امید آفتابی من جز این آرزو ندارم که حالت خوب و فکرت راحت واعصابت آرام باشد. در کارت توفیق حاصل کنی و پشتیبان روحی پدرت باشی که امیدش هستی و میدانی که دربارهات چه عقیده و چه قضاوتی دارد. در عین حال دلم میخواهد واقعا دنیا را بشناسی و با چشم باز و عقل سلیم در مسائل نگاه کنی و درحالی که جسماً و روحاً جوانی خود را حفظ میکنی و از زندگی کوتاهی که آدمیزاد در این چهار صباح عمر خود دارد لذت میبری و هر ساعت زندگیت را غنیمتی بازیافته تلقی میکنی، ازلحاظ فکر و معرفت هر ساعت پیرتر و جهاندیدهتر بشوی. دلم میتپد و آرزو دارم که به این خواست من لبیک بگویی و بکوشی این جور باشد.
احمد شاملو، الف. بامداد یا الف. صبح (۲۱ آذر ۱۳۰۴ - ۲ مرداد ۱۳۷۹)، شاعر، نویسنده، روزنامهنگار، مترجم و از بنیانگذاران و دبیران کانون نویسندگان ایران در پیش و پس از انقلاب بود. شاملو تحصیلات کلاسیک نامرتبی داشت؛.زندانی شدنش در سال ۱۳۲۲ به سبب فعالیتهای سیاسی، پایانِ همان تحصیلات نامرتب را رقم میزند. شهرت اصلی شاملو به خاطر نوآوری در شعر معاصر فارسی و سرودن گونهای شعر است که با نام شعر سپید یا شعر منثور شناخته میشود. شاملو در سال ۱۳۲۵ با نیما یوشیج ملاقات کرد و تحت تأثیر او به شعر نیمایی روی آورد؛ اما برای نخستین بار در شعر «تا شکوفه سرخ یک پیراهن» که در سال ۱۳۲۹ با نام «شعر سفید غفران» منتشر شد وزن را رها کرد و سبک دیگری را در شعر معاصر فارسی شکل داد. شاملو علاوه بر شعر، فعالیتهایی مطبوعاتی، پژوهشی و ترجمههایی شناختهشده دارد. مجموعه کتاب کوچه او بزرگترین اثر پژوهشی در باب فرهنگ عامه مردم ایران میباشد. آثار وی به زبانهای: سوئدی، انگلیسی، ژاپنی، فرانسوی، اسپانیایی، آلمانی، روسی، ارمنی، هلندی، رومانیایی، فنلاندی، کردی و ترکی∗ ترجمه شدهاند. شاملو از سال ۱۳۳۱ به مدت دو سال، مشاور فرهنگی سفارت مجارستان بود. شاملو در زندگی خانوادگی نیز زندگی پر فراز و نشیبی داشت ابتدا با اشرف الملوک اسلامیه در سال ۱۳۲۶ ازدواج کرد. اشرف الملوک همدم روزهای آغازین فعالیت هنری شاملو بود. ده سال بعد در ۱۳۳۶ که شاملو برای کسی شدن خیز برداشت اشرف را طلاق داد و با طوسی حائری که زنی فرهیخته و زبان دان و ثروتمند بود ازدواج کرد. طوسی کمک زیادی به فرهیخته شدن و مشهور شدن شاملو کرد. با ثروت و فداکاری خود در ترک اعتیاد به احمد کمک کرد و با زبان دانی خود کاری کرد تا شاملو به عنوان مترجم شناخته شود. پنج سالی از این ازدواج گذشت و شاملو طوسی را هم طلاق داد. ابراهیم گلستان مدعی شده این کار با بالا کشیدن خانه و ثروت طوسی حائری همراه بوده است. در سال ۱۳۴۳ شاملو بار دیگری ازدواج کرد، اینبار با آیدا سرکیسیان دختری ارمنی که چهارده سال از او جوانتر بود و تا آخر همدم روزهای پیری شاملو بود. همچنین آیدا به جز پرستاری، به شاملو در نگارش کارهای پژوهشی اش کمک می کرد
همچنین شاملو برخلاف اکثر شاعران ایرانی ارتباط خوبی با سفارت خانه های خارجی داشت. «نخستین شب شعر بزرگ ایران» در سال ۱۳۴۷، از سوی وابسته فرهنگی سفارت آلمان در تهران برای احمد شاملو ترتیب داده شد. احمد شاملو پس از تحمل سالها رنج و بیماری، در تاریخ 2 مرداد 1379 درگذشت و پیکرش در امامزاده طاهر کرج به خاک سپرده شدهاست.
