دو مرد، دو رفیق مامور می شوند که به صورت مخفیانه وارد باند تولید مواد مخدری شوند که سر دسته شان مخفیانه سالهاست فعالیت میکند. ماموریت آنها پیدا کردن این سر دسته و کشف هویت اوست. در این راه سارا دختری که تشنه انتقام برادرش است با آنها همراه می شوند و این سه نفر ماجراهای نفس گیری را در کنار هم پشت سر میگذارند.
هما صفاری پوراصفهانی، یکی از رماننویسان مشهور ایرانی است که آثارش در بین خوانندگان الخصوص نوجوانان جای خود را باز کرده است. هما پور اصفهانی ۱۲ اسفند ۱۳۶۹ در اصفهان به دنیا آمد. وی متاهل و تحصیلاتش را در رشته روانشناسی تا مقطع کارشناسی ارشد ادامه داده است و همیشه میتوان تلفیق روانشناسی را با آثارش دید. او از ده سالگی به نوشتن روی آورد و ابتدا داستانهایش را در فضای مجازی منتشر میکرد. او بخشی از موفقیتش را مدیون انتشار آثارش در فضای مجازی به خصوص انتشار رمان قرار نبود در سایت نودهشتیا است. حال تمام رمانهای وی از نشر سخن به چاپ رسیده و یا در دست نگارش یا بازنویسی است.
خودِ عزیزم،سلام🙂 الان که دارم اینو برات مینویسم،دقیقا ۱۴ سال و ۱ ماه و ۱۴ روز سن دارم (از لحاظ جملهبندی گند زدم باز) شاید اگر چند وقت دیگه آلزایمر نگرفته باشی و رمز گودریدزت یادت باشه،بیای و این ریویو رو بخونی پس بذار بهت بگم چیشد شاید این پنج شیش ماه،تاریکترین روزای زندگیم بودن شایدم قراره از این تاریکتر بشن،نمیدونم به هر حال،موقع شروع کردن سیگار شکلاتی تصمیم گرفتم به خودم سخت نگیرم و عذابوجدان نداشته باشم که دارم خزعبلات میخونم حتی به خودم گفتم تو از کجا انقد مطمئنی که قراره خزعبلات بخونی،شاید خیلیم قشنگ باشه و تا دویست صفحه اول داستان واقعا فک میکردم داستان قشنگیه مجذوب شخصیت قوی و مستقل سارا شده بودم و غم شهراد غمگینم میکرد داستان که رفت جلوتر،بیسواد و ناآگاه بودنِ نویسنده مشخص شد افراد ترنس بیماری عجیب غریب و هولناک ندارن!!! همجنسگراها بیمار نیستن و انحراف جنسی ندارن!!! داد زدن پسر سر دختر جذاب نیست!!! پسر و دختر "حق" ندارن توی رابطه به هم دستور بدن و همدیگه رو محدود کنن!!! عصبی و روانی بودن آدم رو جذاب لعنتی نمیکنه،آدم رو نیازمند بستری شدن تو تیمارستان میکنه!!! پسر و دختر"حق" ندارن نسبت به گذشتهی همدیگه واکنشِ بد نشون بدن و عصبی بشن!!! پسر و دختر"حق" ندارن به اسم حسادت،فک کنن مالک همدیگهان!!! بابا رابطه واسه ساختن روزای قشنگ کنار همدیگهست،نه کنترل کردن همدیگه... با چیزی که من بعد از خوندن کتاب متوجه شدم،پور اصفهانی یه نویسندهی سکسیست و هوموفوبیک و ناآگاهِ،که نهایت اطلاعات درستی که تو کتاب ارائه داده بود این بود که شمارهی آمبولانس صد و پونزده ِ :)))) یه اعتراف ریز این وسط بکنم🤦♀️ یه جاهایی از کتاب دلم قنج میرفت واسه حرفای شهراد و سارا😹 بعد سریع اینطوری میشدم که اسکل شبیه این بچههای ده ساله شدی که غریبه بهشون شکلات میده ذوق میکنن :/ تو، تو واقعیت کسی سرت داد بزنه زنده موندنش با خداست😂 در نهایت، الینا جانم. امیدوارم با گذشت زمان و بزرگتر شدنت اونقدری بیشعور نشده باشی که منو به خاطر خوندن این کتاب سرزنش کنی. امیدوارم اونقدری منطقی باشی که از منِ 14 ساله انتظارِ خوندن کتابای کامو و سارتر و داستایفسکی نداشته باشی. من پشیمون نیستم! تجربهست ناراحت شدم. آره اینکه ادبیات کشورم در حال حاضر همچین وضعیتی داره ناراحتم کرد،ولی مهم اینه که قرار نیست دیگه وقتمو با همچین کتابایی تلف کنم میخواستم یه فرصت دیگه به این نویسنده بدم،بعد دیدم یکی نوشته "سیگار شکلاتی را میتوان یکی از قویترین آثار هما پور اصفهانی دانست". هیچی دیگه منصرف شدم :))) خیلی تایپ کردم انگشتام درد گرفت،بسه خیلی برات نوشتم پررو میشی الان😒 شب بخیر اِنی وِی، لاو یو🙁❤ 99/12/22 00:36 AM
به سختی خواندنش رو تاب آوردم اون هم به خاطر اینکه کتابی رو نخوانده نمیتونم از کتابخانهم خارجکنم. وگرنه هر ده-بیست صفحه یکبار، دلم میخواست بذارمش کنار. احتمالاً گروه سنّی۱۵-۱۶رو جذب کنه.
سیگار شکلاتی، چهارمین اثر چاپی هماپوراصفهانی مثل آثار قبلی نویسندهٔ جوانی که 'روان نویسی' از اهدافش میباشد تا حد زیادی به چشم عامه پسند خوانها و عامه پسند نویسان ایرانی آمده است. شاید مهمترین عاملی که موجب درخشش سیگار شکلاتی شده سوژه آن باشد که نویسنده در انتخاب آن تبحر و مهارت خاصی داشته است. اما نکته نه چندان منفی و مثبتی که میتوان درباره سوژه رمان و نحوه نگارش نویسنده در نظر گرفت این است که برخلاف انتظار خواننده اطلاعات بسیار بسیار اندکی راجع به سوژه اجتماعی رمان در اختیار مخاطب گذاشته است و با توجه به موضوع اصلی رمان، نویسنده به نگارش چند صفحه خاص اشاره به عبارت ترنسکشوال و همچنین دیدگاه شخصی شخصیتهای رمان نسبت به آن بسنده کرده است. این مورد کاملا قابل تحسین است که نویسنده ای با خلاقیت و نگرش به دور از کلیشه اش دست به نگارش چنین سوژه ای که احتمالا اگر جور دیگری نوشته میشد اتفاقات و نظرات و انتقادات دیگری در پی داشت، زد و جسورانه درد قصه عده ای خاص و همچنین جهل و دهان بینی عده عام را به رشته تحریر در آورد. و این نکته فوق مثبت غیر قابل انکار است. نویسنده این اثر توانایی و جادوی خاصی در نگارش به زبان سوم شخص دارد. توانایی کم نظیری که خواننده را حداقل تا دویست صفحه اول کتاب میخکوب می کند. رقص واژه ها و توانایی نویسنده در بازی مسحور کننده آنها به وضوح دیده می شود اما... اما متاسفانه این کیفیت خارق العاده رفته رفته از اواسط داستان به بعد کم میشود و نویسنده کم تر از دانای کل می نویسد و از توانایی اش استفاده میکند و شخصاً معتقدم کیفیت قلم کار، در اول و آخر سیگار شکلاتی تقریبا غیر قابل قیاس است و بی شک این رمان اگر در ادامه کار نیز مثل ابتدای آن با دقت و زیبایی و ملودی زیبای کلمات و اشعار بسیار مرتبط و کاربردی نوشته میشد چیزی والاتر از اینها ارزش می یافت. اسم رمان جذاب و مبهم و در عین حال به دور از کلیشه و خوشبختانه به دور از کلماتی مثل "عشق" و امثالش بود و این کیفیت کار را اندکی هم که شده بالاتر میبرد. شخصیت پردازی سیگار شکلاتی، مانند رمانهای دیگر خانم پوراصفهانی دارای قوت و بی نقص بوده اما تکرار کلیشه ای که در این اثر هم دیده میشود خلق زیباترینِ شخصیتها و عدم وجود نواقص اخلاقی درون شخصیتهاست که در آثر قبلی و احتمالا در آثار آتی خانم پوراصفهانی هم دیده خواهد شد اما خب بی انصافی