 followers

محمدرضا اصلانی (زادهٔ ۱۳۲۲ خورشیدی در رشت) نویسنده، شاعر، کارگردان و مستندساز ایرانی است.

محمدرضا اصلانی متولد سال ۱۳۲۲ در رشت و فارغ‌التحصیل هنر و نقاشی از دانشکدهٔ هنرهای تزئینی است. وی دورهٔ آموزش فیلمسازی را در وزارت فرهنگ و هنر گذرانده‌است.

اصلانی فعالیت حرفه‌ای خود در سینما را از سال ۱۳۴۶ و با ساخت فیلم مستند «جام حسنلو» آغاز می‌کند و سپس آثاری نظیر «بدبده»، «با اجازه»، «چنین کنند حکایت»، «تاری‌خانه»، «فهرج»، «مش اسماعیل»، «ابوریحان بیرونی»، «میراث شیشه»، چیغ و دل جهان را جلوی دوربین می‌برد. محمدرضا اصلانی مستندسازی‌ست که شاعرانگی را به سینمای مستند ایران افزود.

«کودک و استثمار» عنوان مستندی است که با هدف نمایش برای جامعهٔ مدیریتی ساخته شد که از بهترین مستندهای دهه ۶۰ ایران بود، اما در سال ۶۱ به شکل غیررسمی توقیف و به حاشیه رانده شد.

ساختهٔ دیگرش «خاطرات یک هفتادوپنج‌ساله» مستند بلندی است که به سفارش بانک ملی ایران ساخته شده‌است. در بخش «چشم واقعیت» بیست‌وپنجمین جشنوارهٔ فیلم فجر سیمرغ بلورین ویژهٔ هیأت داوران به فیلم «خاطرات یک هفتادوپنج‌ساله» تعلق گرفت.

ولین فیلم سینمایی اصلانی به نام «شطرنج باد» در ۱۳۵۵ بود که به عنوان تجربه‌ای متفاوت و نو در سینمای ایران بسیار جسورانه بود. بازیگر مطرح ایرانی شهره آغداشلو شروع فعالیت هنری‌اش با فیلم شطرنج باد در نقش کنیزک بود.

آتش سبز محصول ۱۳۸۶ جدیدترین کار وی محسوب می‌شود. داستان آتش سبز برگرفته از روایت کهن و اساطیری سنگ صبور است.

سنگ صبور، روایت دختری به نام ناردانه‌است که ندایی درونی بر او می‌گوید: «با مردی مرده وصلت خواهد کرد.» روزی ناردانه به طور ناگهانی وارد قلعه‌ای کهن می‌شود. در اتاقی از اتاق‌های این قلعه افسانه‌ای، مردی مرده می‌یابد با هفت پیکان در بدن. کتابی در اتاق است، ناردانه کتاب را برداشته و می‌خواند «بسم رب العزت»، این کتاب هفت حدیث دارد و ناردانه باید هر روز یک حدیث بخواند و تنها روزی یک مغز بادام بخورد و پس از هرروز یک تیر (سوزن) از تن مرد بیرون آورد و در پایان حدیث هفتم مرد مرده زنده شده و با او وصلت خواهد کرد.

همایون شجریان در بخش‌هایی از فیلم «آتش سبز» آواز می‌خواند.

جامعهٔ هنری ایران در ابتدا محمدرضا اصلانی را با اشعارش شناخت.او از شاعران فعال و مطرح موج نویی دههٔ چهل بود که اشعارش امیدی در میان هواداران شعر مدرن برانگیخته بود. اصلانی از جمله کسانی بود که بعدها بیانیهٔ شعر حجم - شکل به‌سامان‌رسیدهٔ موج نو - را تحت نظر یدالله رؤیایی امضا کرد.

