Jump to ratings and reviews
Rate this book

یک فنجان چای بی‌موقع

Rate this book
این کتاب در ایران با تغییراتی منتشر شده است! مقایسه متن اصلی و متن منتشر شده در ایران
http://amirfetanat.com/comparison.pdf

امیرحسین فطانت در سال ۱۳۲۸ در شیراز متولد شد و تحصیلات متوسطه خود را در دبیرستان کمال نارمک، یکی از کانون‌های مهم و مؤثر در انقلاب اسلامی ایران گذراند. وی دارای فوق لیسانس عمران ملی از دانشگاه پهلوی شیراز و فوق لیسانس مدیریت از سازمان مدیریت صنعتی تهران است. در نوجوانی به جرم اقدام برای هواپیماربایی به دو سال زندان محکوم گردید و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به اتهام «خیانت» در یکی از جنجالی‌ترین پرونده‌های سیاسی زمان شاه موسوم به «توطئه گروگانگیری ولیعهد و ترور اعضای خاندان سلطنتی گلسرخی - دانشیان» از طرف نیروهای چپ غیاباً به اعدام محکوم شد. او پس از تجربه زندان لاذقیه در سوریه، زندان آغری در ترکیه، زندان شهر ماکو، زندان اوین و شرکت در جنگ در جبهه خونین شهر برای همیشه ایران را ترک گفت و پس از چندسال اقامت در کشور فرانسه و آمریکا سرانجام مقیم کشور کلمبیا در آمریکای جنوبی شد. از جمله فعالیت‌های فرهنگی او نشر مجموعه تحقیقی «سیاهان و جهان موسیقی» در شش کاست در ایران، ترجمه دو اثر گابریل گارسیا مارکز «گزارش یک آدم‌ربایی» و «خاطرات روسپیان سودازده من» از اسپانیایی به فارسی، ترجمه گلچینی از اشعار مولانا از فارسی به اسپانیایی، تالیف کتاب «داستان تمام داستان‌ها» به زبان فارسی و «یهودا چنین می گوید» به زبان اسپانیایی است و به عنوان «مترجم سال ۲۰۰۷» از طرف اینترانت برگزیده شده است. وی در فیلم مستند تاریخی «ایران شکوه از یاد رفته» به کارگردانی زنده‌یاد ماکان کاراندیش نیز همکاری داشته است. کتاب پیش رو نگاهی است به بخشی از رویدادها و شخصیت‌های تاریخ معاصر ایران که در قالب خاطرات و اعترافات نویسنده به آن‌ها پرداخته می‌شود

342 pages, Paperback

First published January 1, 2014

43 people want to read

About the author

اميرحسين فطانت

4 books2 followers
امیرحسین فطانت در سال ١٣٢٨ در شیراز متولد شد و تحصیلات متوسطه خود را در دبیرستان کمال نارمک، یکی از کانونهای مهم و موثر در انقلاب اسلامی ایران گذراند. وی دارای فوق لیسانس عمران ملی از دانشگاه پهلوی شیراز و فوق لیسانس مدیریت از سازمان مدیریت صنعتی تهران است. در نوجوانی به جرم اقدام برای هواپیماربائی به دو سال زندان محکوم گردید و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به اتهام «خیانت» در یکی از جنجالیترین پروندههای سیاسی زمان شاه موسوم به «توطئه گروگانگیری ولیعهد و ترور اعضای خاندان سلطنتی گلسرخی- دانشیان» از طرف نیروهای چپ غیاباً به اعدام محکوم شد. او پس از تجربه زندان لاذقیه در سوریه، زندان آغری در ترکیه، زندان شهر ماکو، زندان اوین و شرکت در جنگ در جبهه خونین شهر برای همیشه ایران را ترک گفت و پس از چند سال اقامت در کشور فرانسه و آمریکا سرانجام مقیم کشور کلمبیا در آمریکای جنوبی شد

