نمایشنامه ای تک پرده ای از نویسنده ی شهیر رومانیایی-فرانسوی، که در آن تلمبار شدن اشیاء سفارش داده شده توسط شخصیت اصلی سرانجام او را در خانه اش مدفون می کند
Eugène Ionesco, born Eugen Ionescu, was a Romanian playwright and dramatist; one of the foremost playwrights of the Theatre of the Absurd. Beyond ridiculing the most banal situations, Ionesco's plays depict in a tangible way the solitude and insignificance of human existence.
برخی کتاب ها هستند که وقتی کلیت داستانشان را جایی می شنوی یا می خوانی، سر ذوق می آیی اما وقتی اثر را کامل می خوانی حس می کنی همان ذوق اولیه از خواندن کل داستان بهتر بود
من هم که در مقدمه ی همین کتاب کلیت این نمایشنامه را خواندم خیلی لذت بردم اما وقتی وارد نمایشنامه شدم دیدم نه! این آن چیزی نبود که انتظارش را داشتم. برخی جاها خام دستانه بود و زیادی تو ذوق بخور و کلا متکلف. سرایدار و حرف های تند و پایان ناپذیرش را دوست داشتم؛ اما پیاده کردن طرح اصلی را نه - یعنی ایده ی غرق شدن آدمی در اشیائی که برای خود فراهم می آورد
البته این را باید گفت که این نمایشنامه از آنهایی است که فاصله ی دیدن اجرایش و خواندنش زیاد است و چه بسا اجرایش آدم را سر ذوق بیاورد
کلا مقدمه ی کوتاه برایم جذاب تر از خود نمایشنامه بود! البته نه به این معنا که مقدمه چیز خاصی بود. نه! صرفا معرفی ای بود مختصر با چند نقل قول. اما برای منی که چیزی نمی دانستم جذابیت خاصی داشت
نکته ی حاشیه ای: تعجب می کنم از برخی بی دقتی های الکی در چاپ. مثلا در بخش مشخصات کتاب عنوان اصلی کتاب یک چیز عجیبی آمده که آدم متحیر می ماند از دیدنش. یا باز همانجا اسم اوژن یونسکو اشتباه تایپ شده است. این ها چیزهایی است که یک نگاه کوچک برطرفشان می کرد
مستأجر جدید یکی از زیبا ترین نمایشنامه های یونسکو است. این نمایشنامه ی 30 صفحه ای در آخر مخاطب را میان مجموعه ای از حدس های بی جواب رها می کند. این ناکامی در یافتن معنا، چه بسا همان درد و ضربه ای است که یونسکو به دنبال ایجاد کردنش بوده است. تنها شخصیت های درگیر در این نمایشنامه؛ مستأجر، سرایدار، باربر اول و باربر دوم هستند.
خانه ی جدید مستأجر نمادی از ذهن خالی از اطلاعات اوست. دو باربر که هر کدام از در سمت چپ و راست وارد و خارج می شوند، عامل های انتقال دهنده ی اطلاعات به نیمکره ی سمت راست و چپ مغز مستأجر هستند. ذهن او در آخر میان آن همه اطلاعات جهان مدرن، گور می شود. این در حالی است که دو باربر به او می گویند بیرون از خانه ی او همه جا از وسایل و به معنای دیگر اطلاعات پر شده اند. دو باربر حتی پنجره را هم پشت کمد مخفی می کنند و این همان زمانی است که اتاق ذهن مستأجر پر از تاریکی می شود.