است که نگوییم سوژه سیگار شکلاتی و همچنین اتفاقی که برای شهراد می افتد و سبب شکل گیری استخوان بندی داستان میشود موجب خلق چنین شخصیتهایی شده. اشتباهات تایپی و ویرایشی در اوایل رمان ، به ندرت یافت میشد اما متاسفانه همانطور که پیش تر گفته شد و سیر نزولی روایت رمان شاید موجب شده اشتباهات به چند مورد در صفحه برسد و همچنین شباهت هایی از لحاظ تقریبا صدصفحه آخر رمان به سایر رمانهای هماپور اصفهانی دیده میشد که طبعا خواننده را به روتین خوانی وا میداشت. نکته مثبت دیگری هم که شایان ذکر است عدم نگارش کلیشه ای از عشق است و نویسنده، قلمش را از تحریر کلیشه از عاشقی و عاشقانه ، در حقیقت بد نوشتن آنها، بر حذر داشته است. مسئله ای که ذهن من مخاطب را مشغول کرده بود این بود که با توجه به نحوه با آب و تاب روایت کردن سارا از خانواده اش در میانه های داستان، سارا عملا مادرش را از یاد میبرد! و پس از مدت نه چندان کوتاهی مادرش را دوباره به یاد می آورد. و نکته دیگر هم کامیار و سه دوست دیگرش در آن خانه؛ شخصیتها جور دیگری توصیف شده بودند و پس از برملا شدن حقیقت و راز جمشید و برادرش خواننده کاملا تعجب میکند و عاجز میماند با تمام آنچه از سیامک و ساها و نیاز و کامیار در ذهنش ساخته. مثلا کامیار آنطور توصیف نشده بود که خواننده در ادامه داستان، کاری که با سارا بگذرد پای چیز دیگری که نویسنده آن را شرح داده بود. و نکته عجیب دیگر درباره امنیتی که با توجه به سوژه و کارهای دقیق و حساب شده شخصیتها در اوایل رمان نوشته میشد، از اواسط رمان دیگر خبری از آن امنیتی که شخصیتها رعایت میکردند نبود! قبلا نقد ها و نظرات را راجع به پایان سیگار شکلاتی میخواندم و فکر میکردم پایان داستان آنطور که باید نیست، ولی بعد از آنکه خواندمش متوجه میشدم پایان جالبی داشته است. نه تنها اشارات واضحی راجع به ادامه داستان کرده، بلکه شاید خیال خواننده را از بابت شکلات تلخ را راحت کند. جلد رمان هم بی شک روی جذابیت بصری تاثیر مستقیم داشته و این طرح ها و خلاقیتها به وضوح در سایر عناوین نشر آراسپ نیز دیده میشود. باز هم تکرار میکنم؛ اوایل سیگار شکلاتی، قلمی که نویسنده در آن به کار برده کم نظیر و پر احساس است در عین سردی و افسوس که این کم نظیری را در ادامه اندکی از دست داده است... بانو هماپوراصفهانی نویسنده محبوب قشر جوان و نوجوان عامه پسند خوان است و سیگار شکلاتی در یک کلام شایسته تقدیر و عرض خسته نباشید به نویسنده سخت کوش و پرتلاشش است و بی شک ما منتظر آثار آتی نویسنده با قلمی پخته تر و روایتی بی نقص تر خواهیم بود. انتظاری که انگار با دومین چاپ کمتر از دوماههٔ استایل دور از ذهن نیست.
خیلی سال پیش نصف کتاب رو که توی نت بود خوندم و بعدش فهمیدم کتاب قراره چاپ بشه، البته با توجه به اون نسخه اینترنتی مونده بودم چه جوری میخوان چاپش کنن وهمینم کنجکاوم کرد تا حالا بعد چندسال بخونمش. نگو نویسنده کلا داستان رو تغییر داده. قصه اصلی موضوع جالبی داشت، اگه تحقیقات بیشتری هم برا نوشتنش میشد چیز جالبتری از آب در میومد. ولی حیفش که داستان اصلی زیر سایه کلیشه های امروزی رمان ها رفته. https://taaghche.com/book/60955/سیگار...