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
6 (21%)
4 stars
11 (39%)
3 stars
7 (25%)
2 stars
3 (10%)
1 star
1 (3%)
Displaying 1 - 10 of 10 reviews
Profile Image for Hossein Daneshpajooh.
16 reviews10 followers
October 12, 2016
ساده بگم، قشنگ ترین ماجراجویی بود که با قلم ساده ولی فاخر امیرحسین فطانت، احساس شب نشینی با پیرمردی خسته و رنج کشیده ای در قلب تاریخ نه چندان دور ایران رو روایت میکرد. داستان زندگی و اعترافات امیرحسین فطانت، دانشجویی روشنفکر در زمان محمدرضا شاه پهلوی که از نزدیک با اتفاقات انقلابی مهمی در طول انقلاب درگیر بوده و در روند تاریخ معاصر تاثیر داشته است.
نمی خوام بیشتر از این در مورد کتاب صحبت کنم چون لذت تازگی ماجرا به نظرم بیشتر از صناعت هنری کتاب بود، فقط یکی دوتا نکته :
ن 1- برخی دوستان چپ اندیش شاید زیاد داستان و روایت کتاب به مذاقشون خوش نیاد پس انتظار رویو های بد این دوستان و داشته باشید، من راستش رویو ها رو نخوندم و این کتاب چون هدیه ای از یکی از دوستان بود و باب شرایط روحی کنونی ام بود خوندمش
ن 2 - با اینکه شاید به نظر کتاب تاریخی باشه ولی همونجور که گفتم بیشتر شبیه روایتگری یک قصه است. و واقعا برای من زنده کننده خیلی از احساسات نوستالژیک زندگی ام بود.
ن 3- تنها قسمتی از کتاب که زیاد به مذاقم خوش نیومد فصل آخر بود که یک خورده به نظرم از لحن خوبی برخوردار نبود ولی وسط اون همه خوبی کتاب گمه و به خودم اجازه نمیدم ذره ای از ارزش کتاب و داستانها و ماجراهای آقای فطانت کم کنم
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books245 followers
April 23, 2015
در سحرگاه ۲۹ بهمن ‌ماه ۱۳۵۳ خسرو گلسرخی و کرامت‌الله دانشیان دو شاعر مارکسیست به جوخه اعدام سپرده شدند. این دو که از ماه‌ها قبل به خاطر تشکیل یک گروه چپ‌گرا به همراه ده تن دیگر از همفکرانشان بازداشت شده بودند ، متهم شدند برای ربودن و گروگان‌گیری ولیعهد برنامه‌ریزی کرده و قصد داشتند از این طریق رژیم پهلوی را برای آزادی زندانیان سیاسی چپ‌گرا تحت فشار قرار دهند. در این ماجرا قرار بود که سماکار و علامه‌زاده که از کارمندان تلویزیون بودند طرحی را میان خود مطرح می‌کنند که با مخفی کردن سلاح در دوربین فیلمبرداری تلویزیون و وارد کردن آن به مراسم جشن سینمای کودک و نوجوان ، فرح یا ولیعهد را که در برنامه شرکت می‌کردند گروگان بگیرند و آزادی زندانیان سیاسی را طلب کنند.

سماکار از دوستش بطحایی می‌خواهد که برایشان اسلحه تهیه کند و بطحایی که خود با دانشیان ، شکوه و ابراهیم فرهنگ ، اتحادیه ، جمشیدی و سیاهپوش گروهی برای مطالعات مارکسیستی تشکیل داده بود ، پیشنهاد سماکار را می‌پذیرد. مسئولیت تهیه اسلحه نیز به کرامت‌الله دانشیان سپرده می‌شود. این اقدام به شکل مشکوکی لو می‌رود و تمامی اعضای گروه و برخی همفکرانشان که اساسا در جریان این عملیات نبوده‌اند ، بازداشت می‌شوند. یکی از روایت‌های مطرح شده در این زمینه اینکه امیرحسین فطانت از هم‌بندیان کرامت‌الله دانشیان در دورۀ اول زندان ، که به عنوان رابط چریک‌های فدایی خلق قرار بود اسلحه‌ لازم برای انجام این عملیات را در اختیار دانشیان قرار دهد ، ماجرا را به ساواک گزارش کرده و موجبات بازداشت اعضای گروه را فراهم آورده است.