Ahmad Shamlou (Persian pronunciation: [æhˈmæd(-e) ʃˈɒːmluː], also known under his pen name A. Bamdad (Persian: ا. بامداد)) (December 12, 1925 – July 24, 2000) was a Persian poet, writer, and journalist. Shamlou is arguably the most influential poet of modern Iran. His initial poetry was influenced by and in the tradition of Nima Youshij. Shamlou's poetry is complex, yet his imagery, which contributes significantly to the intensity of his poems, is simple. As the base, he uses the traditional imagery familiar to his Iranian audience through the works of Persian masters like Hafiz and Omar Khayyám. For infrastructure and impact, he uses a kind of everyday imagery in which personified oxymoronic elements are spiked with an unreal combination of the abstract and the concrete thus far unprecedented in Persian poetry, which distressed some of the admirers of more traditional poetry. Shamlou has translated extensively from French to Persian and his own works are also translated into a number of languages. He has also written a number of plays, edited the works of major classical Persian poets, especially Hafiz. His thirteen-volume Ketab-e Koucheh (The Book of Alley) is a major contribution in understanding the Iranian folklore beliefs and language. He also writes fiction and Screenplays, contributing to children’s literature, and journalism.
این کتاب با مقدمهای کوتاه از آیدا شاملو اینگونه شروع شده است: «در مرداد ماه سال 1379 بعد از سالها برادران گرد هم آمدند، سیاوش، سیروس و سامان، در خانهیی که دیگر پدر در آن خانه نبود، تنها صدای پدر بود و دوستان و دوستداران شاملو در خیابان دهکده و حیاط خانهیی که صدای قدمهاشان هُرم گرما را به زمزمه جویبار بهاری در سایه درخت بدل کرده بود. سامان سالها شاگرد ممتاز بود، دیپلمه که شد، سال 1353 برای ادامه تحصیل به انگلیس رفت. نامهها و کارتها و عکسهایی را که میفرستاد، نگه میداشت. سامان و ساقی را سال 1359/1980 دیده بودم در لندن؛ سامان را 20 سال بعد در سال 2000 میلادی/1379 در غیاب همسرم و پدر او در دهکده ... دیدار کوتاه بود، سامان رفت. روزگار غریب و تلخ آغاز شد .... در تابستان 1388 بار دیگر سامان به ایران آمد، این بار برادرش سیاوش نبود، سیال در زمان روزهای خالی میگذشت. چند روزی بود... با یادها. هم عکسها و کارتهایی را که فرستاده بود، گذشته را مرور کردیم. سامان قبل از رفتن بسته نامههای پدرش را به من سپرد. گفت هر طور خواستید... حدود یک سال پیش برایش نوشتم که نامههای تو و پدر را به ناشر سپردهایم. عنوان مجموعه را پسندید، او را در جریان مراحل کار میگذاشتیم. به نظر میرسد که یک یا دو نامه سامان در این مجموعه نیست. یک نامه هم از ساقی داشتیم مربوط به روزهایی که نزد سامان زندگی میکرد، به خاطر پیوسته بودن جریان، این نامه نیز در این مجموعه آمده است. برای بازنمایی رابطه احمد شاملو و فرزندش نامه هر دو، پدر و پسر به توالی زمان منتشر میشود». این کتاب کتابی است دربردارندۀ نامههای احمد شاملو و کوچکترین پسرش سامان به یکدیگر؛ نامههایی که برای نخستین بار تصویر شاملوی پدر را پیش روی مخاطبانش قرار میدهد. پدری که در پارهای زمینهها فی نفسه تفاوت محسوسی با دیگر پدرها ندارد و به شکلی غریزی سرشار از عطوفت و مهر پدری است. در یکی از نامهها آمده است: «جز اين آرزو ندارم كه حالت خوب و فكرت راحت و اعصابت آرام باشد. در كارت توفيق حاصل كني و پشتيبان روحي پدرت باشي كه اميدش هستي و ميداني كه دربارهات چه عقيده و چه قضاوتي دارد. در عين حال دلم ميخواهد واقعا دنيا را بشناسي و با چشم باز و عقل سليم در مسائل نگاه كني و در حالي كه جسما و روحا جواني خود را حفظ ميكني و از زندگي كوتاهي كه آدميزاد در اين چهار صباح عمر خود دارد لذت ميبري و هر ساعت زندگيت را غنيمتي بازيافته تلقي ميكني. از لحاظ فكر و معرفت هر ساعت پيرتر و جهانديدهتر بشوي. دلم ميتپد و آرزو دارم كه به اين خواست من لبيك بگويي و بكوشي كه اين جور باشد».
