از دست دادن نیروی حیاتی حلقت به فى الجو عنقاء مغرب باب العین - ص 334 * :عرب زبانان در بیان نیستی چیزی (انسان) گویند حلقت به فى الجو عنقاء مغرب .عنقاء مُغرِب آن را با خود به هوا برد - مرگ و پاره شدن رشته آگاهی * :پیغام ماهیها - سهراب سپهری، هشت کتاب پسر روشن آب ، لب پاشویه نشست .وعقاب خورشید ، آمد او را به هوا برد که برد به درک راه نبردیم به اکسیژن آب .برق از پولک ما رفت که رفت ،ولی آن نور درشت عکس آن میخک قرمز در آب ،که اگر باد می آمد دل او ، پشت چین های تغافل می زد .چشم ما بود .روزنی بود به اقرار بهشت تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی ، همت کن .و بگو ماهی ها ، حوضشان بی آب است .باد می رفت به سر وقت چنار .من به سر وقت خدا می رفتم