گفته می‌شود فطانت بدون آنکه دانشیان از آن آگاهی داشته باشد ، در هنگام گذراندن دوران زندان ، با ساواک شروع به همکاری کرده و عملا به یکی از مهره‌های آنان تبدیل شده بود. فطانت پس از آگاهی‌اش از قضیه گروگانگیری ، اطلاعات لازم را در اختیار ساواک می‌گذارد. ساواک ترتیبی می‌دهد که اسلحه‌ای در اختیارشان گذاشته شود و سپس در حین اجرای برنامه دستگیر شوند ، اما عضو گروه ، برای تحویل گرفتن اسلحه سر قرار حاضر نمی‌شود. فطانت ضمن تائید ملاقات با مقام ارشد ساواک در کافه قناري برای دریافت سویچ اتومبیلی حاوی اسلحه که قرار بود در اختیار گروه گلسرخی- دانشیان قرار دهد ، درعین‌حال خود را قربانی پروژه‌ای می‌داند که از سوی پرویز ثابتی رییس ادارۀ امنیت داخلی ساواک طراحی شده بود. فطانت در کتاب خود رد پای مقام امنیتی یا پرویز ثابتی در بزرگ جلوه دادن فعالیت‌های جوانان کمونیستی که هرگز نمی‌توانستند خطری برای سلطنت داشته باشند و اینکه ثابتی از کاه کوه ساخت تا جایگاه خود را در نگاه خاندان سلطنتی بالا ببرد، را توضیح داده است.

ثابتی به عنوان رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور «ساواک» عملیات دستگیری این گروه را بخشی از افتخارات سازمان خود می داند. فطانت دیدار با ثابتی را در کافه قناری چنین شرح می‌دهد : «پرویز ثابتی ،‌‌ همان مقام امنیتی بود که در میزی تقریبا در وسط سالن بدون کت و کراوات با پیرهن آستین کوتاه نشسته بود و در کنارش مردی خوش‌سیما با قدی کوتاه‌تر. نگاه توام با لبخند ثابتی به من و دعوت برای نشستن در صندلی مقابل او فرصت نداد تا از حالت شوک بیرون بیایم. اصلا انتظار همچون کسی را نداشتم. نیم‌نگاه من به سالن متوجه‌ام کرد که هر کس هر کسی ممکن بود، باشد. بی‌اختیار ضربان قلبم شدید شد. همیشه ثابتی را با ابروهای کمانی سیاه و مشکی دیده بودم و بنظرم رسید که مو‌ها و ابروی خود را کمرنگ کرده بود ، اما صدا و سیمایش جای شک باقی نمی‌گذاشت. مرد کوتاه قد‌تر کنار دستش را به عنوان آقای دادرس معرفی کرد که مسئول جلوگیری از طرح گروگانگیری بود و از همه جزئیات اطلاع داشت. در تمام مدت بدون یک کلمه تنها به من و ثابتی نگاه می‌کرد. مکالمه بین ما بسیار کوتاه بود. تا قرار اصلی وقت زیادی نبود. کمی از سابقه سیاسی و علت دستگیری و زندانی شدنم از من پرسید و آشنایی من با کرامت دانشیان. سویچ ماشینی را که قرار بود پیکان سفید رنگی باشد و در‌‌ همان نزدیکی پارک شده بود را به من داد. قرار شد که من پس از پارک ماشین در فاصله‌ای تا‌‌ همان نزدیکی‌ها تا ساعت دو و پانزده دقیقه بایستم و بعد بروم».

