بسیاری از علاقهمندان به فلسفه در ایران که با فضای مجازی بیگانه نیستند نام دانشنامه فلسفه استنفورد را شنیدهاند و چه بسا از این مجموعه کم نظیر بهره هم برده باشند. این دانشنامه حاصل طرحی است که اجرای آن در سال ۱۹۹۵ در دانشگاه استنفورد آغاز شد و همچنان ادامه دارد. این مجموعه از مدخلهای مناسبی برای ورود به گسترههای متنوع فلسفی برخوردار است و کسی که میخواهد برای اولین بار با مسأله یا مبحثی در فلسفه آشنا شود، یکی از گزینههای راهگشایی که پیش رو دارد این است که ابتدا به سراغ مدخل یا مدخلهای مربوط به آن در این دانشنامه برود.
نگارش، تدوین و انتشار مدخلهای دانشنامه فلسفه استنفورد به سرپرستی «دکتر ادوارد. ن. زالتا» افزون بر اینکه پیوندی فراگیر میان فضای دانشگاهی و عرصه عمومی برقرار کرده، ویژگیهای درخور توجه دیگری هم دارد و آن اینکه این دانشنامه به ویژه به کار دانشجویان و محققانی میآید که میخواهند در زمینهای خاص پژوهش کنند.
ترجمه و انتشار تدریجی این دانشنامه به زبان فارسی و فراهم کردن امکان مواجهه شمار هرچه بیشتری از خوانندگان علاقهمند با آن از جمله اهدافی بوده که چه بسا مورد نظر بانیان این طرح بوده لذا «انتشارات ققنوس» با همکاری گروهی از مترجمان به سرپرستی «دکترمسعودعلیا» و با کسب اجازه از گردانندگان دانشنامه فلسفه استنفورد (SEP) اقدام به ترجمه و انتشار این دانشنامه مینماید و امیدوار است چاپ این مجموعه استمرار پیدا کند.
مثل باقی مقالات (کتاب های) دانشنامه استنفورد این کتاب هم کوتاه، شامل متداول ترین نظریات موضوع، شامل مختصری از تاریخ نگرش به موضوع و شامل یک کتابشناسی بسیار کامل و مفید بود. به نظرم سعادت از اون دسته عبارات خطرناک در ادبیات انسانی هست. اگر من صرفا یک انسان هستم، اصلا سعادت در زندگی من چه معنی میده؟ چرا من باید سعادتمند بشم؟ و چه تضمینی وجود داره که افرادی که نگرشی مانند ارسطو به سعادت دارند تصمیم نگیرند به زور منو سعادتمند کنند؟ سعادت متضمن چیزی بیش از خوشحال بودن، لذت بردن و یا بهروزی هست، چیزی که به نظر من بیشتر بار متافیزیکی داره تا مادی. نمیدونم چطور میتونم بین لذت و خوشحالی دقیقا تمایز معنایی قائل بشم. یعنی تعریف ارائه بدم که اون ها رو دو کیفیت متفاوت نشون بدم، اما بدون ارائه چنین تعریفی، من خوشحالم وقتی به مسافرت میرم یا دوستانم برام کادو میخردند. این حالات نه برای من لذت بخشه و نه موجب بهروزی من میشه، ولی من رو خوشحال میکنه. من وقتی سکس میکنم یا یه کوکاکولا خنک مینوشم لذت میبرم. این حالات کوتاه تر از اونیه که خوشحالی یا بهروزی به همراه داشته باشه. من احساس بهروزی میکنم وقتی میتونم به اندازه کافی به مسافرت برم، دوستانی دارم که با اونها بودن منو مستمرا خوشحال میکنه، از زندگی جنسیم رضایت دارم و میتونم هر وقت دلم بخواد کوکاکولا بخورم. اینها متضمن هیچ پیشرفتی در زندگی من نیستن، خب نباشند. اگر آخرتی وجود داشته باشه فایده ای برای من ندارند، خب نداشته باشند. اینها خوشحالی و لذت مستمر به من میدن و به من احساس بهروزی میدن. چرا بهروزی یک نفر در یک شغل بی دغدغه و روزنامه خوندن در ایوان منزل یا یک کافه در بعد از ظهرها و بهروزی دیگری موفقیت در پژوهش های پیچیده علمی نباشه؟ وقتی همون شخص احساس بهروزی میکنه به دیگری چه ربطی داره؟ به همین دلیل فکر کنم سعادت از اون دست واژگانیه که یک بار متافیزیکی دارن. مثال شخصی که خوره تلویزیونه در کتاب این موضوع رو به خوبی نشون میده. فکر میکنم سعادت واژه خطرناکی هست که احتمال زیادی میدم در طول تاریخ جان عده بسیاری رو گرفته. نگاه نویی به برخی از این واژگان واقعا لازمه. من باید سعادتمند بشم؟ چه اهمیتی داره؟ هیچ کس نمیتونه در لذت بخش بودن خود ارضایی شکی وارد کنه. ولی خیلی ها کسی رو که خود ارضایی میکنه غیر سعادتمند میدونند. هیچ کس نمیتونه بگه کسی که داره صدها یورو رو صرف یک جت اسکی چند دقیقه ای میکنه خوشحال نیست، ولی خیلی ها میتونن سعادتمندی چنین کسی رو زیر سوال ببرن. و در نهایت استمرار خوشحالی و لذت بردن برای من بهروزی به دنبال میاره، چه اهمیتی داره از نظر تو سعادتمند هستم یا نه؟
کتاب موجز و مفیدی است. در ابتدا دیدگاه خوبی در مورد معنای سعادت و انواع نظریههای آن میدهد. در ادامه به پژوهشهای انجام شده در مسئله سعادت پرداخته و نتایج این پژوهشها را مورد بررسی قرار میدهد که اطلاعات خوبی در باب منابع سعادت و ارتباط مادیات با احساس سعادت در اختیار میگذارد. در ادامه به اهمیت سعادت به تنهایی و تأثیر آن در بهروزی پرداخته و در آخر به خطاهایی که در جستجوی سعادت به آنها دچار میشویم و سیاستهای سعادت محور میپردازد.