زینالعابدین رهنما را با ترجمهاش از قرآن میشناختم. ترجمهای که از حیث وسواس مترجم در پایبندی به دستور زبان فارسی سرآمد است. حاصل کار او، بهویژه امروز که گرتهبرداری از عمده مشکلات ترجمههای فارسیست، غنیمت و درسآموز است. با این حساب وقتی چشمم افتاد به کتاب دیگری از او، مصمم شدم بخوانمش
ضمنا زینالعابدین رهنما پدر فریدون رهنما، از فیلمسازان موج نو سینمای ایران، است ... ابوهریره، پدر گربه کوچولوها. میگفتند این کنیه را بدان جهت به وی دادند که نسبت به گربهها خیلی مهربان و بامحبت بود. پس از فوت پیامبر بیش از هرکس حدیث از او نقل کرد که شمارهاش به 3500 رسید و مشهور بود که حدیثهای نقلشدۀ او به سستی محبت و وفای گربههاست ... توجیهی که معمولا ایرانگراها برای کاستن از بار خفت "شکست" از تازیان میتراشند و بینشان مقبولیت عام دارد، تئوری خیانت است. اینکه عدهای نسناس نمکنشناس راه ورود تازیان را هموار و ایرانشهر را دودستی تقدیمشان کردند و در این میان حتی به شخص شاهنشاه هم رحم نکردند. اما توجیه دیگری هم هست که اقلیتی از ایرانگراها مطرحش میکنند. این یکی میگوید این شکست ایرانیان از تازیان نبوده، که پیروزی دینی جدید بوده بر دستگاهی پوسیده و ستمگر که خود ایرانیان هم از آن به ستوه آمده بودند. تقابل این دو توجیه در شخصیت "سلمان فارسی" به خوبی جلوهگر است. دستهی اول او را نماد بارز خائنان میدانند و دستهی دوم ایرانی پاک و افتخارآفرینی که در پی زنده کردن راه و رسم قدیم ایران، از دین جدید استقبال کرد و بدینگونه مهر فرهنگ ایرانی را بر آن حک کرد (البته دستهی دوم شخصیتهای دیگری چون "هرمزان" و "فیروز" و "شهربانو" را هم به داستان اضافه میکنند). رهنما هم از همین قماش است. گرچه این توجیه دومی ذرهای به واقعیت نزدیکتر است، نسبت هردوی آنها با واقعیت مثل نسبت کف روی آب است با دریا ... "حسین در چهرۀ شهربانو نور دانش و معرفت یک قوم بزرگی را دید. خدا خواسته بود که بهترین فرزندی به نام زینالعابدین از این همسری ایران و اسلام به دنیا آید تا افسانه یا حقیقت دیگری از این ازدواج به نام بهرام یا مهدی عصر در قلبها و اندیشهها رسوخ کند. بهرام و مهدی که در پایان ظلمها و ستمگریها باید ظهور کند و شوکت و عظمت ایران باستان را دوباره زنده کند"
این معجونیست که هر شیعهی ایرانشهری را به ارگاسم میرساند ... هرمزان گفت: ای خلیفهی بزرگ، فارس و آذربایجان دو بال نیرومند ایرانند که اصفهان به منزلۀ سر آنست. اگر تو یک بال را ببری بال دیگر کار خود بکند و به جنبش و کار خود ادامه میدهد ولی اگر سر را قطع کنی آن دو بال به خودی خود از کار خواهد افتاد ... عدهای از سران قبایل شکایتی نزد علی بردند که حسن فرزند تو دختران ما را میگیرد و پس از چندی طلاق میدهد. علی جواب داد چارۀ آن در دست خودتان است. شما چرا به او دختر میدهید ... "امام حسن بر منبر رفت و گفت: جانشینی جد من حق پدر من بود و از او به من رسید"
براساس استدلال خویشاوندی، حسن برای جانشینی سزاوارتر از علی بوده ... "خلافت مسلمانان از آن سادگی نخست خود بیرون آمده و جاه و جلال خداوندان روی زمین را به خود گرفته بود، نگاهبانان و مستحفظانی به طرز امپراطورهای روم پیدا کرده بود"
نویسنده که ایرانگراست ابا دارد بگوید "به طرز امپراطورهای ایران،" با اینکه بسیاری از پژوهشگران معتقدند مدل خلافت اسلامی الگوبرداری از امپراتوری ساسانی بوده
Image: Jean-Leon Gerome, The Shrine of Imam Hussein.
دقیقا عاشورا تموم شد خوندنش و تحت تاثیرم قرار داد حال روحانی خوبی بهم داد کاش یزید زمانه رو میشناختن همه بازم مثل کوفیان داریم تن و قلبمونو با پول میفروشیم و از راه اصلیمون دور افتادیم