رمان «شاه کُشی» اثر ابراهیم اکبری دیزگاه از سوی انتشارات شهرستان ادب منتشر و نخستین بار در نمایشگاه بین المللی کتاب پاریس رونمایی شد.
این رمان داستانی درباره انقلاب است و به ماجرای انتقام یک پسر قمی که پدرش را در سال 42 در ماجرای فیضیه از دست داده میپردازد. این پسر تاریخ خوانده و میخواهد در جشنهای 2500 ساله شاه را در تخت جمشید ترور کند.
او از طریق دایی خود که مسئول حفاظت آنجا است به آنجا راه پیدا میکند و در این مسیر یک سری اتفاقات میافتد. در این اثر تصویری از خانوادهای که در دیکتاتوری محمدرضا پهلوی زندگی میکردهاند و از هم پاشیده را به تصویر در آورده و در واقع این رمان مرثیهای برای زیستن در حکومت پهلوی است.
رمان «شاه کُشی» به قلم ابراهیم اکبری دیزگاه با قیمت20 هزار تومان در 253 صفحه از سوی نشر شهرستان ادب روانه بازار کتاب شده است. این رمان در جشنواره داستان انقلاب مورد تقدیر قرار گرفته، همچنین برگزیده جشنواره ملی دانشجویی ادبیات داستانی رضوی و برگزیده جشنواره هنر آسمانی نیز بوده است.
توی کلاس های داستان نویسی نویسنده شرکت کردم، و طبق معمول سرچ کردم ببینم چی ازش توی نت پیدا میشه. کتاب هاش رو دیدم و موضوع این نظرم رو جلب کرد. از کتابخونه گرفتم و خوندمش.
داستان ماجرای شب آخر کسیه که می خواد فردا در جشن های دو هزار و پونصد ساله شاه رو ترور کنه، و احتمالا خودش هم کشته بشه. کل داستان ماجرای همین یک شبه، و به افکار و اضطراب ها و تردید و تزلزل های شخصیت اول می پردازه، و ضمن فلشبکهایی گذشته ش رو هم تعریف می کنه. سوژه بسیار بسیار جذابه، اما اجرا نه چندان.
کتاب میتونست راحت نصف بشه بدون این که اتفاقی بیفته، یک چهارم حتی. حجم زیادی از این افکار و ذهنیات شخصیت اول شرح خواب های متعدد خودش و خواهرشه، که مثلاً قراره نمادین باشن ولی در عمل داستان رو از نفس می اندازن. بخش زیادیش شرح رفتارهای هذیان وار شخصیت اصلیه که باعث میشه داستان حس زنده و واقعی بودنش رو از دست بده و کارتونی بشه. این ها و اشکالات دیگه باعث میشن که سوژهٔ به اون خوبی به داستان خیلی خوبی تبدیل نشه و حیف بشه.
