محمد چرم شیر (زاده ۱۳۳۹ تهران) نمایشنامه نویس و مدرس تئاتر است. او دانش آموخته رشته ادبیات نمایشی در سال ۱۳۶۶ از دانشگاه تهران است. محمد چرمشیر بیش از صد نمایشنامه نوشته است. وی پنجاه و چهار نمایشنامه چاپ شده داردو نمایشنامه هایش به زبان های انگلیسی آلمانی و فرانسوی ترجمه و در کشورهای ایران، آلمان، انگلستان، فرانسه، ایتالیا و آمریکا اجرا شده اند.
بگذار اشک از چشمان من جاری شود . بگذار برای تو بگریم . از اشک هایم دوری نکن ، چرا که من غریبم . من گنگ بوده ام و خاموش . اینک به نام تو زبان گشوده ام . و با تو به زبان خودم سخن می گویم ؛ زبانِ اشک هایم . تو صورتِ خشمِ خود از من بگردان . بلای خود از من بردار . از نیکویی هایت فراوان بر من ارزانی دار . مرا به آتش خویش افروخته گردان . دلم را گرم کن تا بدانم برای چه به انتظار نشسته ام تو را و مرگ را.
«من اینجا هر چی رو نفهمیده باشم اینو فهمیدهام که ما میخوایم زنده بمونیم و زندگی کنیم. و من حالا از هیتلر یا از خدا میپرسم کدومشون جواب اون روزهایی رو که من زندگی نکردهام میدن؟»
بگذار اشک از چشمان من جاری شود . بگذار برای تو بگریم . از اشک هایم دوری نکن ، چرا که من غریبم . من گنگ بوده ام و خاموش . اینک به نام تو زبان گشوده ام . و با تو به زبان خودم سخن می گویم ؛ زبانِ اشک هایم . تو صورتِ خشمِ خود از من بگردان . بلای خود از من بردار . از نیکویی هایت فراوان بر من ارزانی دار . مرا به آتش خویش افروخته گردان . دلم را گرم کن تا بدانم برای چه به انتظار نشسته ام تو را و مرگ را
این کتاب شامل دو نمایشنامهی کوتاه است، نمایشنامهی نخست "میخواستم اسب باشم" بازخوانی و برگرفته از رمان "خاطرات یک دختر جوان" نوشتهی "آن فرانک" است. نمایشنامهی دوم "نجواهای شبانه" نام دارد. در نمایشنامهی نخست، چند شخصیت که زندانی نازیها هستند و در بیرون، کورههای آدمسوزی برپاست، با یکدیگر بر سر مسالهی زندگی، مذهب، خدا، عدالت، هیتلر و قدرت برتر سخن میگویند و در این میان، دغدغهها، آرزوها، ناراحتیها، ترسها و رنجهای خود را مطرح میسازند. افرادی که متعصبانه می خواهند پای باورهایشان بایستند در مقابل آنهایی که نسبت به باورهای تلقینی و دینی، می خواهند قیاسی داشته باشند بین خدا و هیتلر که خدا اگر بود نباید چنین می شد و اگر چنین شده، سکوت خدا در برابر ستم آشکار هیتلر چه معنایی دارد؟!! نمایش نامه موقعیت تعمیم پذیری را مطرح میکند و ارزش معنایی اثر هم در همین است به گمانم
هر دو نمايشنامه بسيار قوى و با زبانى زنده نوشته شدند كه براى من در عين سادگى بسيار شگفت انگيز بود اگر توانش را داشتيد نمايشنامه ها را با هم بخوانيد، لذتش را دو چندان خواهيد برد.
🍃 🍃 خانم دان : [...] میدونی مارگوت ، توی مرد بودن یه چیزی هست که ما زنها هیچ وقت صاحبش نمیشیم . مردها همیشه میتونن با درد و رنجهاشون کنار بیان . میتونن یه روز ، یه ساعت ، همه چی رو بذارن کنار و فراموش کنن . اما ما زنها درد و رنجهامونو آروم آروم روی هم میچینیم ، بدون این که یه لحظه ازشون دست بکشیم . اون وقته که همه چی برامون بزرگ و بزرگتر میشه . انقده که دیگه زیر همهشون خفه میشیم .
🍃 🍃 آن : تو انقده همیشه هستی که میشه دیگه نگاهت نکرد . میشه ندیدت . میشه فکر کرد بینیازی . احتیاج نداری . میشه از تو با خیال راحت گذشت و به اونا نگاه کرد که احتیاج دارن و میخوان که نگاهشون کنی .