نمایشنامه رنوی زرد با الهام از زندگی مهین قدیری، اولین قاتل زنجیرهای زن ایران است که به دلیل جبر زندگی دست به قتل پنج زن زد و پروندهای جنجالی و پیچیده باقی گذاشت. قصه از زمستانی شروع شد که او برای تامین معاش و درمان بیماری دختر معلولش به فکر کشتن زنان و سرقت طلاهای آنها افتاد. او معمولاً اطراف امامزادهای پرسه میزد تا زنان را پیدا کند. در این نمایشنامه نویسنده زندگی قربانیهایی را تخیل میکند که سر راه مهین قرار گرفتند. پنج زن که هر کدام قصه و دردی داشتند و مسیر پررنجی را طی کردند تا سوار رنوی زرد شدند...؛ چاپ ۱۴۰۴
رنوی زرد نمایشنامهی کوتاهی از مهدیس غنیزادهست- اسمی که با رمان «جان کندن» به یاد میاریمش. نکتهی مشترک بین دو اثر رو در نگاه نویسنده میبینم. جایی که «تاریخ» تبدیل به بهانهای میشه تا نجوای آدمهایی رو بشنویم که در آستانهی اون دوره/واقعه/ رخداد، درگیر با نوعی زندگی روزمره بودند. در «رنوی زرد» پرداختن به قصهی یک قاتل زنجیرهای مشهور(که در آثار بسیاری به زندگیش پرداخته شده)، بهانهای میشه تا چند نفر آدم قدرنادیده شروع کنن به حرف زدن. بدون ترس و پوشیدگی از نگرانیهاشون، دوگانههای سر راهشون و زاویهی دیدشون بگن. خوندن نثر غنیزاده شبیه اینه که نیمهشب و توی یه مهمونی صحبتهای دوستت رو دربارهی روزمرهش بشنوی. همهچیز در فضا و شب حالتی چندگانه و مبهم پیدا میکنه، و این خاصیت روی کاغذ آوردن نجواهاست. کاری که ظریفه و برخلاف ظاهرش اصلا آسون نیست.