«ناصر فخرآرایی» و «رضا شمسآبادی» کسانیاند که دست به ترور «محمدرضا پهلوی» زدند. اینکه انگیزههای آنها چه بوده و چه نیتهایی در سر داشتند، بر کسی آشکار نشد، زیرا ناصر فخرآرایی که در دانشگاه تهران به سوی محمدرضا پهلوی تیراندازی کرده بود، در همانجا بدون محاکمه کشته شد و رضا شمسآبادی، عضو گارد جاویدان شاهنشاهی نیز در کاخ مرمر نقشه ترور شاه ایران را در سر داشت که به دلیل تأخیر چند دقیقهای محمدرضا پهلوی موفق به این کار نشد و توسط نیروهای دفتر مخصوص شاه کشته شد. این دو چهره در تاریخ مبارزات انقلابی شاید تأثیر چندانی نداشته باشند اما بهخاطر عملی که از آنها سر زده، در نوع خود شخصیتهای جالبی محسوب میشوند. بهخصوص اینکه این دو نفر در همان لحظات پس از ترور کشته شدند و هیچ سندی مبنی بر دلایل آنها از این کار در دسترس نیست. از این رو بر پیچیدگیهای شخصیت آنها افزوده شده است و امروز که 40 سال از پیروزی انقلاب اسلامی میگذرد، باخبر شدن از انگیزههای آنها میتواند برای علاقهمندان به تاریخ جذاب باشد. درونیات این افراد و حالات آنها در واپسین ساعتهای عملیاتی که در نظر داشتند، بسیار جالب و هیجانانگیز است اما چه سود که هیچ سند و روایتی از آن لحظات و حتی پس از عملیات ترور شاه، در دسترس نیست. حال «ابراهیم اکبریدیزگاه» دست به خلق اثری زده که شخصیت اصلی کتاب قصد دارد در جشنهای ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی دست به ترور شاه بزند. او با استفاده از ابزار تخیل دست به خلق اثری زده که شخصیت اصلی آن با نام «سهراب» وارد برنامهای میشود که منتهی به ترور شاه در روز رژه جشنهای ۲۵۰۰ ساله خواهد شد. خواننده در ۲۴ ساعت پایانی منتهی به اجرای نقشه وارد ماجرا میشود. نثر و ساخت جملههای کتاب، منتقلکننده حالات شخصیت سهراب است و خواننده در مواجه شدن با اثر، بشدت با شخصیت سهراب همزادپنداری میکند. شخصیتی که وارد عملی شده که تصور میشود مسیر بازگشتی برایش وجود ندارد. در طول داستان، همزمان که خواننده در ۲۴ ساعت پایانی منتهی به عملیات قرار دارد، رفت و برگشتهایی به گذشته روایت شده و به علتها و ریشه انگیزههای او برای چنین اقدامی اشاره میکند و خواننده در جریان اتفاقاتی که شخصیت را به اینجا رسانده، قرار میگیرد. جملات کوتاه و ضربدار سبب میشود دلهره و اضطراب شخصیت قصه به خواننده منتقل شود و این مهمترین اتفاقی است که خواننده را به فضای کتاب و حال و هوای شخصیت اصلی که مشغول یک عمل جسورانه است، نزدیک میکند. در رمان «شاهکُشی» ابراهیم اکبریدیزگاه که نشر شهرستان ادب آن را منتشر کرده، خواننده با شخصیتی با نام «سهراب» روبهرو میشود که میخواهد شاه را ترور کند. او فرزند روحانیای است که به دست عمال پهلوی در قم در ماجرای فیضیه به شهادت رسیده است. «آمیرز ابوالقاسم» یکی از نزدیکان امام خمینی(ره) در آن سالهاست. فرزندانش غیر از سهراب نیز هر کدام در مسیر مبارزه قرار دارند اما به نظر میرسد گرایشهای اسلامی ندارند. شخصیت «سهراب» توسط خواهرش [مهسا] فردی ترسو قلمداد میشود اما این ترسو بودن در طول داستان نیز توجه خواننده را به خود جلب میکند و او با گزارههایی که نویسنده در داستانش گنجانده، به این حس دست مییابد که شخصیت قصه نهتنها ترسو، بلکه مردد است. شخصیتپردازی قصه بویژه «سهراب» میتواند این پیام را به خواننده انتقال دهد که شخصیت اصلی در فاصله شهادت پدرش از 42 تا 50 دچار تحول روحی