کم اتفاق میافتد که کسی وسط صحبت و گفتگو ازم بپرسد راستی اسطوره یعنی چی؟ اما در یکی از این پیشامدها کمی مکث کردم تا اولین سطرهای آشنایی خودم با اسطوره را به یاد بیاورم. گفتم اسطوره شکل اولیهی قصه است. تاریخِ پیش از تاریخ و همین ارتباط نزدیک اسطوره و قصه و روایت بود که من را کشاند به این دنیای عجیب. آن در که ازش وارد دنیای اسطوره شدهای حتما خط و ربطی با خودت و علاقههایت دارد و تعریفی که از اسطوره میدهی، تعریفی نزدیک به تعریف شخصی خودت است. حالا که این کتاب را خواندهام، میبینم که اسطوره میتواند هزار جور تعریف داشته باشد. مثلاً تعریف حورا یاوری از اسطوره کاملا برعکس تعریف یدالله موقن است. یکی بر روانکاوی تکیه دارد و دیگری بر سیاست و تعریف این دو با آنچه داریوش شایگان و یا مراد فرهادپور و ناصر فکوهی و ... میگویند هم متفاوت است، برای همین محمدرضا ارشاد اسم کتاب را گذاشته گسترهی اسطوره. نگاه همهجانبهی کتاب به اسطوره و شکافتن لایههایی از آن در جامعه، فرهنگ و سیاست، برای من هم تازگی داشت و هم جذاب بود. مثلاً آنطور که یدالله موقن دربارهی اسطورسازی حکومتهای دیکتاتوری و ادامهی آنها در کشورهای جهان سوم میگوید، اولین برخورد من با اسطوره در سیاست بود. البته گاهی بعضی موضوعات قبل از اینکه برای منِ خواننده تفهیم شود به پایان میرسد چون مثلاً کسی مثل میرجلالالدین کزازی یا داریوش شایگان، پاسخهایشان کوتاه و خلاصه و فشرده است و چون کتاب گفتگومحور است، کاری از دست کسی برنمیآید. اما خب همین که همهی این موضوعات در کنار هم آمده، حتی خلاصهوار و مختصر و آدم را با جنبههای مختلف اسطوره آشنا میکند و میتواند اگر خواست برود سراغ منابع مفصلتر و جامعتر، نکتهای است که نباید از نظر دور داشت.