در کتاب حاضر، به نقد و تفسیر داستان «بوف کور» پرداخته میشود. در این کتاب این مسئله مطرح است که کلیت داستان «بوف کور» چه محتوایی به همراه دارد و دلایل شکلگیری این اثر چه بوده است. در تراز بعد، مقوله پیکره اثر و ژانر حاکم بر آن و درنهایت شخصیتها و مفاهیمی که در خلق این داستان مشارکت داشته و رویه ادراکی آن را تشکیل دادهاند، بررسی میشوند. در مقدمه کتاب میخوانید: همواره این پرسش برای بسیاری مطرح بوده که صادق هدایت چگونه میاندیشیده که داستانی چون بوف کوررا نوشته یا اینکه در ذهن او چه میگذشت که بوف کور حاصل آن شده است. با آنکه بیش از نیم قرن از مرگ صادق هدایت میگذرد، تاکنون جوابی درخور و منطقی برای این پرسش داده نشده و با اینکه تفاسیر بسیاری در مورد این کتاب نوشته شده، لیکن خواننده با خواندن آنها، خود را در جهانی هزاران بار گنگ و پیچیدهتر از دنیای تصوری خویش از بوف کور مییابد.
حبیب احمدزاده؛ رمان نویس، مستندساز، فیلمنامه نویس، دستیار کارگردان و محقق ایرانی که در 27 مهرماه 1343 در آبادان متولد شده است. او اصالتاً از دلوار بوشهر است که پدرش در آستانه ی جنگ جهانی دوم به آبادان مهاجرت می کند. در سال 1359 با شروع جنگ تحمیلی ایران و عراق درس را رها کرده و به جبهه می رود اما در سال 1377 بعد از گرفتن مدرک دیپلم متوسطه وارد دانشگاه شده و در رشته ی فیلمنامه نویسی مشغول تحصیل می گردد. احمدزاده فارغ التحصیل رشته ی ادبیات نمایشی از دانشگاه هنر تهران است و هم اکنون دکترای پژوهشی هنر میخواند. از کتاب های او به "شطرنج با ماشین قیامت" و "داستان های شهر جنگی" میتوان اشاره کرد. از فیلمنامه های احمد زاده هم 50قدم آخر، آنکه دریا می رود، اتوبوس شب(به همراه کیومرث پور احمد)، گفتگو با سایه و آژانس شیشه ای مقبولیت عامه ای پیدا کردند. او همچنین سه مستند را هم کارگردانی کرده؛ آخرین تیر آرش، موج زنده و بهترین مجسمه دنیا آثار احمدزاده مانند "شطرنج با ماشین قیامت" به زبان های عربی،آلبانیایی و انگلیسی و "داستان های شهر جنگی" به سه زبان عربی، انگلیسی و فرانسوی ترجمه شده اند. که بازتاب در خوری مابین نویسندگان و اساتید جهان داشته است.
این کتاب با روش علمی «نقد تکوینی» به دنبال فهم بهتر فرآیند نگارش اثری به نام «بوف کور» است. به دنبال اسطوره زدایی از اثری که میشود گفت همیشه قبل از آن که درست فهمیده شود در مورد آن افسانه سرایی و بزرگ نمایی صورت گرفته. حبیب احمدزاده با ذکر نمونه های واضح و غیرقابل انکار به تعلق خاطر عمیق هدایت به سینمای اکسپرسیونیستی آلمان اشاره میکند: "_تطابق موضوع، فضاسازی، و از همه مهم تر شخصیت ها و پیرنگ داستان فیلم "نوسفراتو، یک سمفونی وحشت" با بوف کور و تعدادی دیگر از داستان های هدایت غیرقابل چشم پوشی است و چون کتاب بوف کور در بین سال های ۱۳۰۹۱۳۰۸ (۱۹۲۸م) نوشته شده، یعنی حداقل ۶ سال پس از ساخت نسخه اولیه و صامت فیلم، نظریه تأثیر گیری معکوس فیلم از آثار هدایت به کلی منتفی است." به باور احمدزاده هدایت در موارد بسیاری از شخصیت کنت دراکولا و داستانها و عناصر مرتبط با او در بوف کور و داستانهای دیگرش گرتهبرداری کرده است. "از همه موضوعات جالب تر، بحث شخصيت کنت دراکولا و هاتر در موقع شام خوردن در قصر کنت است که دقیقا با گفت و گوهای داستان «تاریکخانه» همخوانی دارد. از متن داستان تاریک خانه ی هدایت (صحبت های مرد عجیب در مورد احتیاج به تاریکی): فقط تو این اتاقه که می تونم در خودم زندگی بکنم و قوایم به هدر نرود. این تاریکی و روشنایی سرخ برام لازمه. نمی تونم تو اتاقی بشینم که پشت سرم پنجره داشته باشه. مثه اینه که افکارم پراکنده میشه..." تقلید هدایت در یکی دو مورد خیلی واضح است مثلا در مورد داستان "عروسک پشت پرده" که بی اندازه شبیه داستان ارنست تئودور هوفمان آلمانی است و فیلمی در سینمای اکسپرسیونیستی آلمان با نام "عروسک" از روی آن ساخته شده. خود هدایت در گفتگویی به این تقلید معترف است: هوفمان جد همه نویسنده های رمان های خیالی و جنایی است. شناختن او لازم و اساسی است. درست است که به نظر بعضیها ادگار الن پو به او بدهکار نیست، ولی من معتقدم که بی وجود هوفمان، خیلی ها، از جمله ادگار آلن پو و داستایوفسکی نمی توانستند سبک خودشان را پیدا کنند. فرزانه: ایا این جور نویسنده های خیلی قوی خواننده را به تقلید وانمیدارند؟ هدایت: منظورت چیست؟ فرزانه: منظورم اثری است که روی آدم می گذارند و از بس خودشان جالب هستند آدم بی اختیار آنها را تقلید می کند. هدایت: تقلید؟ همه تقلید می کنند. من هم تقلید می کنم. تقلید عیب نیست. دزدی و چاپیدن عیب است. داشتن شخصیت در این نیست که آدم به هر قیمت که شده خودش را اوریژینال جا بزند. اوریژیناليته به تنهایی حسن نیست. شرط خلق کردن نیست. چه بسا آدمی حرف داشته باشد که باید تو یک قالب خاص گفته بشود و این قالب پیش از او ساخته شده باشد ...