شده و حالا میخواهد در یک اقدام مسلحانه، دست به ترور شاه بزند اما حالات و رفتارهای او به نوعی است که به نظر میرسد در این رفتارش تردید دارد و شاید اینطور برداشت شود که سهراب بهعنوان نماد مبارزان پیش از انقلاب، نهتنها تصمیم درستی برای این عمل نگرفته، بلکه تردید دارد و تا آخرین لحظه میخواهد قید ترور شاه را بزند. اگر چنین برداشتی درست باشد باید گفت اکبریدیزگاه در داستانش حداقل بخشی از جامعه مبارز را دچار نوعی تردید نشان داده است. از دیگر گزارههایی که دال بر تردید شخصیت اصلی میتواند باشد، مساله نماز خواندن «سهراب» است. از ابتدای قصه او میخواهد «نماز» بخواند و حتی در فهرست کارهایی که باید انجام دهد هم آن را قید میکند ولی نسبتاً موفق نمیشود که آن را انجام دهد. حتی او «قبله» را پیدا نمیکند و اگر قبله را نیز نمادی بر مسیر و راهنمایی در پیمودن یک مسیر بدانیم، باز هم شخصیت «سهراب» دچار نوعی سردرگمی است و نمیتواند مسیر درست را پیدا کند. از این رو، این شخصیت باز هم برای ترور شاه قطعیت ندارد و حتی توانایی پیداکردن مسیر درست را ندارد و از این حیث باید گفت قبله و یافتن آن برای نمازخواندن هم کارکردی نمادگرایانه دارد و خواننده احساس میکند مبارزان مسیر مبارزه را گم کرده بودند و توانایی تشخیص مسیر صحیح را نداشتند. شخصیتپردازی سهراب دارای جزئیاتی است که واکنش خواننده نسبت به آنها برانگیخته میشود. برای مثال وقتی مشغول نوشتن «فهرست اعمال» خود است، خرید یک بسته سیگار را نیز قید میکند. از زبان او میخوانیم وقتهایی که مضطرب است، مرتب باید سیگار بکشد. این اشاره به جزئیات سبب شده خواننده در بخشهایی که شخصیت اصلی دست به سیگار میبرد، متوجه شود اضطراب به سرحد انفجار رسیده و اینها همه در خدمت داستان و شخصیتپردازی آن است. یکی از ویژگیهای رمان ابراهیم اکبریدیزگاه این است که او اغلب طیفهای مبارزان را در سالهای پیش از انقلاب در رمانش دیده و در داستانش تمام تفکرها نماینده دارند. این اتفاقی است که در داستانهای مرتبط با سالهای انقلاب کمتر دیده میشود که تمام طیفهای فکری مبارز و حاضر در جریان مبارزات را دیده باشد. در این رمان «حجت» نماینده گروههای مبارز چپ، شخصیت «آمیرز ابوالقاسم» نماد شخصیتهای مسلمان وابسته به روحانیت، شخصیت «استاد جاودان» نماد شخصیتهای وابسته به طیف جبهه آزادی موسوم به ملی- مذهبیها و... است که هرکدام نقشی در حرکت رو به جلوی انقلاب و سرنگونی رژیم پهلوی داشتهاند. رمان «شاهکُشی» در پایان خواننده را در حالتی معلق نگه میدارد؛ پایانبندی داستان در اختیار خواننده است و معلوم نیست «سهراب» میتواند شاه را هدف قرار دهد یا اینکه خودش مورد اصابت گلوله محافظان شاه قرار گرفته است. البته خواننده روایت رسمی تاریخ را میداند که شاه پس از خروج از ایران در سال 59 بر اثر بیماری درگذشته است اما ابراهیم اکبریدیزگاه در این اثر تکلیف خواننده را با اتفاقی که در پایان اثرش میافتد روشن نمیکند و این سبب میشود خواننده خود با توجه به شناختی که از شخصیت اصلی پیدا کرده تصمیم بگیرد پایان داستان را رقم بزند. در مجموع رمان «شاهکُشی» اثر ابراهیم اکبریدیزگاه را باید اثری دانست که در انتخاب سوژه سراغ موضوعی رفته که از جذابیتهای داستانی برخوردار است و همین میتواند خواننده را به مطالعه این اثر ترغیب کند، زیرا ترور شخصیت اصلی یک کشور موضوعی جذاب با ظرفیتهای فراوان روایی است.