ویکی پدیا

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
0 (0%)
4 stars
0 (0%)
3 stars
1 (16%)
2 stars
2 (33%)
1 star
3 (50%)
Displaying 1 of 1 review
Profile Image for شادی‌آفَرین .
155 reviews8 followers
February 12, 2020
*سوگنامه‌ای سالهای ممنوع/ محمدرضا اصلانی*
...
سر غمبارگی دارم ای باد
سر غمبارگی دارم
.
و آن مردمی
که از حساب‌ های جهان چیزی ندارند
جز اتوبوس های لاشه بر
و زمین‌های فریب‌خورده
.
که برگ ها سوم تر از آنند
که جیغ کشان بر قبرها نریزند
.
چه ساده‌لوحی ِ سبزی
.
اکنون بر این ساعت سوخته‌ی ریختن و فرو ریختن
منم که غم خود دارم
غم این غربتی که بر شهر می‌ماند
در این ابرِ از خاکستَر، یکدَست‌تَر
و تو بر یادَم شَرابه می‌شَوی
با تشویشی که از شِنیده و ناشِنیده داشتی
و چشمانِ غلیظَت که آماده‌ی گریستَن بود
.
ای خواهر مهتاب های شمال
چه چشمی خواهیم داشت
بعد همه ی دردهای و ساعت‌ها
.
اکنون
میان همه‌ی اشیاء و آدم ها
میان این خاکسترِ پر توضیح
آن سکوتِ کشف شده
با صدای شکنجه‌ی توست
که معنی می‌یابد و بر آستان می‌ایستد
رساتر باش
.
شب از مهاجرت نابهنگام خود ترقه می‌شد
.
با جامه‌ای کبود شده از باد در خود می‌پیچم.
.
چه می گویی
که شاخه ها از عشق هیچ نمی دادند
و صداها در گذرها به شام اول و آخر پرسه می شوند
.
بیا تا از آن بگوییم
که صبح از خانه بر آمد
و ظهر تنی به مشت داد و دلی به خون
.
در این ملغمه‌ی شور شده‌ای رنگ‌ها
که شهر به خود می‌ایستد
تب شده از فشارها
تب شده از رهگذران گرسنه
با چشم‌هایی شعاع یافته از خستگی‌های دربدر
و تشویش اینکه
چطور با تطاول این نظام زهریافته ساخت
.
که ما
که ما این دل‌گرفتگان خیابانی
ما دیده‌ایم
که آفتاب چگونه می‌میرد
دیده‌ایم که رنگ‌ها چگونه می‌پرد
.
ما دیده‌ایم که آفتاب چگونه به شرم می‌میرد.
.
شانه‌های تو
همچنان گریانم می‌کند
و به سوی تو می‌آیم
در این تحویلِ بی‌حواسِ سال
.
روزمزدان
اگر نسازند می‌میرند
اگر بسازند
می‌میرند
نسازند از آوارگی خود
بسازند از ابزارهای خود
.
مرا بنام ای نسل
که از نفرت پری‌زاده‌ام
و از درد به زانو درآمده
.
تکه‌تکه می‌شویم ما
که سری داریم از همه سوداهای وسیع شده
بیا که به تیغی سبک شویم
که خون همه‌ی جهان
بر گرسنگی مان تنیده
.
تو از کدام اقیانوسی
که خود ندانی.
.
پس می‌پیچدم و بر خود می‌پیچیدم
و بر باد می پیچیدم و بر یاد می پیچیدم
با آن یار دَردمانده
آن تَنی که هر روز
چهار سرباز مأمورند تا فتحش کنند
چه تنی که در سکوت خود به شهامت ایستاده
و مثلِ باد متحمل ست و به تاریکی می‌ماند
.
که منم
با روزهای تلوتلو
.
دلم از جهانِ تو تَنگ است ُ
از تو
که نمیدانم هنوز
چقدر ظلم دیده‌ای
.
اکنون اَست
که سَرد اَست
.
اینم منم
که هزار و یک شبم
و در میان هزار و یک راز
سر بر چنگ گرفته‌ام و
های های می‌گریم
.

.
چه تنی که از میان آب‌ها و خوابگاه‌ها می‌گذشت
و مثلِ باد باکره بود
.
در این نمازِ غربت
در این شَبِ سال یافته
بیا که داستان باشیم
.
و تن عاشق من
دیگر نیازی به عشق ندارد
نیازی به مرگ
یا نیازی به نفس کشیدَن
.
گاهی به خاک می‌زنم
و دلی به آب
وکیست که بداند
چگونه بی‌عشق
در جهانی یله می شوم
.
پس راه را بی‌عشق
دل را بی‌عشق
سرازیر می‌شوم
.
ای رهگذر سایه گرفته‌ای سربزیر
.
که سخت بی‌شراب مانده‌ایم و آزادی
.
وقت آنست
که بخوانی.
Displaying 1 of 1 review

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.