کتاب حاضر قبلاَ به صورت 3 جلد مجزا با عناوین در کوچه و خیابان، شیربرنجنامه و دیار حبیب چاپ شده بود. اما گویا در ویرایشهای بعدی هر سه کتاب در یک جلد جمعآوری میشوند. عباس منظرپور نویسنده کتاب، متولد 1308 تهران است. او در این کتاب به شرح خاطراتش از زندگی در تهران پرداخته. روایتهای او از زندگی مردم تهران قدیم بسیار شیرین و جذاب است. هرچند در بعضی از داستانها این روایات با پند و اندرز هم همراه میشود، اما در کل مجموعهای خواندنی بود.
به نظر من آن بخش خاطرات که متعلق به زمان کودکی نویسنده است (و به گمانم در ویرایشهای قبلی با همین نام «در کوچه و خیابان» به چاپ رسیده است) از بهترین روایات مجموعه بود. بخش میانی کتاب که احتمالاً شامل روایات شیربرنج نامهی اسبق است بیشتر به بیان دوران جوانی و فعالیتهای سیاسی نویسنده میپردازد که به جذابیت روایات اولیه نیست. اما در بخش انتهایی کتاب که احتمالاً شامل روایتهای دیار حبیب است، دوباره شیرینی به نوشتهها بازمیگردد. به نظرم علت وجود چنین تغییر محسوسی، اضافه شدن توضیحات سیاسی به روایاتی صرفاً خانوادگی و اجتماعی است. درگیر شدن با داستان زندگی سیاسیون هیچ وقت برای من جذابیت نداشته است!
به مسائل فرهنگی اجتماعی زیادی در روایات این مجموعه اشاره شده است در حدی که میتوان از آن به عنوان یکی از منابع شناخت مفید برای زندگی مردم تهران قدیم استفاده کرد. آشنایی خود من با این کتاب توسط کتابفروشی بود که از بچگی از او خرید میکنم. دنبال کتابی بودم که زندگی را در فضاهای شهری یا معماری و با تاکید بر آنها توصیف کرده باشد، که این کتاب را به من پیشنهاد کرد. به من که کمک زیادی در این راه کرد. چند نفری از اعضای خانوادهام هم از خواندنش ابراز رضایت کردند. حتی چند روایتی که از آن برای پدرم خواندم بسیار به دلش نشست و خاطرات قدیم را برایش زنده کرد. و جالبتر اینکه بعضی از روایاتی که پدرم از قدیم میگفت را هم در نوشتههای این کتاب دیدم. در کل جدا از بحث شناخت فرهنگی اجتماعی از تهران قدیم، این کتاب جان میدهد برای زنده کردن حس نوستالوژیک در بزرگترها!
چند نکته هم از کتاب توجه من را به خود جلب کرد. یکی از آنها توضیحات زیاد حال و هوای سالهای انقلاب و قبل و بعد از آن بود. نکته جالبتر ربط دادن بعضی از مسائل سیاسی آن دوران به زمان حال بود. برای مثال به این بخش از یکی از روایتها توجه کنید:
«لات» یکی از محصولات تهران است و هیچ شهر دیگری آن را به معنای واقعی ندارد. «لات» فرزند تاریخ، فرهنگ، اقتصاد و به طور خلاصه شرایط خاص تهران است. نه خوب است و نه بد. تا آنجایی که تاریخ نشان میدهد در موارد بسیار از او سوءاستفاده شده است. بسیار ساده است. زودباور و فداکار است. معمولاً دستش «تنگ» است. باج میگیرد ولی گدایی نمیکند. زود معتاد میشود چون «جاهل» است و مضرات اعتیاد را واقعاً درک نمیکند. دم را غنیمت میداند ... «لات»ها بد نیستند، فرزندان شرایط کشورند، قسمتی از هموطنان ما هستند که فقط کافی است زبان آنها را بفهمیم. هیچ وقت سعی نکنید آنها را «راهنمایی» کنید بلکه سعی کنید با آنها مثل خودشان زندگی کنید... همانهایی که در طول سالهای طولانی از این گروه در سرکوب ملت استفاده کردهاند، امروز هم همان حرکات را ادامه میدهند. نگذارید برای چهارمین بار در دوران معاصر آنها در مقابل آزادی صفآرایی کنند. میبینید چه کسانی و از چه محلاتی به دولتمردان ما تیراندازی میکنند و با پیراهن سیاه و فریاد «یا زهرا» برادران دانشجوی خود را از ساختمان به پایین پرتاب میکنند. آنها را به جای دشمن نگیرید، هموطنان ناآگاه شما هستند. با آنها درآمیزید و فریب ظواهر را نخورید. «سهمیه»ایها را در دانشگاه با آغوش باز بپذیرید چون هم ملت به آنها بدهکار است و هم آنها میتوانند در این مرحله حساس، پیونددهنده جنوب شهریها با حرکت تاریخی ملت ما در جهت کسب حیثیت و آبرو آزادی باشند. کلمه «چاله میدانی» را دیگر با لحن موهن به لب نیاورید. آنها با تمام خصوصیات خود خیلی شریفاند. آنها را دوست بدارید.