واقعا نمیدونم چه حسی باید به شاملو داشت!! خیلی عجیبه توی یه سری از نامه ها انگاری سامان بزور ابراز علاقه میکرد با اینکه کل کتاب پر شده بود از اینکه شاملو داشت به پسرش میگفت اینقد تعارف نکن و هرچی میخوای بگو تا برات بفرستم. . نمیدونم زندگی واقعی اون زمان ها همینقدر خوب بوده یا صرفا قسمت های خوبشو برای ما جدا کردند. سفر در خارج از کشور سفرهایی به جنوب فرانسه، رم، آمریکا و هزارتا جای دیگ که توی تعطیلات توی نامه ها بهش اشاره میشد! . و حسرت انگیز ترین قسمت هم قسمت هایی که میبینی ایران چقدر خفن بوده و چقدر با کشورهای دیگ دوست بوده (البته که من اطلاعات سیاسیم خیلی کم اصلا). شاملو هم فقط بخاطر موقعیتش گویا به کشور دیگه نقل مکان میکنه! . به هرحال نامه ها جالب اند. ما ادم ها همیشه کنجکاویم درمورد زندگی خصوصی یه سری از افراد و این نامه ها بعضی وقت ها باعث میشه این کنجکاوی اندکی رفع بشه. . نسبت به نامه هایی که به ایدا داده بود کتاب دو درجه سطحش پایین تر بود چرا ؟ چون فکر میکنم اونجا بیشتر شاعرگونه بود و به دل مینشست ولی توی این کتاب بیشتر از روزمره های تکراری صحبت شده بود.
این کتاب حاوی بیاهمیتترین قسمت از حرفا و اتفاقات زندگی احمد شاملوئه. صفحاتی پر از تکرار زود نامه بفرست، چقد پول میخوای، از طرف من فلانی رُ ببوس، از طرف تو فلانی رُ میبوسم و... هیچ نقطهی چشمگیری چه از نظر محتوا چه از نظر نثر توی این نامهها وجود نداره که آدمُ مجاب کنه که جمعآوری و انتشار این کتاب از سر حسن نیت یا روشن کردن جنبهای از زندگی شاملو باشه. فقط دو تا دلیل به چشم میخوره واسه چاپ این کتاب. یکی جنبهی مالی بچاپ بچاپ از اسم و رسم احمد شاملو واسه آیدا و نشر چشمه و دومی هم وجود یکیدو تا از نامهها که بامداد از سیاوش و سیروس بد میگه و میتونه در جهت مجادلات آیدا و پسران بامداد به نفع آیدا تلقی شه. به نظرم اگه این دو دلیل وجود نداشت خانم آیدا و نشر چشمه کمر همت به این کار نمیبستن اصلاً.
کتاب همانطور که از اسمش آشکار است نامههای احمد شاملوست به پسرش سامان. نامهها بیشتر طی سالهای دهه پنجاه نوشته شدهاند و تعداد کمتری از آنها به سالهای دهه شصت و هفتاد مربوط میشود . نامهنگاریها عادیست، نه ارزش ادبی چندانی دارد نه از نظر تاریخی و سیاسی اطلاعات خاصی به خواننده میدهد. بیشتر صحبتها حول مسائل مالی و جابهجایی سامان و احمد شاملو در شهرهای مختلف است. شاید تنها لطف خواندن کتاب، سرک کشیدن به زندگی خصوصی شاملو باشد؛ مشکلات پسر بزرگتر، سیروس، با آیدا، مشکلات شخصیتی ساقی شاملو و فقر و مشکلات حرفهای که احمد شاملو در ایران با آنها دست به گریبان بوده. یکی دیگر از موارد جالبتوجهای که در کتاب به آن اشاره میشود درگیری شاملو با ادارهی سانسور برای منتشر کردن «کتاب کوچه»ست.-که قدیمی بودن نظام سانسور و سرکوب را به ایرانی کمحافظه یادآوری میکند.-
از متن کتاب: -آزادی را به هیچ بهایی در دنیا نفروش! -از هنر غافل مباش، به تآتر برو، فیلم ببین، دوستان فهیم روشنفکر پیدا کن؛ قالب یک پسر بچه که پاپ میشنود و چسفیل و آبجو میخورد و سکس همهی دنیایش را تشکیل میدهد برای تجربه بد نیست، اما _گو اینکه تو معمولا چندان علاقهای به این دنیای نابالغ کوچک نشان نمیدادی_ زودتر باید خودت را از این مرز به آن طرف برسانی.شرافت انسانی و معجزهی انسانی را آنسوی این مرز خواهی یافت. شروع کن به کشف آن دنیا. هر ساعتی که از دستت برود حیف است. افسوس که آدمی این را خیلی دیر میفهمد.
کتاب حرف خاصی برای گفتن نداره. نامهها نثر و ادبیات قابل توجهی ندارند و بیشتر همون نگرانیهای پدرانهی شاملو برای پسرشه و از طرف سامان هم نامههایی برای گزارش اتفاقها و حال و احوال معمولی با پدرش. با این حال اما از خوندن کتاب و نگرانیهای شاملو از جنس پدرانه لذت بردم.
انتهای یکی از نامهها به تاریخ ۵۳/۱۱/۳۰ شاملو برای پسرش نوشته: اینجا بهای ارز مدام تغییر میکند و ثبات درستی ندارد. تو دی ماه ۱۴۰۱ هم همینطور آقای شاملو.