مهیج و خندهدار میتواند باشد خواندنش شوقاور بود کاش میتوانستم از نزدیک نیز ببینم مستاجری که کامل در جهان مدرن غرق و دفن شده یک نمایشنامه تک پرده ای و کوتاه ولی پر از حرف
لقد حاصرت الكراكيب من البراميل الضخمة, وقطع الأثاث, والألواح الخشبية, حاصرت الساكن وخنقته, والتهمته, إذ سدت عليه النوافذ والأبواب, فنفت حضوره, ليس عن العالم الخارجي فحسب, بل حتي عن الحمالين أيضا, إذ أصبحوا وهم معه لايرونه, وهو أيضا لايراهم, وراح أحد الحمالين يخاطب الساكن المحاصر, فلا يتلقي ردا, وبعد فترة صمت, وقد انعدمت الحركة تماما, تأتي كلمة شكرا ينطق بها الساكن, بآلية سكونية, تعلن تمام دفنه, عندئذ ينثر الحمالون عليه زهورا, تماما كما تنثر علي الميت الأزهار, ثم يغادرون المسكن المقبرة, بعد دفن الساكن حيا مع كراكيب ماضيه التي امتصت طاقته الحيوية, وقدرته علي العيش, وعزلته عن راهنه, بوجوده المستلب, نتيجة الولاء القطعي لكراكيب تغلبت علي إرادة الكشف والتفتح, وعطلت فاعلية العقل عن قراءة العالم الراهن. والتداول معه, والمشاركة الخلاقة في تشكيله, وليس الانسحاب منه, إن يوجين يونسكو في مسرحيته المستأجر الجديد التي كتبها عام1953, يفتح ملف السلطات التي ننتجها بأنفسنا, فتنفي الحقائق وتبددها, وتحرمنا الحرية, وتستعبدنا, فالساكن قد مارس وفق سلطة الفرد البشري الحي علي نفسه, إنتاج سلطة لتلك الكراكيب,
فإذ بها تقيد, وتنتهك حق الساكن نفسه في الحياة, وتبطل, وتنفي عنه حقوقه الطبيعية في تجديد أفكاره وحياته وتصوراته, بل تقوده إلي أن يدفن حيا, لقد نازعت السلطة الفرعية, أي سلطة الكراكيب, السلطة الأصلية, أي سلطة الفرد البشري الحي علي نفسه, بل تجاوزت وانتهكت هذه السلطة الفرعية أيضا, السلطة العامة, عندما اتسعت, وتشعبت, فأربكت حياة المجتمع, ونظامه, وعطلت مصالحه; بأن سدت طرقاته, وأنفاقه, وجففت مياه نهره, وسدت سريانه, فحجبت حضارته الراهنة, ومنجزاته, وجمدت وقطعت استمراره حين دمرت جسور العبور بين الداخل والخارج, رفضا للتحاور والتواصل, اعتقادا أن ما يؤسس الكائن والمجتمع هو الانكفاء والانغلاق علي الذات. صحيح أنه قد ظلت قضية الانفلات من الانغلاق, والانعتاق من الانكفاء علي الذات, ومواجهة الانفصال عن الراهن, تعد دوما قضية اقتدار فردي, في تراجيديا العلاقات الإنسانية, لكن حين تتسلط علي المجتمع هذه السلطات الفرعية, سواء بالدعوة إلي الانفصال عن الراهن, أو تغيب اهتمام أفراد المجتمع عن أبعاد قضاياهم الحقيقية, عندئذ تنتهك
مستاجر جدید ، نمایشنامه ای است تک پرده ای و حدود ۳۰صفحه ای که به ظاهر دارای پیرنگ و طرحی ساده و یک خطی است. مستاجری به خانه ی جدیدش اثاث کشی می کند و اثاث او نه تنها خانه را گرفته، بلکه تمام شهر را پر کرده است. طرح ساده است ولی همین سادگی خبر از عمق فاجعه ای می دهد که در یک قدمی ما قرار گرفته،
نه با این کتاب و نه با 5 نمایشنامه دیگرش نتونستم ارتباط برقرار کنم. 5 نماشنامه: سلامها و احوال پرسی ها استاد نمایشگاه اتومبیل دوشیزه رسیده صحنه چهار نفره آشفتگی خیلی از قسمت ها اشتیاقم رو برای خوندن کم کرد.