تنها منم که میدانم چرا اغلب اوقات ساکتی به اولین صبح پس از پایان جنگ میمانی آرامی و زیبا اما غمگین به اولین صبحانه در اولین روز صلح شبیهی شیرینی و دلچسب اما تنها با گریه میتوان به تو دست زد
مشخص نیستند نه جای زخمهایت نه آنان که زخمات زدهاند به برکهها میمانی عزیزم و هر سنگ که زخمیات میکند در تو آرام میشود زخمها زیباترت میکنند چون برکهها که با سنگهای خوابیده در بسترشان زیباترند
مشخص نیستند نه جای زخم هایت نه آنان که زخمت زده اند به برکه ها می مانی عزیز و هر سنگ که زخمی ات می کند در تو آرام می شود. زخم ها زیباترت کرده اند... چون برکه ها که با سنگهای خوابیده در بسترشان زیباترند.