پینوشت: برای این کتاب مصاحبه مفصلی با ابراهیم اکبری دیزگاه نویسنده این کتاب انجام دادم که در دو بخش منتشر شده است. ضمنا این مصاحبه در جشنواره کتاب و رسانه برگزیده شد.
برای چند ساعت سرگرمی خوب بود اما غنا و پرداخت کتاب در حدی نیست که اون رو یک رمان تاریخی بدونیم. جا داشت به شخصیتها و فکتهای تاریخی خیلی بیشتر و دقیقتر پرداخته بشه.
دعوت به خواندن «شاه کشی» ابراهیم اکبری دیزگاه، دعوت به خواندن رمان خوش خوان تاریخی و در عین حال دارای مسأله های مهم و عمیق است. شاه کشی از زاویه ای خ��ص به حکومت شاه نزدیک می شود که هم بکر است و هم به حساس ترین نقطه، می پردازد. از نظر مفهومی، شاه کشی «امنیت» را مورد توجه قرار داده است، یعنی جایی که هیچ حکومتی با مخالفان تعارف و مسامحه ندارد. اما نکته جالب اینجاست که رمان با تمرکز بر امنیت شاه، تمام ساختار حکومت پهلوی را در برابر چشم بیبننده قرار می دهد. جایی که یک نفر جای «همه» می نشیند و ارزشی برابر با هرآنکه غیر از خود پیدا می کند، چون امنیت او برابر و یا حتی افضل از امنیت تمام افراد دیگر است. او که به مثابه روح جامعه دیده می شود، مرکز همه برنامه ریزی ها قرار می گیرد و تمام ساختارهای ملی، در نسبت با او تعریف می شود. از این رو می توان ادعا کرد «شاه کشی» اکبری دیزگاه تاریخ مصرف نداشته و امکان صحبت از موقعیت های گوناگون را پیدا می کند. شخصیت سازی شاه از طریق کسی که عکس او را جلوی چشمش دارد، تکنیکی خوب را برای نمایش مضمون شاه پرستی به مثابه یک حاکمِ فرای همه چیز در اختیار نویسنده قرار می دهد. فردی که همه در خدمت اویند و او بی نیاز از پاسخ گویی است، همان شاهِ محدوده عمل خویش است، خواه گسترده و عمیق باشد، خواه محدود و گذرا.
نکته خاص دیگر شاه کشی، نمایش تکثر زیاد مبارزان مذهبی پیش از انقلاب است. شاه کشی تصویر کودکانه رایج در جامعه را بر هم می زند و مبارزه حضرت امام (ره) به نمایندگی از تشیع با شاه بی دین را کنار می گذارد. در عوض به سراغ مبارزه «مذهبی» ها با شاه شیعه می پردازد و اختلاف مذهبی ها در این راه را هم به تفصیل و خوب نشان می دهد. مذهب به قشری خاص تعلق ندارد بلکه مسأله مورد اختلاف اکثر گروه هاست؛ حتی مارکسیست ها. نمایش ریشه های مذهبی پهلوی و مارکسیست ها در کنار انقلابیون طرفدار حضرت امام (ره)، ساده لوحی حاکم بر روایت کنونی ما از تاریخ را کنار می زند و طیف متنوعی ار تصمیم گیران با گرایش های مختلف را پیش روی مخاطب قرار می دهد. این موضع باعث شده نویسنده انصاف را درباره مارکسیست ها، مبارزان مسلمان و حکومت پهلوی رعایت کند و قوت و ضعف هرکدام را منفک از موضع سیاسی راوی به خوبی نشان دهد.