فطانت اعتقاد دارد «در زندگی همیشه لحظاتی هست که نمی‌شود جلو آمدنشان و حضورشان را گرفت و هر حادثه‌ای علت یا علت‌هایی دارد که باید بررسی شوند». نویسنده خاطرات خود را از دوران نوجوانی می‌نویسد و آشنایی خود را با افرادی همچون محمدجواد باهنر و جلال‌الدین فارسی در دوران تحصیل در دبیرستان کمال را، نقطه‌ ورود خود به فعالیت‌های سیاسی می‌داند. وی همچنین از فعالیت‌های چریکی و نقش خود در ماجرای هواپیماربایی می‌گوید. فطانت برای اولین بار در سال ۱۳۴۹ به جرم مشارکت در هواپیماربایی دستگیر و زندانی می‌شود و پس از آزادی سعی می‌کند به زندگی عادی بازگردد. فطانت عضو گروهی کوچک از بقایای «گروه فلسطین» بود که می‌خواستند از طریق هواپیماربایی اعضای زندانی «گروه فلسطین» و «گروه جزنی» را آزاد کنند
Profile Image for امیرمحمد حیدری.
Author 1 book75 followers
September 17, 2021
چه‌قدر تر و تمیز. گرچه نویسنده که اثرش را با صبفه‌ی اتوبیوگرافی و اعتراف‌وار، در فرم گزارش نوشته است، اما همچنان در داستان‌سرایی زبده عمل کرده، و خواننده را جذبِ روایتی حقیقی می‌کند. این کتاب، روایت یک چای بی‌موقع و پیوستن به جنبش‌های مارکسیستی‌ست؛ عاقبت آرمان‌گرایی، یا دست کم، امید و ایمان به باورهای خویشتن. او در پی شروع فعالیت‌های سیاسی خویش، با سرکوب، تبعید، زندان و شکنجه‌های مکرر روحی و جسمی مواجه می‌شود ولی در تمام طول داستان، ما می‌بینیم که برای او، «مام وطن» همیشه اولین و مهم‌ترین ارزش باقی‌ می‌ماند.
Profile Image for Reyhane Bamdad.
25 reviews3 followers
May 5, 2018
واقعا چه طور یک فنجان چای بی موقع توانست زندگی یک انسان رو در مسیر دیگه ای هدایت کنه و شاید هم به تباهی بکشونه. کتاب مسحور کننده بود
Profile Image for Nazila.
163 reviews10 followers
February 9, 2024
شده تا حالا از شروع یک کتاب ان قدر خوشت بیاد که کتاب را از ابتدا تا انتها بخونی و بعد احساس کنی که اصلا اون کتابی نبود که تصور میکردی؟‌
خوب این اتفاق برای من افتاد. البته میدونستم که باید انتظار چه کتابی را داشته باشم. شروع بسیار جذابی داشت،‌ واقعاً لذت بردم از کلمه به کلمه‌ی مقدمه‌اش . من رو یاد کتابی انداخت که تری ایگلتون که درباره‌ی ساختار رمان نوشته بود. میگفت شروع یک کتاب بسیار مهم است تا خواننده را به خود جلب کند.و دو تا مثال زده بود یکی کتاب مقدس آن جا که با این جمله آغاز میشود:
« و در آغاز کلمه بود و کلمه خدا بود!» این را آغازی قوی میداند. مثال دیگرش کتاب بلندیهای بادگیر بود.
کتابی که با این مقدمه درباره‌اش خواهم گفت کتاب یک فنجان چای بی موقع اثر امیرحسین فطانت. از شخصیتهای سیاسی هوادار نیروهای چپ پیش از انقلاب است. به گفته‌ی خودش به دنبال یک زندگی آرام، پس از یک دوره زندانی شدن تصمیم گرفت که با لو دادن دوستانش مانند آدمهای عادی زندگی کند. ولی عادی زندگی کردنش نه تنها منجر به دست‌گیری و اعدام دوستانش شد،‌ بلکه منجر به این شد که به جرم خیانت زندگیش دگرگون شود. به رغم شروع خوب ، نمیدانستم که باید به حوادثی که در فرارهایش تعریف میکند باور بیاورم یا نه! داستانی است از نسلی که قربانی جنگ سرد شدند و به کمونیسم به عنوان نیروی نجات دهنده پیوستند ولی روًیاهایشان همه بر آب بود و شد.