از این قبیل نوشتهها باز هم در متن کتاب دیده میشد و باعث میشد به این فکر کنم که این کتاب چطور مجوز چاپ گرفته است؟ مدام شکهای مختلفی درباره بی طرف بودن یا نبودن نویسنده در من شکل میگرفت. ولی خب، در نهایت تصمیم گرفتم درباره مسائل سیاسی مطرح شده در کتاب قضاوت نکنم و به لذت بردن از همان خاطرات کودکیاش بسنده کنم.
ظاهراً كتاب من به چاپ چهارم رسيده است. در اين وانفساي كتابخوان و كتابخواني نميدانم از كه تشكر كنم؟ تا آنجا كه خود حس كردم، تبليغ اين نوشته ناچيز را خود خوانندگان به عهده داشتند. آنها بودند كه پس از مطالعه به ديگران هم سفارش خواندن آن را كردند. ميخواهم به آن عزيزان و به خصوص خوانندگاني كه زمام تبليغ آن را به دست گرفتند شعار تماشاگران فوتبال را منتها به تنهايي بدهم، بچهها متشكرم!. (مقدمه نويسنده بر چاپ چهارم كتاب)
و البته این کتاب بی مانند بعد از این به چاپ پنجم هم رسید
داستان هایی جذاب و شنیدنی از وقایع سیاسی، فرهنگی، مذهبی و اجتماعی تهران در سال های ۱۳۰۰ تا اوایل انقلاب ایران در سبک نگارش تاریخ شفاهی، به گونه ای که خواننده به جهت نزدیکی فرهنگی و اجتماعی که با فرهنگ ایران دارد، زندگی و همزیستی با افراد آن دوران را با روایت شیرینی که از طرف نویسنده نقل می شود را تجربه می کند
سلام دوستان، این کتاب را سالها پیش، در اولین روزهایی که بیرون آمد، خواندم. بله، کمی پند و نصیحت هم دارد. اما بیشتر از آن، یادگیریِ حکمت از زندگیِ عملیِ انسانها است. زندگیای که نه فقط در تهران، نه فقط در ایران، بلکه در تمام سطوح کوچهها و خیابانهای عابرانِ پیادهی شهرها و روستاهای جهان جریان دارد.
دوستی نوشتهاند افتخار تهرانی بودن: من به تهرانیبودنام افتخار نمیکنم؛ به ایرانیبودنام هم. تهران مثل مادر است برای من، ایران مثل مادر است برایم و سیارهی زمین هم همینطور. اما تهرانِ امروز مادری است که عجوزهی بیماری شده که بوی تعفناش مرا به ۹۰ کیلومتر دورتر پرتاب کرده. چون جرات نمیکنم سینهی برآمدهی توچالاش را پر از دود و تیرآهن و بتون ببینم. اولین نشانهی شروع روز در کودکی و نوجوانیام با اولین نگاهِ هر روزهام به این سینهی سرافراز و سرشار از سرچشمههای اوسونِ توچال بوده. چشم را با این کوه باز میکردم هر روز. اما همهی اینها مایهی افتخاری نیست، بل، فقط دلبستگیِ فرزندی است به پستان مادر.
راستی! در بارهی افتخار تهرانی بودن هم داستانی تاریخی و ثبتشده دارد این جناب منظرپور، که عرق شرم بر پیشانیِ هر تهرانی اصیل مینشاند (خودش بچهی مولوی- خیابون- بوده.). ... بگذریم ...
در دو دوره، هم در تهران و هم در شهری دیگر، دورهمیهای متعددی برگزار کردم برای خوانشِ جمعیِ کتاب. همه غرق در لذت میشدند.
آن را در دورانی، در ادارهام. به تکتکِ کارمندان دادم. کارمندان، که با کتابخوانی غریبه اند و حتی دشمن. اما کتاب را خواندند، چه خواندنی! و تو چه دانی که خواندن چیست؟ این از معجزاتِ "در کوچه و خیابان" است که دلات نمیخواهد قصهها را زمین بگذاری. خیلی بهتر از جعلیات و خلاقیتهای پرخوانندهی نویسندهی بزرگ، ذبیحالله منصوریِ فقید. از آنها هم جذابتر است. اما پر از حکمت و یادگیری از مردم کوچه و بازار.
هر چه که باشد، از لقلقههای فلسفی و عرفانی و پرطمطراق جماعتِ سواتدار، آموزشها و لذت بیشتری دارد.
حدود ۱۰۰ نسخه از این کتاب را کمکم خریدهام و هدیه دادهام. تعدادی را به پروژهی "کتاب زندان" تا زندانیانِ سراسرِ کشور دستهجمعی در محفلهایشان بخوانند و از آنپس با کتاب آشتی کنند. توصیه میکنم.
با احترام، کمترین، غلامعلی کشانی، مترجم.
سایت عدم خشونت، کانال تلگرامی گاه فرست کانال تلگرامی آهستگی سادگی گروه تلگرامی مدرسه محوری / مدرسه زدایی