تا اینجا معلوم می شود که خواننده با اثری متفاوت از رمان «برکت» مواجه است. اینجا تعلیق به صورت کلاسیک مورد توجه قرار گرفته است. در اینجا روایت ذهنی انتخاب شده و عینیت تنها از پس ذهن راوی، مورد توجه قرار گرفته است. نثر رمان، روان و بی دست انداز است و مخاطب عام را به دنبال خود می کشد، بدون آنکه تاریخ در آن پررنگ باشد و هرجمله، بار فضاسازی را هم به دنبال داشته باشد. در کنار این موارد، نکته مهم دیگر درباره شاه کشی که می تواند آن را به یک رمانِ خوب برای طیف وسیعی از مخاطب تبدیل کند، حضور زیاد خواب و رویاست. بسیاری ازا تفاقات مهم در خواب میافتند.
آدم های مختلف رویای خود را روایت می کنند. بسیاری از انگیزه ها در خواب ایجاد می شوند. تصمیمات مهم زندگیا، از خواب و رویا بریده نیستند. و حتی مسأله شخصیت اصلی در بخش مهمی از رمان، بی خوابی است. بیخوابیای که بهانههای متنوعی برای روایت رویاها به راوی می دهد. پایان داستان هم از همین طریق بین زندگی راوی و صبح روز جشن های ۲۵۰۰ پیوند برقرار می کند، و مخاطب را به خلسه ای شیرین اما متمرکز بر روند زندگی راوی می برد. این حجم از حضور رویا در یک رمان تاریخی، باعث نزدیکی مخاطب ایرانی با آن و ایجاد ارتباط نزدیک بین مخاطبان و راوی می کند، به گونه ای که مخاطب گمان می کند پرده از حوادث تاریخی کنار رفته و فاصله ما با جریانات دهه پنجاه شمسی، به حداقل می رسد؛ پردهدریای برای همذاتپنادری ما با گذشته و نجات تاریخ از دست برچسبها و قضاوتها.
داستان شاه کشی از 24 ساعت مانده به جشن 2500 ساله شاهنشاهی شروع و در آن تمام می¬شود. داستانی 256 صفحه¬ ای که خواننده را با حالات و درونیات آدمی که قصد کشتن شاه را دارد آشنا می کند. اگر خواننده دافعه ¬ای که جلد بد کتاب ایجاد کرده را پشت سر بگذارد و وارد داستان شود، از همان فصل یک در جریان سیالی می¬افتد. جریانی که با قلم روان نویسنده همراه شده و قطره چکانانه به خواننده اطلاعات می دهد و او را به این سو و آن سو می ¬کشاند. از خواب و خیال گرفته تا واقعیت و حتی به دل تاریخ. جریانی که البته در تمام 17 فصل کتاب پر از پرش ذهنی است و عادت کردن به آن حوصله می¬خواهد. رفت و برگشت های پی در پی بین خیال و واقعیت و همراه شدنش با جملات کوتاه پرشمار، ضرباهنگ کار را زیاد کرده است. تکنیکهایی که¬ سعی دارند مخاطب را به سهراب و احوالش نزدیک کنند. هر چند حجم زیادی از این رفت و برگشت ها در فضای تخت جمشید روی می¬دهند و روایت را به تکرارهای زائد می اندازند. تکرارهایی که اگر نبودند حجم رمان کمتر می¬ شد و از طرفی قدرتش افزایش می ¬یافت. با اینکه شاه کشی در یک بازه 24 ساعته روایت می ¬شود اما نویسنده طعم حوادث تلخ سالهای 42 تا 50 را به خواننده می¬چشاند و از خفقان آن دوره هم حرف می¬زند.
کتاب متوسط بود دقیقا نه عالی بود نه ضعیف. فصل آخرش اصلا دوست نداشتم به نظر من کتاب ظرفیت انتقال اطلاعات تاریخی بیشتری رو داشت میتونست با همین پیوند گذشته و حال اطلاعات دقیق تر و واقعی تر به مخاطب بده. با توجه به تکرار مطالب تکراری تعداد صفحات رفته بالا شاید اگه تکرار کمتری در کار بود با رمان خلاصه تری روبهرو بودیم.