وقتى پدر آدم بخواد كتابى راجع به امام زمان بنويسه و آدم بشه مسئول جمع آورى فيش هاى كتاب، طبعاً كتاب هاى زيادى در اين زمينه مى بينه، مخصوصاً كه پدر آدم بخواد هر فصل كه مى نويسه رو دوباره و سه باره براى آدم بخونه.
در اين شرايط، آدم كم كم متوجه ميشه بيشتر كتاب هايى كه جديداً در اين زمينه نوشته ميشن، مدام يه حرف رو و يه استدلال رو با شكل هاى متفاوت تكرار ميكنن. حرف جديدى، فكر جديدى، تحليل جديدى به چشم نمى خوره.
اين كتاب هم از جمله ى همون كتاب هاى تكرارى بود، با اين فرق كه در قالب گفت و گو نوشته شده و اينجا و آنجا جزئيات جديدى داره.