اگر به مرور تاریخ انقلاب و انقلابیون علاقه دارید خواندن این کتاب را توصیه میکنم. هر کدام این کتابها یک جنبه / زاویه از انقلاب ایران و تغییر نظام حاکم را از پادشاهی به جمهوری برملا میکند.
Profile Image for Abdollah Nazari.
63 reviews2 followers
January 28, 2021
تنها به یک دلیل میشود بیش از یک ستاره، که برای من به منزله صفر است، بدهم. برخی روایت های دست اول از ماجراها یا لحظه های جذاب. ماجرای گلسرخی-دانشیان، زندان سیاسی اول انقلاب، روزهای آغازین جنگ تحمیلی، مهاجرت بی حساب و کتاب، خواهرزاده محمدرضا پهلوی در پاریس و تمام! کتاب یک بلبشوی تما�� عیار است. از بی ریخت بودن فونت و فصل بندی بگیرید تا غلط های زیاد نگارشی و املایی. آنقدر بلبشو، که آقای فطانت افاضه میفرمایند که دوست دارم این بخش از کتاب را فیلمنامه بنویسم! به آن شلم شوربا میگوید فیلمنامه.
کیفیت دیگر کتاب، هماهنگی جهان شخصی مولف، با فرم نهایی کتاب است. هر دو بی در و پیکر و بلاتکلیف هستند. از این جهت به خوبی متوانیم بفهمیم چرا جوانهایی مانند چریک های فدایی خلق نتوانستند بعد از پیروزی انقلاب 57 در ساختار سیاسی جدید حرفی برای گفتن داشته باشند: چون همین قدر بی جا و بی موقع بودند. بسیار هیجان زده و بسیار بی فکر.
تنها به آن دلیلی که گفتم میشود بیش از یک ستاره به این کتاب داد. اما من به همان اکتفا میکنم. صفر.
Profile Image for Naim Naim.
8 reviews
February 23, 2018
نثر کتاب خیلی ساده هست. معلوم هست که نویسنده اش نویسنده ی حرفه ای نیست. ارزش کتاب اما به روایت دست اول نویسنده از ماجرای دانشیان-گلسرخی هست. از یکجایی به بعد هم ماجرا ی درونی نویسنده برای رهایی از حس گناه خیانت و جاسوسی برای ساواک و ساختن داستانی از هدف پرویز ثابتی از اعدام گلسرخی و دانشیان که ذهن نویسنده برای رهایی از همین حس گناه خلق کرده. ارزش یک بار خواندن را دارد.
Profile Image for Ali Valipoor.
14 reviews1 follower
February 17, 2022
به نظرم کتابی بود که مقداری از زوایای تاریک گذشته رو خوب روشن کرد
Profile Image for Hamidreza Hosseini.
210 reviews70 followers
January 31, 2017
روایت اتفاقات رخ داده برای چپ های تندرو انقلابی از زبون به اصطلاح خائن به اون گروه
زندگی پر فراز و نشیب امیرحسین فطانت برام جالب بود.
به نظرم بزرگترین مشکل کتاب این بود که آقای فطانت وزن زیادی برای خودش در اتفاقات مختلف مرتبط با انقلاب سال 57 در نظر گرفته و یه جورایی حس کرده خیلی آدم مهم و تاثیرگذاری بوده. گرچه در مواردی واقعا تاثیر مستقیم روی رخدادها داشته، مثل اعدام کرامت دانشیان و خسرو گلسرخی، ولی خب حجم خود بزرگ و مهم بینی اش زیاد بود
Displaying 1 - 10 of 10 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.