پشت جلد این کتاب نقل قول هایی که 14 چهره شناخته شده ادبیات و سینما آمده که من به همین دو مورد اکتفا میکنم:
"علی دهباشی: کار مهم این کتاب آن است که با انصاف ویژهای مسائل اصلی را که تاکنون برای شناخت صادق هدایت و به ویژه بوف کور از دید محققین و منتقدین بزرگ کشورمان و نیز محققان خارجی پنهان مانده را نه فقط آشکار بلکه مهم تر آن که با ارائه اسناد متقن کاملاً ثابت نموده است به نظر بنده این کتاب بدون هیچ تعارف و شکی قدمی است بسیار بزرگ در تاریخ نقد ادبی ایران" و دیگر جهانگیر هدایت: درباره بوف کور و صادق هدایت بسیاری پژوهش کردهاند. ولی کار آقای احمدزاده بسیار دقیق است که به ریشه میرود و در واقع به پژوهشی حرفهای میپردازد. او مثبت یا منفینگریها و نیز همه حاشیه ها را کنار میزند تا بیطرفانه و مستدل به کار خود بپردازد.
این کتاب سعی دارد با رویکرد نقد تکوینی و جست و جو در روابط بینامتنی به درک آثار صادق هدایت با تمرکز بر داستان بوف کور کمک کند. در رویکرد نقد تکوینی ویژگی زمانه ی نویسنده و اسناد به جا مانده از او به عنوان سند اصلی مطرح می شود. این که بوف کور در چه دوره ی تاریخی شکل گرفته و تحت تاثیر چه آثار هنری دیگری بوده است و... کتاب نسبتا خوبی بود. یک نظریه وجود دارد که برای تولید بهتر باید مصرف بیشتری داشت. تاثیرپذیری های صادق هدایت از فیلم هایی که در پاریس می دیده و حبیب احمدزاده ردشان را در بوف کور و داستان کوتاه های هدایت پیدا کرده دلیلی بر این مدعاست. و نشان می دهد که چطوری ها بوده که صادق هدایت چند سر و گردن از هم نسلی هایش بالاتر بوده... او مصرف فرهنگی بیشتری داشته. هم فضای فرهنگی پاریس را بلعیده بوده و هم فضای فکری هندوستان را... احمدزاده به علاقمندی های جغرافیایی هدایت (شهر ری) هم پرداخته... ولی به نظرم بزرگ ترین جای خالی کتاب، تحلیل سال های 1300 تا 1320 شمسی و فضای حاکم بر جامعه ی ایران بود. با توجه به ادعای نویسنده در ارائه ی دیدگاه تکوینی ارائه ی تحلیلی از حاکم شدن سیستم اداری بر جامعه، تشویق دیدگاه ها و نظام حاکمیتی رضاشاه در آن سال ها مطمئئا سرنخ های بیشتری از شکل گیری کتاب بوف کور می داد... احمدزاده می گوید که صادق هدایت علاقه ی زیادی به ایران باستان داشته. از طرفی یک فصل را هم به این اختصاص می دهد که بگوید دانسته های اسلامی صادق هدایت غلط و ناچیز بوده. در حالی که اگر فضای حاکم بر جامعه ی ایران آن روزها را هم وارد کتابش می کرد دیدگاهی به حق تر در مورد صادق هدایت ارائه می داد. کتاب جهت گیری خصم آمیز ندارد و خوشخوان است و به آدم این دید را می دهد که بفهمد چرا صادق هدایت صادق هدایت شده و چرا با بوف کور ماندنی شده است...
نقد خیلی مناسبی از کتاب بوف کور که خاستگاه کاراکترها و فضای کتاب رو پیدا کرده و توضیح میده. مهمترین اثری که فضای بوف کور ازش تاثیر گرفته فیلم ترسناک آلمانی نوسفراتو بوده. بعد از خوندن کتاب فیلم رو دیدم و خیلی از تصویرای کتاب میومد جلو چشم. اما کتاب کار نقد رو به شکل مناسبی انجام نمیده و فقط به بیان خاستگاهها کفایت میکنه و جوری نشون میده که بوف کور یه کپی از چند تا منبع داستانیه. در حالی که توی بوف کور داستانهای مختلف از فرهنگ اروپا و هند و افسانه های ایرانی تو سیر یک داستان دور هم جمع شدن. شخصیتها با هم ترکیب شدن و ویژگی های خیلی زیادی بهشون اضافه شده که مستقلشون میکنه. جدا از اینا بوف کور برای من از لحاظ ادبی جالبی بود که جدا از داستان و شخصیتها اون رو خوندنی میکرد.