طاها طاهر و كيميا زرنگار ، به خاطر عشقشان از دست خانواده فرار می كنند و تاوان اين اتفاق را خواهر كوچك تر طاها می دهد. دختری كه تبعيد می شود سه سال از جوانی و شادابی اش را در خانه زرنگارها با عنواني متفاوت سپري كند. اما بازگشت برادرزاده عجيب زرنگار بزرگ به خانه ، اتفاقی است که...
حس خوب نوجوانی تابستون بعد امتحانات رمان های عاشقانه و فانتزی شب تا صبح بیدار موندن و خوندن داستان های عاشقانه پرسه زدن تو فروم نودهشتیا دوست داشتم یکبار دیگه تمام این ها را تجربه کنم خوندنش خیلی زیاد منو به همون دوران برد
هیچ فکرشو نمیکردم اینو اینجا پیدا کنم :))) نمیتونم امتیاز خاصی بدم... چون از نظر داستانی اونقدری اشکال داشت که بشه خیلیییی بهش گیر داد ولی از طرفی هم خاطرات خوبی باهاش رقم خورد :) گیلتی پلژره دیگه. داستان خیلی جای کار داشت قطعاً. شخصیتپردازی واقعاً میلنگید بهخصوص دربارهی خود شخصیت اصلی که کلاً پارادوکسیکال بود و تکلیفش با خودش نامعلوم. محتوای داستان هم خیلی جاها جنبههای مردسالارانه پیدا میکرد (یه رمان اینترنتی نشونم بدید اینطور نباشه) و رابطههای عاشقانه هم که ماشالا از تاکسیک بودن :))) (بازم یه رمان نتی نشونم بدید اینطور نباشه) ولی نقطهی قوت کار قلم خاصیه که داره و همین باعث شده بین رمانهای مشابه خودش معروف بشه. من آثار بعدیِ نویسنده رو نخوندم، ولی این قلم پتانسیل خوبی داشت. امیدوارم حداقل توی همین سبک تونسته باشه پیشرفت کنه.
تنها کتاب از کتاب های زردی که تو راهنمایی خواندم بود که دوباره برگشتم و خواندم شاید به طور کلی فضای کتاب یکم متضاد با فضای فکری من بود ولی قلم و توصیف های نویسنده رو دوست داشتم