رمان «سیگار شکلاتی» تمرکز بر داستان سه شخصیت با نام های شهراد، اردلان و سارا است که هر کدام گذشته و راز های سربسته خود را در زندگی دارند که رمان «سیگار شکلاتی» جذابیت خود را از این سه شخصیت کلیدی رمان کسب میکند. شهراد گذشته ای تلخ دارد اما سعی میکند به سمت آینده ای حرکت کند که متفاوت از مسیر سپری شده وی است. اردلان که فردی فداکار و از خودگذشته است در مثلثی عشقی درگیر است اما از خود گذشتگی اش مسیر زندگی وی را دچار تحولی اساسی میکند و اما سارا دختری است که داغ گذشته ای پررنج را بر پیشانی دارد و به چیزی به جز انتقام از مسبب رنجهایش نمی اندیشد. http://sarbook.com/product/336860
خیلی چیز بدی نبود... ولی کاش ناشرها کمی بهتر رمان ها رو بررسی میکردن و بعد به چاپ میرسوندن... وقتی این رمان و قرار نبود رو میگرفتم گول دفعات چاپ بالاشون رو خوردم متاسفانه😕
نویسنده در این رمان با زیبایی هرچه تمام تر احساسات را نشان داده است که البته با توجه به تخصص روانشناس بودنش طبیعیه. شروع داستان فوق العادست. پایان داستان هم بسیار زیباست. احساسات به قدری زیبا و قابل درک بیان شده اند که مخاطب کاملا میتواند با شخصیت ها انس بگیرد و درکشان کند. منتهی سناریوی داستان اینگونه نیست. مخصوصا در اواخر داستان، سناریو بسیار دور از ذهن است و باورپذیر نیست برای همین مخاطب از داستان دور میشود. البته که با پایان زیبا، این مشکل حل شده است.
یکی از بهترین کتاب های خانم هماپور اصفهانی است . این کتاب زندگی دو شخصیت کاملا متفاوت رو توصیف می کند . اردلان و شهراد نام دو شخصیت اصلی داستان است که با توجه به اینکه آنها مأمور مخفی هستند اتفاقات مختلفی برای آنها می افتد .... لینک این کتاب در اپلیکیشن طاقچه : https://taaghche.com/book/60955/%D8%B...
او در این داستان به ماجرای عشقی که میان سه شخصیت پدید میآید پرداخته است و با اضافه کردن ماجراهایی جدید و هیجانی، از جمله درگیری با یک باند تولید مواد مخدر، داستانی جذاب خلق کرده است. https://taaghche.com/book/60955
این کتاب رو سال ۱۳۹۹ خوندم و بعد اون کتاب شکلات تلخ رو خوندم. شخصیت های اصلی این کتاب ها حدودا مشابه طراحی شدن از نظر شخصیت و ویژگی های رفتاری. کلیشه در این کتاب ها مشاهده میشه. بین این دو اثر، این کتاب امتیاز بهتری میگیره از نظرم https://taaghche.com/book/60955
پایان کتاب رو خوشم نیومد، وا رفته بود داستان... هرچند که ادامه دار هست داستانش ولی پایان همین جلد خیلی جالب نبود به نظرم و خب در کل کتاب مناسب کسانی است که رمان های عامه پسند دوست داشته باشند.
صد صفحه اول برای من کافی بود. واقعا متاسف هستم که این نویسنده های معاصر بدون تحقیق و مطالعه کتاب مینویسند. جالب اینجاست با این قلم بد ، کاغذ هم پر میکنند. حیف آن کاغذ و پول و جوهر!!
یک کتاب بسیار خوب راجع به ادمایی مثله خودمون که با ضعف های فرهنگی جامعه دست وپنجه نرم میکنن و هر کدوم سختی هایی به دوششون دارن.اما تو این رفت وآمدا در کنار این همه مشکلات یه مثلث عشقی به وجود میاد که سراسر شور وهیجانه . حتما بخونیدش معرکس