Jump to ratings and reviews
Rate this book

زن‌ها در کپنهاگ

Rate this book
سال نشر: 1393

ترجمه ی مجموعه ی شعر "زن ها در کپنهاگ" چاپ شده در سال 2009 در دانمارک

52 pages, Paperback

First published January 1, 2009

5 people want to read

About the author

Niels Hav

13 books1 follower

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
1 (8%)
4 stars
2 (16%)
3 stars
5 (41%)
2 stars
3 (25%)
1 star
1 (8%)
Displaying 1 - 3 of 3 reviews
Profile Image for Mohammad Ali Shamekhi.
1,096 reviews313 followers
October 23, 2015

به نظرم مجموعه ی جالبی بود. انتظار اشعار انقد خوبی رو نداشتم. خودمانی و جالب

بیش از همه از "زن ها در کپنهاگ"، "ملاقات پاییزی"، و دلگرمی" خوشم اومد. در مرتبه ی بعد "کنایه"، "زبان پریشی"، "رؤیای قدم زدن با صندل" و "کلاغ زاغی" هم جالب بودند. این تعداد شعر جالب برای مجموعه ای به این کوچکی امتیاز خوبیه
Profile Image for Pouya.
46 reviews25 followers
July 9, 2021
_نیلس هاو شاعر دانمارکی متولد سال ۱۹۴۹ در کپنهاگ دانمارک است ، نویسندگی و کار ادبی خود را با نوشتن مجموعه داستان ( ناتوانی ممنوع ) (۱۹۸۱) آغاز کرد و بعد از آن تا زمان انتشار این کتاب ( ۱۳۹۳ ) ۶ مجموعه ی شعر و ۲مجموعه ی داستان منتشر کرده است
فهرست آثار : داستان ها ؛ ناامیدی ممنوع ( ۱۹۸۱) ، لحضه یک گشایش است ( ۱۹۸۳) ، تابستان ایرانی ( ۱۹۹۰ )

شعر ها : خوشحالی در تن ساکن است ( ۱۹۸۲ ) ، جغرافی روح (۱۹۸۴ ) ، پرنده ی آتش ( ۱۹۸۷) ، وقتی نابینا شوم ( ۱۹۹۵ ) ، عناصر (۲۰۰۴ ) ، زن ها در کپنهاگ ( ۲۰۰۹ )

نیلس هاو بارها موفق به دریافت جایزه ی بورسیه ی آکادمی دانمارک شده و سفیر فرهنگی دانمارک در همایش های بین المللی بوده ( نقل به مضمون از مقدمه ی مترجمان )
اشعار وی به زبان های انگلیسی ، ترکی ، هلندی ، عربی و عبری ترجمه شده است .

_ ترجمه ی کتاب را زنده یادان سهراب رحیمی و آزیتا قهرمان انجام داده اند ، خود نیلس هاو نیز از آشنایی با این زوج خوشحال بوده و درباره ی آشنایی و ارتباط خود با آنها چنین می گوید :

((چند سال پیش از طرف مرکز آکادمی لوند در شعرخوانی شرکت کردم که آغاز آشنایی با دو شاعر ایرانی سهراب رحیمی و آزیتا قهرمان شد . شنیدن شعرهای ایشان برایم رنگ و جلوه ای خاص داشت .
پس از این برنامه از طریق ارتباطی که بین مالمو و کپنهاگ بود فرصت ارتباط بیشتری برای مبادله ی افکار و شعرهای ما مهیا شد که تاثیری عالی و الهام بخش داشت ))

و درباره ی ارتباط ملت ها و شعر و ادبیات هم می گوید ؛

((در این سالها کنار شعر ، من تعدادی داستان کوتاه نوشته ام . یکی از داستان های من که (( تابستان ایرانی )) نام دارد ، به شرح عشق یک پسر دانمارکی به دختری ایرانی که در کمپ پناهندگان در غرب دانمارک زندگی می کند پرداخته و این موضوع برای من بخشی از مبادله ی بزرگ روحی و عاطفی میان ملت به واسطه ادبیات است ))

شاعر از ترجمه ی اشعار خود به فارسی راضی بوده و این ترجمه را ((تولد دیگر اشعارش به زبان فارسی ))دانسته است
_ سبک شعر ها خیلی گفتاری و ساده و عادی است و انکار از تجربیات روزمره و..... الهام گرفته است . خود شاعر در این باره می گوید ؛
(( هنر جستجوی عمیق حقیقت است ، چیزی بیشتر از راه حل های سیاسی . اولین وظیفه ی شعر ، صمیمیانه صحبت کردن با تک تک خوانندگان خود درباره ی عمیق ترین رازهای هستی و بودن است . ))

بعضی از شعرها هم حالت روایی یک داستان /تجربه را داشتند با اندکی تخیل و شاعرانگی : ( زن ها در کپنهاگ )
شعر نمایش دوباره ی این شاعر من را یاد سطرهایی از ید الله رویایی انداخت ( تو از آنهایی که فکر به تو دیدن تو و دیدن تو فکر به توست )

از بین شعر های بلند تر بعضی سطرهاش رو پسندیدم که گاهی شبیه روزمره نویسی یا کلمات قصار در می اومد ، پایین تر می آورم
از شعرهای بلند تر هم :( در دفاع از شاعران ، رویای قدم زدن با صندل ، یک کافر ) رو پسندیدم .
_____________________________________

زندگی بی رحم است
دو ایستگاه دیگر ادامه دادم پیش از آنکه تسلیم شوم
همیشه همین طور تمام می شود :
آدم تنها کنار پیاده رو ایستاده است
و سیگارش را پک می زند
با روحیه ای عالی و تقریبا بدبخت

( بخشی از شعر زن ها در کپنهاک )
___________________________________
همه چیز دروغی است
درست عین خود واقعیت

( سطرهایی از کافه پوشکین )
____________________________________
سال ها بعد یادگرفتم
زیبایی چیزی واقعی ست
حسی که با همین واژه های صاف و ساده
می شود وصفش کنی بی آن که خودت را قربانی ببینی
خود فریبی حرف های قاطعانه
همیشه مشکل ساز است

( از شعر لهجه )
______________________________________
کنایه

آدم می تواند همه ی عمرش را
با کلمات سر کند
بی آن که پیدایشان کند
چون ماهی بیچاره ای
پیچیده در روزنامه ی مجاری
اولا مرده است
ثانیا مجاری نمی داند
_____________________________________________
روح در گهواره اش می رقصد

اگر حقیقت داشته باشد که روح
پیر به دنیا می آید
و در طول زندگی اش جوانتر می شود
بنابراین من و تو هم
پیرتر و جوان تر از یک دیگر ایم
چه ترکیب خطرناکی !
بگذار با هم صادق باشیم :
سرنوشت را هر روز ما از سر می گیریم
چون مردمانی در طوفان جزر و مد
که در یک خلیج زندگی کنند
یگانه اند آنها با ماه
جایی که ما زندگی می کنیم
قلب آزادانه می تپد
روح در گهواره اش می رقصد
______________________________________
نمایش دوباره

تو در فکرهای من بودی
وقتی دراز می کشیدم و بیدار
قادر نبودم بخوابم
وقتی به خواب می رفتم
آن جا هم هم تو بودی
Profile Image for Sajad Abedini.
44 reviews5 followers
February 4, 2022
هم شعرهای قوی داره هم شعرهای ضعیف ، شاید این ضعیف بودن بخاطر اینه که شعر دانمارکی رو به زبان فارسی میخونم ؛ دو براش کمه و سه زیاده.
Displaying 1 - 3 of 3 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.